|
KHERS MEHRBAN |
|
خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
خرس مهربان
آرشیو وبلاگ
خرداد ۸٥
شهریور ۸٤
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢
اردیبهشت ۸٢
لینک دوستان
دوست یابی سالم
وبلاگ هاي عاشقانه
اخبار ایران
تفريحات اينترنتي
آموزش طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
چگونه جنبش دانشجويی در سال های بعداز ۵۲ اسلامی شد
چگونه جنبش دانشجويی در سال های بعداز ۵۲ اسلامی شد
اين موضوع برای من جالب بود که چگونه دانشگاه تبريز که سال ها محل حضور و ارتباط جنبش چپ بود، تبديل به مرکزی برای جنبش اسلامی ميشود. به صورت حيرت آوری ده ها تن از وزيران و وکيلان وفرماندهان و بزرگان دولت فارغ التحصيل دانشگاه تبريز در سال های بعد از ۵۲ هستند. خوشبختانه دو کتاب در اين مورد چاپ شده است که بر اساس مصاحبه های اين فعالان چاپ شده است کتاب اول به نام (جنبش دانشجويی ايران جلد اول تبريز ) به کوشش عمادالدين باقی، کتاب دوم با تلاش رحيم نيک بخت بانام (جنبش دانشجويی تبريز ). من با آوردن بخش هايی از اين کتاب ها آن فضا را دوباره سازی کنم :
* تا قبل از سال ۵۲ جو کلی دانشگاه در دست نيروهای چپی بود در مقابل اين گروه، دانشجويان مذهبی هم به کتاب های شريعتی مطهری طالقانی بازرگان روی می آوردند. در اوايل آذرماه آقای فخرالدين حجازی در باره حجاب و فيزيک سخنرانی کرد.
* با خارج شدن نيروهای مذهبی از حالت انفعالی، ورودی های سال ۵۲ منشا تحولات وسيعی در دانشکده فنی و دانشگاه تبريز شدند. نمازخانه درست کردند نمازخانه ای که با خون دل درست شد. کتاب های مذهبی به وفور در آنجا پيدا می شد. بچه های مذهبی يکديگر را پيدا کردند و دور هم جمع شدند. بعداز تاسيس تعاونی اولين اقدام دانشجويان فعال مذهبی توسعه نمازخانه دانشکده فنی بود اولين نماز خانه خواهران هم راه اندازی شد. از ديگر فعاليت های دانشجويان مذهبی در اختيار گرفتن اتاق فيلم بود.
* سال۵۴ فساد در دانشگاه به اوج رسيده بود. فحشا و منکرات عادی شده بود. يکبار دختر و پسرجوانی به هم رسيدند و مانند دوپسر باهم روبوسی و...کردند. دانشجويان مذهبی که آن سال ها قدرتی گرفته بودند برای برهم زدن اين شرايط گروه های ضربت تشکيل دادند. در اين گروه ها بچه های مسلمان عضو بودند. با فعاليت اين گروه در خود دانشگاه دانشجويان قرتی و..نمی توانستندقدعلم کنند. گروه ضربت به آنها اخطار می داد اگر قبول نمی کردند آنها را تنبيه می کردند.
* ترم سال ۵۴ با حضور کامل بچه مسلمان ها شروع شد و دانشگاه وجهه اسلامی پيداکرد. دانشجويان رفتند به دنبال بچه هايی که لاابالی بودند. منزوی کردن چپی ها وجذب تازه واردها برنامه بعدی بود.۴۰ نفر هم قسم شدندکه با ساختن يک گروه ضربت به حساب اين ها برسند يک روز بعداز ظهر با اذان مغرب عمليات شروع شد. اين يکی از موفق ترين جريان های دانشجويی بود. در قهوه خانه ها ترياهای دانشکده ها دختر وپسر ها خيلی راحت باهم ارتباط داشتند. عصر بعد از ساعت شش که انها احساس آزادی بيشتری می کردند تعدادی از دانشجويان مسلمان اکثريت اين ها را در گوشه وکنار خلوت دانشگاه به دام انداختند و حسابی کتک زدند.
* يک بار درسال ۵۴ قرار بود خواننده ای در تالار دانشگاه برنامه ای اجرا کند بچه ها تالار آتش زدند که بطور چشمگيری مشخص شد. گفتند گويا پری زنگنه می آيد تا کنسرت اجرا کند. ديديم سروصدا بلند شد و از آن ساختمان آتش بلند می شود.در حقيقت به نظر می آيد بچه ها برای اين که از اين برنامه ها جلوگيری کنند اين کار را انجام داده بودند. يکی ديگر از دانشجويان می گويد به احتمال قريب به يقين ناشی از بی احتياطی کارگران نصب موکت بود.
از دانشجويان مذهبی شاخص آن دوره رحيم صفوی فرمانده سپاه مهدی باکری فرمانده شهيد لشگر عاشورا عبدالعلی زاده وزير مسکن خرم وزير راه پزشکيان وزير بهداشت کامران نماينده اصفهان مصطفی ايزدی نماينده نجف اباد باقريان نژاد نمايتده کازرون شهيد سليمی ال اسحاق قيامتيون مقدم صلواتی ودهها وزير وکيل و استاندار جالب است که اين عده به جز ۲ال۳نفر بقيه غير بومی بوده واز شهر های ديگر خصوصا اصفهان قم مشهد لاهيجان اروميه امده بودند.
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٦ شهریور ،۱۳۸٤ - خرس مهربان
سلام دوستان اعطای جايزه صلح نوبل را به خانم شيرين عبادی به تمامی دوستان و دوست داران ازادی دموکراسی حقوق بشر و حقوق کودک تبريک می گويم
خرس مهربان
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱۸ مهر ،۱۳۸٢ - خرس مهربانشکستن چرخه انحطاط برای ايجاد شرايطی انسانی تر
سلام
۱- گروه های کثيری از روشنفکران نويسندگان روزنامه نگاران دانشجويان و فعالين قومی در زندان ها به سرمیبرند. به دنبال روزه های سياسی برای اعتراض به وضع زندانيان روز ششم مهر نيز، فعالان سياسی فرهنگی به يک روزه سياسی و اعتراض دعوت کرده اند. از اين فراخوان حمايت می کنم. با توضيح اينکه حمايت از زندانيان سياسی بايد از حلقه خودی ها بيرون رفته و تمام زندانيان سياسی با علائق متفاوت سياسی و همچنين فعالان زندانی قوميت ها را هم دربرگيرديا جوانانی چون عليرضا زرين پور شاعر يا انصافعلی هدايت يا سعيد متين پور روزنامه نگار شهرستانی که هيچ پشتوانه سياسی ندارند.. روزنامه نگاران و فعالان اجتماعی در ولايات مختلف از جمله در تبريز زير شديد ترين فشارها قرار می گيرند زندانی ميشوند ولی رسانه های اصلاح طلب مرکز آن را در بايکوت قرار می دهند.
۲- محسن سازگارا نيز با بدنی بيمار و رنجور همچنان در زندان بسر می برد واعلام اعتصاب غذاکرده است. اولين بار که اسمش را ديدم مقالات جالبش در؛اينه انديشه ؛ بود که سه شماره در سال ۷۱ چاپ شد آن زمان در سال های آخر وزارت ارشاد خاتمی موجی از مطبوعات به راه افتاد که نقش به سزايی در باز شدن فضای جامعه داشت به همراه ادينه و دنيای سخن و کيان و زنان ، اينه انديشه و دريچه گفتگو نيز منتشر شد که هردو بعداز چند شماره متوقف شدند .ان اينه اندشه و دريچه گفتگو را از بين مجلاتم پيداکردم دارم نگاه شان ميکنم (به پسر جوانی فکر می کنم که با چه ولعی اين مجلات را می خريد. از نوجوانيش از سال ۵۶ تا حالا که همچنان می خرد و خيلی هايش را با تمامی ترس ها و دلهره هايش نگه داشته است در همان سال که اينه انديشه را به قيمت ۵۰ تومان می خريد در حاليکه ژتون غذای سلف هم ۲۵ تومان بود او برای معيشت شخصی خود و برای خريد کتاب و مجله هايش ۳۰ عصر و ۲۶ شب کار می کرد و صبح ها سر کلاس می خوابيد ) . سازگارا در شماره سوم مجله اينه انديشه سال ۱۳۷۱ در مقاله ای به نام ؛ به کجا می رويم ؛ می نويسد
<واما مهم ترين راه حل، بسط ازادی های سياسی در جامعه است. ازادی سياسی عبارت است از قدرت سازمان يافته و قانونی مردم برای انتخاب حکومت و حکومت گران ، انتقاد از آنان در طول فعاليت و عزل آنان در صورت مقبول نبودن عملکردشان . ختم کلام آن که يا حکومت با ارزيابی درست از مسائل به اصلاحی درونی ، آن چنانکه شرحش رفت دست خواهد زد ويا آنکه با عميق تر کردن شکافش با مردم ، راهی را خواهد گزيد که انتهای ان با فاصله گرفتن از مردم ، به نفع اجنبی و دشمن اين مرز و بوم خواهد بود > زمان نشان داد که سازگارا به گفته هايش وفادارماند و در جهت دموکراسی و ازادی تلاش کرد .
۳- عليرضا علوی تبار يکی از پرکارترين و پيشروترين اصلاح طلبان هست بعداز ترور حجاريان او نمود بيشتری پيداکرده است اوايل کار در زير سايه مهاجرانی در هفته نامه بهمن شروعی خوب داشت ولی سال های بعددر روزنامه صبح امروز از سايه بيرون امد و درخشيد و اکنون او در ماهنامه افتاب می نويسد و در سايت امروز . او چند ماه پيش با شجاعت نوشت که راه برون رفت از بن بست اصلاحات ايجاد اتحاد جديدی بين اصلاح طلبان واقعی و ملی مذهبی ها و جمهوری خواهان هست . اين يک گام به جلو و در راستای مانيفست جمهوری خواهی اکبر گنجی بود . ديروز هم در امروز مقاله ای بسيار جالب از علوی تبار در سايت امروز بود به نام < به سوی اينده > او در اين مقاله اعلام می کند که مرحله کنونی اصلاحات با نماد خاتمی پايان پذيرفته هست و اصلاح طلبان بايد با تامل و بازسازی به تعميق اصلاحات به پردازند و برای اين کار اصلاحات بايد راديکال و ريشه نگر گردد. در پايان علوی تبار می نويسد نقد ساختار قدرت و عملکرد حکومت نبايد از دوم خرداد۷۶ شروع شود بايد به نقد شجاعانه همه گذشته پرداخت . برای پيش برد چنين اصلاحاتی حاملين متفاوت و راهکار های جديدی لازم است .جبهه تازه ای پيرامون منشور حداقلی با محوريت گذار به مردم سالاری و جمهوريت شکل گرفته باشد قالب مناسبی برای اين کار هست . جبهه اقدام برای مردم سالاری می تواند در برگيرنده بخش پيشرو جبهه دوم خرداد ( طرفداران تغيير ساختار قدرت ) ونيروهای مردم سالار و اصلاح طلب ملی مذهبی و جمهوريخواه باشد . به نظر من اين مقاله بسيار شجاعانه و خوب نوشته شده است ارزش ان را دارد که دوستان چند باره ان را خوانده و رويش فکر کنند . ظاهرا اين تنها را باقی مانده برای دموکراسی و ازادی است .
۴- از همان زمان که عباس ميرزا بعداز شکست های سنگين از روسيه ، از بيگانه ای پرسيد که علت عقب ماندگی ما چيست، سال ها اين سئوال همچنان مطرح هست که علت عقب ماندن و انحطاط ما چيست؟ در سال های اخير عده ای از استادان و متفکران ما نيز برای يافتن ان تلاشهای بسياری کرده اند از جمله دکتر صادق زيبا کلام با کتاب ما چگونه ماشديم و دکتر سيدجوادطباطبايی با تز زوال انديشه سياسی در ايران که جلد اول آن با نام ( ديباچه ای بر نظريه انحطاط ايران ) به چاپ رسيده است . سال ها بود که اعتقاد به عامل بيرونی مثلا استعمار و يا امپرياليسم ، به عنوان علت انحطاط نظر غالب روشنفکران مطرح کشور بود ولی در سال های اخير با تلاش اين استادان توجه به عوامل درونی بيشتر شده است . يکی از اين جدل های خواندنی سالها پيش بين دکتر شاپور رواسانی از طرفداران عامل بيرونی و امپرياليسم و دکتر صادق زيبا کلام از طرفداران عامل درونی عقب ماندگی در گرفت که در مجلات معتبر دهه هفتاد چاپ شد .ما استادان بسيار کمی داريم که هم رنج اين کار بزرگ را به دوش بکشند وهم دانش کافی برای چنين کار سترگی دارشته باشند چون دکتر بشيريه دکتر جواد طباطبايی دکتر موسی غنی نژاد ، منتهی من که دو سال پيش کتاب دکتر طباطبايی را می خواندم به نظرم می امد که قدری شتابزده نوشته شده و پاره ای اشتباهت فاحش در ان به چشم می خورد. تا اينکه امروز کتابی خريدم به اسم ( تاملی برعقب ماندگی نوشته حسن قاضی مرادی ) که نقدی بود بر کتاب دکتر طباطبايی که پاره ای از اشتباهات دکتر طباطبايی را توضيح می داد. وبه فکرم رسيد که دليل اين اشتباهات که مثلا در کتب دکتر شريعتی هم به وفور يافت ميشود، ان هست که اين کار ها بسيار بزرگ تر ازان هست که يک نفر به تنهايی بر دوش کشد پروژه ای به بزرگی علل انحطاط در ايران بايد توسط تيمی از زبده ترين استادان و دانشجويان دوره دکتری و فوق ليسانس با بررسی بيشترين مدارک ممکن انجام پذيرد که متاسفانه دولت نه تنها به اين کار کمک نمی کند بلکه با سرکوب هرنوع فکر و انديشه ، مانع اين کار ميشود نمونه ان اخراج دکتر سيد جواد طباطبايی از دانشگاه تهران که منجر به مهاجرت دکتر طباطبايی به خارج از کشورگرديد.
۵- موسی غنی نژاد همراه با خشايار ديهيم و مراد ثقفی از جمله روشنفکران خارج از حاکميت هستند که فعالانه در روند بحث های اصلاحات و دموکراسی خواهی شرکت می کنند . ای کاش که تعداد بيشتری از روشنفکران ما اين چنين می کردند . دکتر موسی غنی نژاد بر عکس بسياری از روشنفکران به صراحت نظرات خود را اعلام می کند. او يک اقتصاددان طرفدار بازار و مخالف دخالت دولت در بازار هست او ازادی را هم در حيطه اقتصاد و هم در حيطه سياست تواما قابل دسترسی می داند . در سال ۷۷ کتاب ( تجدد طلبی و توسعه در ايران معاصر ) از ايشان به چاپ رسيد کتابی بسيار جالب و خواندنی هست متاسفانه با تيراژ اندک ۳۰۰۰ من اين کتاب را حداقل دوسه بار خوانده ام . او در مقدمه اين کتاب می نويسد < ايدئولوژی توسعه يکی از اموانع اصلی فرايند توسعه پايدار هست. برای از ميان برداشتن اين مانع راهی موثرتر از نقادی علمی انديشه ها وجودندارد. نظريات رايج توسعه نيافتگی در ايران که به کمک ايدئولوژی توسعه تثبيت و تحکيم شده اند، از لحاظ نظری و علمی فاقد سنجش علمی و کاربردی هستند. کمبود سرمايه و وابستگی به خارج ( امپرياليسم ) هيچکدام از لحاظ نظری تبيين کننده توسعه نيافتگی نمی تواند باشد و از اين گذشته تاريخ اقتصادی معاصر ايران دلالت تجربی بر بطلان اين نظريات دارد . > ديروز هم کتاب ازادی خواهی نافرجام نوشته مشترک دکتر غنی نژاد با دوتن ديگر را خريدم. در مقدمه کتاب اشاره شده که فکر نوشتن اين کتاب با اقای محسن سازگارا بوده است . کتاب با اين جملات شروع ميشود < هنوز به اين پرسش پايه ای پاسخی در خور داده نشده است که چرا کشور ما برغم تلاش های فراوان نتوانسته است وارد جرگه کشور های توسعه يافته شود ؟ هدف کتاب يافتن زمينه های مفقود و يا کمرنگ در جريان های فکری معاصر است که برای تثبيت انسجام حقوق فردی و اجتماعی و پايه گذاری سازه های سياسی و اقتصادی بالنده لازم است. اين زمينه های فکری مفقود ؛ اصالت دادن به کرامت فرد به عنوان ( واحد سازمان اجتماعی ) می باشد. ازادی افراد در پيگيری ارزش های فردی در چارچوب قواعد کلی ، موجد نظمی کارامد در جامعه ميشود . و روابط اجتماعی مولد بر اين اساس شکل می گيرد.> با اينکه نگرش اقتصادی راست دکتر غنی نژاد با ذهن من متفاوت هست ولی نوشته هايش را دوست دارم
۶- معضل مسکن به يک مصيبتی اشاره می کنم که توان طبقه تحصيلکرده فرسوده و امانش را بريده است. شايد زمانيکه خسروشاهی رئيس بنياد مسکن در سال اول انقلاب از تلويزيون برای تمام پا برهنه ها و مستضعفان و روستائيان با تعداد فرزندان بيشتر مژده زمين و مسکن می داد خود نيز نمی دانست چه هيزمی تری به کشور می فروشد و چه جنايت و خيانتی به نسل بعدی ميکند . شايد فقط حاکميت فکر ميکرد با به صحنه اوردن ميليون ها روستائی و حاشيه نشين شهرها، طبقه متوسط و تحصيلکرده و روشنفکران را شکست می دهد يا در انتخابات رای بيشتری می اورد. ضربه اصلی اما سال ها بعد به کشور وارد امد وبا حذف صدها هزار نفر از نيروهای تحصيلکرده روشنفکر و ازاديخواه در سال ۶۰ و ۶۷ و با افزايش ميليونی روستائيان شهرنشين حاشيه نشين ها لومپن ها اراذل و اوباش برای هميشه بالانس نيروهای اجتماعی را بر ضدافکار مترقی و پيشرو به هم زد. اما چيزی که مد نظر من هست اثر غير مستقيم ان هست که عرض می کنم . افزايش شديد زاد ولد در سال های اول انقلاب الان خود را نشان می دهد ان کودکان اکنون به سن ازدواج رسيده اند و مسکن و زمين می خواهند از سال ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۰ سالانه بيش از ۱ميليون نفر بالای ۲۵ سال به جمعيت کشور افزوده خواهد شد و با چند برابر شدن تقاضا برای مسکن ، قيمت زمين و مسکن هم چند برابر شد و فاجعه ای ديگر رخ داد . جوانان تحصيلکرده که طبقه متوسط فردا را می سازند چنان در چنبره تهيه مسکن گرفتار شده اند که ديگری نايی برای کار های ديگر برايش نمی ماند مهندسان معلمان پزشکان و پيراپزشکان و فارغ التحصيلان رشته های هنری و فارغ التحصيلان رشته های علوم پايه علوم انسانی چنان در برابر هيولای مسکن از هم می پاشند که ديگر رمقی برای دموکراسی خواهی و.. نمی ماند برای تهيه يک اپارتمان ۱۰۰ متری از ۳۰ يليون تومان تا يکصد ميليون تومان بايد شب و روز حداقل ۱۰ سال جان بکنند تا از پس ان برايند . اگر از خير مسکنی خوب در گذرند برای هميشه از يک زندگی متوسط خارج شده و به حاشيه شهرها رانده خواهند شدو برای هميشه از شانس يک زندگی متوسط در فضايی انسانی تر و متمدن تر ، محروم خواهند شد و اگر برای مسکن تلاش کند بايد بيش از ۱۰سال از بهترين و پربار ترين سال های جوانی خود را از دست بدهد به نظر می رسد دولت هم از اين مشکل خوشحال هست و می خواهد اين مشکل هرروز بزرگ تر شود از يک سوی جوانان تحصيلکرده را در چنگال مشکل مسکن اسير ميکند و از سوی ديگر افزايش قيمت زمين منبع درامدی برای باندهای مافيايی تبديل شده که با ثبت زمين های اطراف شهر ها و فروش ان به مردم درامد های ميليونی برای باند های خود ايجاد کند . به نظر من بايد نيروهای اصلاح طلب به مشکل مسکن و زمين توجه بيشتری داشته باشند
۷- ادوارد سعيد در گذشت . ادوارد سعيد سال ها بود که سرطان خون داشت و من فکر می کردم فردی با يک بيماری لاعلاج چگونه با اين انرژی کار می کند او را به عنوان يک فلسطينی امريکايی که مخالف سياست های امريکايی بود و متخصص در رشته شرق شناسی و استاد دانشگاه می شناختم و ديروز در خبر ها خواندم که علاوه بر همه اينها پيانيستی هنرمند نيز بود که برای دل خودش فلسطين و صلح نيز پيانو می زد نامش جاودان بود . خبر بعدی اينکه ويگن عزيز همچنان ماه هاست که در بستر بيماری هست او بخشی از جوانی همه ماست با ترانه هايی زيبا و ماندگار . با ارزوی سلامتی برای ويگن عزيز.
۸ - بخش مجلات را به علت طولانی بودن مطلب امروز تعطيل می کنم .
۹- بخش شعر : امروز می خواستم راجع به جيغ بنفش خروس جنگی و هوشنگ ايرانی بنويسم که طولانی ميشود بماند برای بعد
*** فرجام طبقه متوسط و دموکراسی خواهی ۳***
با تمام اه و ناله هايی که در مورد فروپاشی و سرکوب طبقه متوسط فرهنگی ودموکراسی خواهی کرديم بايد ببينيم چه راه هايی پيش رو داريم
۱- به نظر من نيروهای داخل کشور زير سرکوب و زير اعمال شاق کار روزانه و کسب معيشت و مسکن چنان فرسوده شده اند که ديگر توانايی برخواستن ندارند . و بايد با يارگيری های جديد تقويت شوند
* يارگيری از نيروهای مستقل و هنوز فرسوده نشده خارج از حاکميت : بايد تعداد بيشتری از روشنفکران غير حکومتی استادان دانشگاه و محققان و دلسوزان وارد گود شوند ان کاری که خشايار ديهيمی يا موسی غنی نژاد يا فريبرز رئيس دانا مراد ثقفی می کنند. پتانسيل واقعی انديشمندان دگر انديش لائيک سکولار يا حتی مذهبی بسيار بيش از انی هست که الان ديده ميشود
** يار گيری از نيروهای قومی در قوميت های غير فارس که هرچند دغدغه های متفاوتی دارند ولی مصرانه خواهان دموکراسی هستند : اين نيروی در بسياری از مناطق بسيار قوی تر از خود اصلاح طلبان هست . مثلا در انتخابات شورا ها تمام جريانات اصلاح طلب حداکثر ۱۵۰۰۰رای در تهران اوردند و نتونستند حتی اعضای خود را مجاب کنند . در حاليکه يک تشکل قومی نزديک به اصلاح طلبان در يک انتخابات پرشور تمامی کرسی های اهواز ابادان و خرمشهر را درو کرد. همين کار را می توان در بين ترک ها بلوچ ها کرد ها ترکمن ها کرد . در حاليکه تا حالا هيچ تلاش مهمی برای اين کار نشده است . يعنی سوق دادن خواست های قومی به بستر دموکراسی خواهی سراسری .
*** يار گيری از نيروهای خارج از کشور که با تجربه های متفاوت اکنون در مدار دموکراسی خواهی قرار گرفته اند. نيروهای سياسی خارج از کشور با داشتن تجربه ای با چندين دهه و با بر خورد با يک دنيای ديگر و نقد مداوم گذشته خود دارای بصيرتی جديد هستند که قطعا بسيار مفيد خواهد بود
**** يار گيری از عناصر فرهنگی البته محترمانه ونه به صورت ابزاری برای اهداف ملی و دموکراسی خواهی
۲- فعال کردن نهادهای مدنی
* کانون نويسندگان : طول عمر شريف موسسين کانون نويسندگان دراز باد . ولی واقعيت جوانان چهار دهه پيش که کانون را بنياد نهادند هنوز هم امورات بنياد را در دستان خود دارند بايد در کانون را برای تعداد بيشتری از روشنفکران باز کنند و حتی خود به دنبال انان بروند کسر شان که نمی اورد.
** کانون های صنفی چون نظام پزشکی نظام مهندسی اتاق بازرگانی
درست است که دولت هيچ کانون مستقلی را بر نمی تابد مثل نظام مهندسی تهران که بالاخره وزارت مسکن به بن بستش کشاند ولی نيروهای اصلاح طلب بايد و جوانان و فارغ التحصيلان عزيز بايد برای بدست اوردن اين کرسی ها تلا شکنند . درست است که دولت اجازه کانديدا شدن به پزشکان عزيزی چون دکتر پارسا و دکتر برومند را برای انتخابات نپام پزشکی نمی دهد باز هم افراد بسيار شريفی از پزشکان هستند که جای انان را پر کنند تا ميدان به نوچه هايی چون صدر نرسد . همچنان که در انتخابات اتاق بازرگانی که کمی جدی شد اتاق تهران از دست موتلفه در امد و با چه جان کندنی توانستند خاموشی را به اتالق ايران ببرند . قطعا اهميت نهاد مدنی صنفی کمتر از احزاب سياسی نيست . نقش انکار نا پذيری در پيشبرد دموکراسی و ازادی دارد .
۳- طبقه جوان تحصيلکرده به صورت کاملا غريزی تربيت يافته اند و اکثرا الگوی خوبی نداشته اند و اکثريت انها از دانشگاه های شهرهای کوچک و يا مراکزی که هيچ شباهتی به دانشگاه نداشته اند بيرون امده اند . سرمايه گذاری فکری بر اين نيروها و وتلاش برای جذب انان . منظور نه جذب سياسی و اين ها بلکه جذب اين ها به کتاب رمان شعر فيلم و تئاتر می باشد يک راه عملی آن اين هست که برخی از علاقه مندان مجلات و کتاب را به دانش اموزان و دانشجويان اهدا کند . اين مجلات و کتبی که در تيراژ ۳۰۰۰ تا منتشر ميشود اگر افراد پولدار مثل پزشکان مهندسان وکلا (البته قديمی ها نه پزشکان و ساير فارغ التحصيلان جديد ) يا صاحبان حرف و صنعت که استطاعت مالی دارند هرکدام چند صد تايی از انها را خريده و به دانشاموزان و دانشجويان اهداکنند . هم وضعيت نشر از اين حالت بحرانی خارج ميشود و هم کسانيکه وارد حيطه کتاب خوانی و مجله خوانی ميشوند معمولا خود ديگر راه می افتند . مهم اشنا شدن انها با لذت خواندن هست
۴- فن سالاران قديمی مثل پزشکان و مهندسان و صاحبان صنايع و خدمات که از وضع مالی خوبی بر خوردار هستند با ير خوردن از شکست های متوالی به کسب و کار محض و زمين و دلار و .. رو اورده اند تلاش برای احيای انان و باز يافت اعتبار و پرستيژ انان < با عرض پوزش اين قسمت شتابزده قلمی شد چون خسته شده ام و چند ساعت هست می نويسم . شب سعی می کنم کامل و تصحيحش کنم. ممنون خسته نباشين
پيام هاي ديگران () link شنبه ٥ مهر ،۱۳۸٢ - خرس مهربانياد بعضی کسان / طبقه متوسط و دموکراسی -۲
باسلام
۱- روشنفکران نويسندگان روزنامه نگاران دانشجويان .........همچنان زندانی هستند . اهميت اين مسئله برايم بيشتر از جنبه انسانی هست. زندانی به عنوان فردی بی پناه مسير وحشتناکی را طی می کند و به عنوان قربانی ،زخم زندان را تا اخر عمر باخود به همراه دارد . بسياری از اينان برای هميشه زندگی خلاقانه و حتی زندگی عادی خود را از دست می دهند.
۴- عده ای در زندان مقاومت می کنند و عده ای کاملا به اردوگاه زندانبان ملحق ميشوند ولی انچه اين روزها برايم مهم است انهايی هستند که دچار اشفتگی ميشوند، پريشان ميشوند و برای هميشه زندگی خلاقانه و عادی خود را از دست می دهند به دو مورد ان اشاره می کنم
* غلامحسين ساعدی
غلامحسين ساعدی به نظرمن بی نظير و يگانه بود . او با نبوغ و دانش وسيع خود در عرصه های مختلفی چون ادبيات تئاتر سينما پانتوميم فعال بود او ارتباطات بسيار وسيعی داشت از کانون نويسندگان تا گرو های سياسی تا چريک ها . از ناسيوناليست های اذربايجان تا سواحل خليج فارس . در ضمن پزشک و متخصص اعصاب بود در تمام اين مدت مطبش فعال بود به بيمارانش هم می رسيد اورا شکسپير ايران ناميده اند و به نظر من هم رديف گابريل گارسيا مارکز بود و اگر زنده می ماند نماينده شايسته ادبيات ايران در جهان . ولی ساواک به اوحساس شد و سپس زندانی شد. در زندان چنان بلايی بر سرش اوردند که پريشان شد اشفته شد و بعداز اينکه ازاد شد هيچوقت نيروی خلاقه خود را بدست نياورد . شاملو در باره او گفت او بعداز ازادی از زندان مطلقا زندگی نکرد بلکه پرپر زد ومرد . ساواک تفاله اورا بيرون فرستاد. اگر مجالی شد در يادداشت بعدی در باره ساعدی بيشتر خواهم نوشت .
* اسماعيل شاهرودی (اينده )
شاهرودی از شاعران بسيار مستعدی بود که نيما بسيار بر او اميد داشت او ابتدا در يک روزنامه با سمت بسته بندی روزنامه به کار مشغول شد در چاپخانه با نيما اشنا شد و به شعر و ادبيات و اجتماع روی اورد. دانشسرا را تمام کرد معلم شد هم زمان در دانشگاه تهران نقاشی تئاتر و روزنامه نگاری خواند او بسيار انسانگرا و ارمانخواه بود به جنبش چپ پيوست . منتهی در چالش زندگی علنی و ازاد و مبارزه دوام نياورد . پريشان شد و کارش به تيمارستان کشيد چند سال با بيماری جنگيد و اخرش در سال ۶۰ تسليم شد . براهنی در شعر بلندی به نام اسماعيل در باره شاهرودی چنان اورده است .
قسم به چشم های سرخت اسماعيل عزيزم ،
که روزی افتاب بهتر از ان روزی که تو مردی خواهد تابيد
ای اشنای من در باغ های بنفش جنون و بوسه !
ای ازاديخوان فقيربرروی پله های مهربان !
ای اشک های تنهای سپرده به نسيم باغ تيمارستان !
ای شاعرتر از شعر های خود و شعر های ما
ای تباه شده در دانشگاه ،در مدارس ،در کافه ها ،ميخانه ها ،ودر محبت زن و فرزندو دوستان نمک ناشناسی چون ما !
ای متناقض ابدی ! عاشق استالين دوگل ال احمد هوشی مينه زنی رنگين چشم و سياوش کسرايی باهم !
چند شعر از اسماعيل شاهرودی
ای انتظار هرچه ....
تنها نشسته ام /زير حريق خفته ای از روبه روی خويش ،/اين جا / دروازه هوای کسی را / گشت و گذار حادثه ای وا نمی کند.
ای انتظار هرچه ، پديدار شو به دست ! /تا موکب عزيز گشايش / خودرا گذر دهد / از اشتياق اين در پيوسته با کلون .
در انزوای دست ، وليکن /پيدايش خبر / حتی به کار ساختن کورسوز نيست ؛/زين رو کلون و من / نه باز می شويم ، نه ! نه با حريق خفته ، هم اواز می شويم !
دجال
قصه ماتم دجال / داستان غم هرروز من است .
ومن ،ای صبح !(که هرگز نه به کام دلم از کوه سحر سرزده ای ، )/ديرگاهی ست که ديوانه ديدار تو هستم ؛ اما
رور هر روز تو الوده به خواب / به سراغ دل ويرانه من امده ای !
ويران سرائيدن ...
اندوهگين ،اندوهگين .../ اين سانم ، ای درد !/کو ان نمايانی که از دردم به رخ زردی کشد / زردی کشد / زردی کشد /زرد....
برگيرد اين وامانده از ره / رهگذر را ،/ بنشاندم /برترک رفتن های خود /ان جلوه ، ان گرد ؟
تا اين پناه ، اين نيمه راه اين گوشه ، اين هيچ /تو اتشی بودی / که اورديم ،/تو جوششی بودی / که می برديم !-/ اوردی ام از هر ناکجا ، تا اين کجا ها / (مهربانانه !)
ديوانه را - تو مهربان - اوردی از ويرانه تا / ويرانه تا / ويرانه تا ....
تو مهربان - برديم از ويرانه تا / ويرانه تا / ويرانه تا / ويرا نه ، تا لانه !
ويران تر از / ويران سراييدن / اينک / مرا خود درد و بی دردی / کو آن نمايانی ،که از دردم به رخ زردی کشد / زردی کشد / زردی کشد زردی ؟!
* جسد های شيشه ای نوشته مسعود کيميايی
اگر مسعود کيميايی هيچ کاری نمی کرد و فقط اين رمان را می نوشت باز بزرگ بود . اين رمان متاسفانه با بايکوت مواجه شد نمی دانم چرا . اين رمان به بعداز کودتای ۲۸ مرداد می پردازد و جوانانيکه به زندان افتادند و له شدند تمامی زندگانی انان نابود شد. قهرمانان طاهر و عليخان فرزندان خانواده های متوسط شهری و تحصيل کرده به زندان می افتند خانواده و عزيزان و زندگی و دارائی های خود را از دست می دهند و عشق های خود را نيز . زير شکنجه های زندان جسم و روح خود هردو را از دست می دهند معتاد ميشوند . انها در مبارزه با يک مشت اوباش و لومپن که حکومت را بدست می گيرند همه چيز خود را از دست می دهند . طاهر موقعی که از زندان ازاد ميشود بيمار خسته عليل <دستش در زندان فلج شده > معتاد هست به طوريکه تاکسی هم سوارش نمی کند. اين داستان به نظرمن شاهکاری در ادبيات اين چند سال هست . بخوانيد نمی دانم چرا نمی خوانيد < از تيراژ کتاب مشخصه > باور کنين خواندن اين کتاب معادل سه ليسانس دو کارشناسی ارشد و يک دکتری ارزش داريد به حرف خرس مهربان اعتماد کنيد بخوانيد اين رمان را .
۵- نگاهی به مجلات و کتاب
** ايدين اغداشلو ابتدا با مقالاتش در مجله فيلم شناختم و بعد برخی مقالات و مصاحبه های اورا در معرفی و نقد نقاشی مجسمه سازی سينما و ..راکه خواندم فهميدم حرفه اصلی او نقاشی است حدود يک سال پيش کتاب ؛ سال های اتش و برف ؛ برگزيده گفتارها و گفت و گوها /۱۳۷۰-۱۳۷۸ را خريدم و يکی دو ماه بعد چاپ دوم ؛ از خوشی ها و حسرت ها ؛ برگزيده گفتارها و گفت و گوها /۱۳۵۳-۱۳۷۰ را .اين کتاب ها را که خواندم تصويری که از اغداشلو در ذهنم نقش بست، شخصيتی جذاب پرشور مصمم و با پشتکار . بر خلاف اکثر دوستانش ايدين اغداشلو هيچگاه پای هيچ بيانيه ای بر عليه سانسور را چه در قبل از انقلاب و چه بعداز ان امضا نکرده است هيچوقت با سياست رو دررو نشده است ولی با ان نيز همراهی نکرده است هميشه وقتی که يارانش مغضوب شده اند حق انان را ادا کرده است در باره انان نوشته است و مرده انان را بر گور نهاده است .
* از خوشی ها و حسرت ها
ايدين اغداشلو در مقدمه اين کتاب می نويسد < اولين مقاله ام را در ۲۲ سالگی نوشتم . برای مجله انديشه و هنر،در سال ۱۳۴۲ . از ان زمان تا به امروز صدتايی مقاله نوشته ام از نقد نقاشی تا نقدفيلم و نقد شعر مباحثی در باره نقاشی و خوشنويسی قديم ايرانی و سفرنامه و غيره برای تدوين دوباره انها در اين کتاب . لازم امد مروری شود بر عمری . و بعد روز های درازی را به تماشای جوانی گستاخم نشستم که چه سخت می کوشيدتا جايی در ميان جمع باز کندو اگر لازم ميشد ،بخاطر اعلام حضورش ، توی روی بزرگتر ها هم می ايستاد. که تنبيه هم ميشد. و ازرو هم نمی رفت . > قطعاتی از نقدهای اين کتاب را می اورم
ميرزامحمدرضای کلهر : ميرزا در فقر و قناعت زندگی می کرد ممر معاشش منحصر بود به حق التعليمی که از شاگردان معدودش می گرفت تازه در انتخاب شاگردان هم سخت وسواس داشت . ميرزای کلهر خط شکسته را به همان استادی نستعليق می نوشت.شعر هم خوب می فهميد و اشعاری هم گاه می گفت . ميرزا منحصرا و فقط مشق می کرده <نسخه پاکنويس بندرت از ايشان مانده است > و اين کار را به مداومت غريبی انجام می داده است . او هنر را ، صرفا در مرحله زايش ان ، يعنی درست جايی که ميان ؛طرح ؛و ؛ تحويل؛ قرار گرفته می پسنديده است . ميرزا فقيرانه می گشت . خوب واضح است که می توانست که می توانست راحت پول در بياورد ولی نمی خواست مثلا خوش نداشت به خانه بزرگان خيلی رفت وامد کندو جهت مشق تعليم به انجا ها برود. کلهر يک هنرمند مردم گريز نبوداما بيشتر دنباله سنت هنرمند مستقل و مستغنی از مال و منال دورانش بود. ميرزای کلهر هميشه ؛دوانگشت نر و سبابه اش پينه داشت و گاهی پينه انگشت ها را با چاقوی تيزی می گرفت ؛ ....و اين را که از داغ رياضتی سخت به يادگار مانده بايد چونان جای زخم شهيدی به خاک افتاده در راه اعتقادش ، ارج نهاد. حالا چه باک که ؛ در زندگی تفننی جز چای ديشلمه نداشت ؛
بهمن محصص : بار اولی که بهمن محصص را ديدم ۱۰ ساله بودم . سال ها بعد دوباره ديدمش با پالتويی بلند و چهارخانه بر تن و عصايی در دست - که نيازی به ان نداشت ، بالهجه ای عجيب حرف می زد مخلوطی از گيلکی و رمی . تازه از رم امده بود و داشت نمايشنامه ای را کارگردانی ميکرد . در کافه های پاتوق روشنفکران امد و رفت داشت و بی لعتنا و متکبر می خراميد . فروغ فرخ زاد ما را به هم معرفی کرد و او بی اعتنا . تا اشاره کردم به حبيب محمدی انوقت بود که شکفت . وفاداری بی چون و چرايش به معلم اولش شگفت انگيز بود . کار های حبيب محمدی در قياس با شاهکار هايی که محصص ديده بود و کار های خود او - نقاشی های معمولی و متوسطی بود .اما هربار که محصص انها را ورق می زد انگار که اوراق مقدسی را لمس می کرد . يقين دارم بهمن محصص مهم ترين هنرمند متعهد متفکر و انسان گرايی است که هنر های تجسمی معاصر ايران قبل از انقلاب حاصل داده است . حد و سطح کارش جهانی وسيع را نشانه می گيرد و مخاطب قرار می دهدو هميشه مفهومی غير متفنن ، مهم و اساسی را بيان می کند. جايی برای تزئين و مزاح و تفريح ندارد . جهانی که بهمن محصص می سازد و عرضه می کند جهانی سخت تاريک و نوميدانه است. و تمامی عناصر کارش اين ديدگاه را تشديد می کنند، از جنس و بافت زمينه بوم تا طرح و موضوع تا رنگ ها . بهمن محصص هميشه جمع اضداد بوده است . مجموعه ای از نبوغ و طمع ، تجمعی از حسابگری و بی پروايی . بعداز انقلاب به ايران نيامده است نه ميدانم همچنان کار می کند يانه . ايکاروس سقوط کرده ای که بالهای طلايی اش نه بال های مومی اش - از اوج اسمان به زمينش کشيده اند . هميشه ستايشش کرده ام . هيچوقت دوستش نداشته ام .
* سال های اتش و برف با پوزش خسته شدم اين را بعدا می نويسم
** از پارسال مجموعه کتاب هايی در قطع جيبی تحت عنوان مجموعه هنرهای تجسمی معاصر و با سرپرستی و ترجمه ليلی گلستان به بازار عرضه ميشود من تا شماره ۷را ديده و خريده ام شماره اول ان مربوط به پيکاسو و شماره های ۲ و۳ ويژه سزان و روتکو بود . منتهی چيزی که برام عجيب بود شماره ۷ ان بود بانام (سخنرانی ادولف هيتلر در نمايشگاه بزرگ هنر المان ) ومن فکر می کردم که هيتلر چه ربطی به نقاشی دارد تااينکه در شماره ۳۰۴ مجله فيلم مقاله ای بود به نام ؛ زيبايی شناسی فاشيستی ؛ که اطلاعاتی در مورد جوانی هيتلر ارائه شده و اينکه هيتلر به نقاشی علاقه داشته ولی موفق نشده است . او از ورود به مدرسه عالی نقاشی باز مانده ولی سال ها نقاشی کرده حتی بعد از به قدرت رسيدن . مقالات مجله فيلم در مورد فيلمی از دوران جوانی هيتلر نقاش است به نام ؛ماکس ؛ قسمت هايی از سخنرانی هيتلر در مورد هنر مدرن را می اورم
* هنر هرگز نمی تواند يک مدروز باشد.همان طور که خصلت و خون ملت ما کمتر تغيير خواهد کرد، به همان اندازه هم هنر بايد خصلت ميرندگی خود را از دست بدهد و به جای ان تصوير های ارزشمندی بگذارد که بيانگر عمر ملت ما با رشد و شکوفايی سريع خلاقيت هايش باشد. کوبيسم دادائيسم فوتوريسم امپرسيونيسم و غيره هيچ ارتباطی به ملت المان ندارد . چون اين مفاهيم نه کهنه است نه مدرن ، بلکه فقط بيان الکن بی هنرانه کسانی است که خداوند از موهبت قريحه حقيقی هنری محرومشان کرده و به جايش استعداد وراجی و فريبکاری داده است ..........ان دسته از اثار هنری که به خودی خود فهميده نميشوند ، بلکه احتياج به ان دستورالعمل های پر طمطراق دارندتا عاقبت به ان روح مرعوب شده ای برسند که منفعلانه خواهان پذيرش اين مهملات احمقانه هستند، از حالا به بعد در ميان ملت المان جايی نخواهند داشت ....
** گلستانه شماره ۵۰ مرداد ۸۲
مجله گلستانه ۵ سال است که مداوم و منظم منتشر شده است در حيطه ادبيات موسيقی فيلم . واکثر مطالب ان ترجمه می باشد . مجله در سطحی متوسط چاپ ميشود ولی يک بخش ان استثنايی بوده و از سطح فوق العاده بالايی برخوردار است و ان يادداشت های علی اصغر قره باغی می باشد . نام اورا پيشتر ها در ادينه ديده بودم که يادداشت هايی در زمينه نقاشی می نوشت ولی در طول انتشار گلستانه کاری کرده است کارستان . او در اين سال ها هم نقاشی معاصر جهان و نقاشان بزرگ جهان را به ما شناسانده است هم نقد و مطالب تئوريک در رابطه با ان را نوشته است هم جريانات فکری مدرن و پست مدرن را توضيح داده است و به بيانی ديگر يک تنه کار يک گروه را انجام داده است .در اين شماره اقای قره باغی مقاله ای تحت عنوان (ساختار در نقد هنری جديد )ومقاله ای در بزرگداشت سياوش کسرايی نقاش با عنوان ( قلندر خرقه سوخته و بار تعهدی که شانه می شکند) دارد کسرايی اخيرا درگذشت . همچنين مقاله ای تحت عنوان ماکجاييم ونقاشی امروزجهان ؟که برخی از جملات ان را می اورم
* از اواسط دهه ۱۹۸۰ جهان هنر دريافت که مدرنيسمی که روزی قرار تود قاتق نان اش باشدقاتل جانش شده است و به صرافت افتاد که اگر به نقاشی نپردازدونسل های بعدرا برای افرينش هنری اماده نکندفاتحه اين هنررابايدخواند.
* اما درداخل : هر قدر می گوئيم عمررنگ مالی کردن و اجق وجق کشيدن زير سرپوش مدرنيسم به سر امده است به خرج کسی نمی رود. کوچک و بزرگ يا تجاهل می کنند يا خود را به کوچه علی چپ می زنند.زيرا بسياری از استادان طراحی و نقاشی درست از دست خودشان برنمی ايد.اين استادان بد فهميده اند و بد می فهمانند.
* اين ين استادان به محض ديدن پرتره يی که ماهرانه نقاشی شده باد در غبغب می اندازند و می گويند که دوربين هم مين کار را می کند.نخواندن و بيسوادی تجسمی نگذاشته است حتی يک لحظه به لاطائلاتی که به زبان می اورند فکرکنند
** عصر پنچشنبه ها شماره ۶۴ مرداد ۸۲
اين شماره ويژه علی باباچاهی منتشر شده و با چند مقاله در باره شعر ها و نقد های او وهمچنين مقالاتی از خود باباچاهی . باباچاهی در مقاله ای با عنوان <پيشدرامدی بر فاصله گيری جدی ؛ شعر متفاوت ؛ از شعر مدرن موجود> به بحث در مورد تبيين بخش پيشتاز (متفاوت ) شعر امروز می پردازد . در مقدمه می گويد که علی عبدالرضايی يکی از شاعرانی که مجموعه شعر او در رديف کتاب های کانديد شده قرار گرفته بود اما نام او در رديف برندگان ديده نميشد هيات داوران را محافظه کار و غير پيشرو ناميد . در پرانتز بگم عبدارضايی در يکی از شعر هاش می گويد نقل به حافظه < هی به فرج سرکوهی گفتم اين چاه اب ندارد > سرکوهی سردبير ادينه و باباچاهی مسئول صفحه شعر ان بود .
** کلک شماره ۲۰ جديد مردادو شهريور ۸۲
اين شماره مجله اختصاص به ميشل فوکو از بزرگان انديشه اروپا دارد.محمدضميران در مقاله ای مختصات فوکو را چنين نقل می کند
* فوکو در اغاز ، دودمان پژوهی خود را در مورد ساختار زندان های جديد و به طور کلی دانش روانشناسی و جامعه شناسی به کارگرفت و سپس به تحليل علوم جنسی مبادرت ورزيد . نخستين اثار فوکو در زمينه روان شناسی و بيماری های روانی دور می زد. ميشل فوکو مورخ و روانشناس فرانسوی بدوا پژوهش های خود را در چارچوب مارکسيسم اغاز کرد سپس به پديدار شناسی اگزيستانسياليستی روی اورد . اما رفته رفته از اين رويکرد ها فاصله گرفت و رهيافت های خاص خويش را تدوين کرد .
اين شماره گزارشی دارد از دونمايشگاه اخير هانيبال الخاص نقاش ايرانی . در اين گزارش امده است . نمايشگاه اول به نقاشی های او اختصاص داشت و نمايشگاه دوم در گالری الهه حدود چهل مجسمه از اورا به نمايش گذاشته بود.
*** طبقه متوسط ودموکراسی -۲
در يادداشت پيشين در مورد طبقه متوسط و دموکراسی نوشتيم واما نکاتی چند
۱- دکتر حاتم قادری می گويد : در بيشتر برهه های تاريخی هيات حاکمه در ايران که اعمال کننده قدرت موثر ايجابی بود از سطح تمدن نازل تری نسبت به گروه های اجتماعی ديگر بر خوردار است. ما کمتر دورانی را می بينيم که هيات حاکمه از فرهيختگی مناسبی بر خوردار باشد.
۲- دکتر رحيم زاده اسکويی می گويد : طبقه متوسط پس از انقلاب از بين نرفت بلکه حاکميت بلکه پايه های تکنوکراسی و بوروکراسی ان را تضعيف کرد و سعی کرد برای مشروعيت ملی خودش پايگاه اجتماعی جديدی را به وجود اورد نيروی جوانی که متمايل به بازار بود. گسترش پاساژ ها در ايران اگاهانه انجام شد خواسته يک نيروی جوان که در يک پاساژ مغازه دارد تبديل شده به يک تاجر عمده است .
۳- چيزی که ذهن خود من را مشغول کرده است : باتوجه به افزايش شديد دانشجو به طوريکه تعداد ان سر به ميليون ها نفر می زند چرا تيراژ کتاب وجله بالاتر نرفته است حتی در متون تخصصی . يعنی ما دوسه ميليون در ظاهر دانشجو داريم که اکثر انها فقط در اسم دانشجو هستند . يعنی وقتی از دبيرستان وارد دانشگاه هايی < البته به جز دانشگاه های مادر > می شند که صرفا ساختمانی را اجاره کرده اند بدون استاد کتابخانه ازمايشگاه .......اين فرد هيچ تجربه جديدی به دست نمی اورد اين اصلا وارد فضا و ساحت دانشگاه نمی شود تا از افق جديد تری به پيرامون خود بنگرد
باتوجه به نکات بالا به نظرمن تغييرات بزرگ اجتماعی رخ داده است . طبقه متوسط فرهنگی به طبقه متوسط اقتصادی تبديل شده است يعنی ايت طبقه قبلا دانشش زيادتر بود ولی الان پولش . نتيجه اای که در جامعه می بينيم ان است که مطالبان و دلبستگی و جذابيت های اين طبقه از فرهنگ به اقتصاد برگشته است . براس رسيدن به اهداف فرهنگی اول بايد اين تعادل از اقتصاد به فرهنگ ودانش برگردد . واين چيزی نيست که به اين راحتی و در زمانی کم انجام پذيرباشد! يعنی طبقه متوسط دو اشکال عمده پيدا کرده که فعلا نمی تونه پشتيبان دموکراسی باشه يکی اينکه زير سرکوب شديد جهت گيری های اصلی خود را از دست داده و دچار نوعی انفعال شده . در کتاب زمينه روانشناسی ؛ نوشته اتکينسون هيلگارد و با ترجمه درخشان دکتر محمدنقی براهنی و يارانش يک ازمايش در روی موش ها در ماز شرح داده ميشود اگر در مسيری از چند مسير موش تشويق شود ان راه را ياد می گيرد و اگر در مسيری شوک داده شود تنبيه شود ديگر ان مسير را نمی رود ولی اگر موش در هر مسيری يک بارتشويق و يک بار تنبيه شود قدرت تشخيص خود را از دست می دهد منفعل ميشود . الان بخش پيشرو طبقه متوسط دچار اين انفعال شده يعنی در صد سال اخير چه با انقلاب چه با اصلاحات چه با مشی چريکی چی با مشی سياسی چه با جريانات ملی مذهبی چپ ، با هيچکدام به اهدافش نرسيده و در هر مرحله بيشتر سرکوب شده و بيشتر نابود شده . دومين مورد اينکه سرکوب بخش پيشرو طبقه متوسط در چنان ابعاد وحشتناکی انجام شده که واقعا جايش به اين زودی پر نميشود . می دونين که برای باز سازی پديده ای بايد حداقل از ان باقی مانده باشد . من شک دارم که با حذف فيزيکی صد هزارای و مهاجرت های بيش از چن صد هزاری از اين بخش واقعا چيز بدرد بخوری مانده باشد که تکثير شود . سومين مورد هم اين بود که اگاهانه طبقه متوسط با يک چيز بدلی جايگزين شد . يعنی در همان حالی که طبقه متوسط داريم در همان حال هم ان را نداريم !
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸٢ - خرس مهربانطبقه متوسط پيگير دموکراسی
باسلام . با پوزش به خاطر تاخيرم .
۱- همچنان تعداد زيادی از روشنفکران دانشجويان و روزنامه نگاران گمنام يا نامدار در زندان ها هستند يا در معرض رفتن به زندان .
۲- حسن روحانی در مراسم بزرگداشت حکيم گفته است : امريکا جز زبان قدرت هيچ زبانی را نمی شناسد اگر قدرت ملی افزايش يابد بدون ترديد امريکايی ها عقب نشينی خواهند کرد . در ناارامی های ايران در سال ۷۸ در روز ۲۳ تير ودر ناارامی های اخير وقتی امت با قدرت در صحنه امد لحن امريکا عوض شد . پيام برای ما بسيار ساده و رسا بود. س . ر .ک . و. ب .مطلق
۳- وزير پست گفته است که محدوديت های بيشتری اعمال خواهد کرد با توقيف فله ای مطبوعات ، اعمال فشار بر سينما تا حد نابودی ، تهديد و تحديد حوزه نشر با بگير وببند ،الان نوبت اينترنت است که وزير شمشير را بر کشيده است . تا چه پيش ايد !
۴- اخيرا اسم علي عبدالرضايی و کتاب جامعه را هر جا می روم می بينم . ابتدا نامه خانم احمدی را در سايت پندار در دفاع از ايشان ديدم که گفته بود حق اقای عبدالرضايی را خورده اند و بعد اقای عميد صادقی نسب حسابی از خجالت ايشان در امده بودند ودر اخر نوشته بودند شب بلند است و قلندر بيدار. ديروز در جای ديگری يک مقاله در مورد اقای عبدالرضايی از خانم رزا جمالی ديدم. بعد در سايت يکی ديگه ديدم که ادعا شده بود تمام شعر های پگاه احمدی و رزا جمالی مهرداد فلاح را اقای عبدالرضايی می گويد و امروز هم در مجله نگاه نو مقاله ای بود از بهنام باوندپور که ادعا می کرد شعر های عبدالرضايی در کتاب جامعه سرقتی در ملا عام از کتاب انهدوانا -کتاب شعر ۱ می باشد . خدا اخرش را به خير کند که حسابی گرد وخاک شده است يا از اين گردو خاک وطوفان شاعری بزرگ با دستاوردهای درخشان متولد خواهد شد يا در اخر کوه موش خواهد زائيد
۵- نگاهی به مجلات
** افتاب ۲۷
اين شماره افتاب واقعا عالی است و حاوی چندين مقاله و گفتگوی خواندنی که من به تکه هايی از مصاحبه محسن کديور بسنده می کنم <با صراحت می توان گفت در اسلام سنتی انسان فاقد ؛ حقوق ذاتی ؛ است.انسان از ان حيث که انسان است حقوقی نداردحقوق دينی اولا و بالذات متعلق به دين مذهب جنسيت و حريت است نه متعلق به نوع انسان وبشر. پس ما در اين تلقی حقوق مومن -حقوق مسلمان -حقوق مذکر -حقوق مونث -حقوق حر -حقوق عبد-حقوق فقيه و حقوق عوام داريم اما حقوق بشر نداريم. در اسلام تاريخی نمی توان از حقوق بشر دم زد.> < در صورت سيطره و بسط يد تلقی سنتی از اسلام ، ازادی عقيده و مذهب تقريبا منتفی است. تغيير دين يا برخی اظهار نظر های مخالف رای مشهور به اعدام مردان و حبس با اعمال شاقه در مورد زنان منتهی ميشود.اسلام تاريخی ازادی های عقيده ومذهب ، بيان وقلم را در تعرض مستقيم با دينداری و تشرع می داندو برای حفظ ايمان مردم به سادگی فتوا به نقض يا تحديد اينگونه ازادی ها می دهد.>
** نگاه نو ۱۴
اين شماره مجله نگاه نو نيز پر بار منتشر شده است که حداقل چندين مقاله خواندنی دارد که فعلا يکی را معرفی می کنم بقيه برای بعد . محمدرضا نيکفر مقاله ای دارد به نام خوش باوری و خوش وحشتی < ساده لوحی حماقت نيست و حماقت نادانی نيست . انگاه که از چيزی سر در نمی اوريم ، پيش می ايد که تصور های خطايی در باره ان داشته باشيم که بر انگيزاننده رفتار هايی ناشيانه يا حتی ابلهانه . شايد پساتر پی بريم که اشتباه کرده ايم و دريابيم که بايد در باره موضوع بيشتر بدانيم تا در هنگام رويارويی با ان واکنش بهينه ای داشته باشيم . اشتباه از جنس حماقت نيست اگر ندانيم ابزاری چگونه کار می کند، دچار حماقت نيستيم بلکه نا اگاهيم . احمق کسی است که خوب و بد را تشخيص نمی دهد در جايی که نشانه های صريحی وجود دارد و بنا بر تجربه پيشين بايد انها را باز شناخت . مشاهده حماقتی که نمکين نباشد عصبانيت می اورد ادم اما بر ساده لوح دل می سوزاند . ساده لوحی گاه از معصوميتی اخلاقی برمی خيزد . انسان های نيک اخلاق معمولا زود باور و خوش قلب اند و زود باوری و خوش قلبی ، ای بسا جلوه ای دارند چون ساده لوحی .نشاندن تصور خود به جای واقعيت و ناتوانی در مرز گذاشتن ميان ذهن و خارج از ذهن از مشخصه های ثابت ساده لوحی است . ساده لوحی از جنس معصوميت اخلاقی می شود ، انگاه که جهان و همه بازيگران صحنه ان نيک دانسته شوند و بدی فقط به ندانستن و کم دانستن و نشناختن يکديگر و سوء تفاهم بر گردانده شود.>< خوش وحشتی می تواند عنوانی باشد بر ترکيب اشنايی از بلاهت تقديرگرايی انفعال خود ازاری خودفريبی و فقدان جديت . وحشت در اصل بايد وحشتزده کند، انفعال محض پديد اورد . انچه می بينيم وحشت زدگی مزمن است و همهنگام سرخوشی از وحشت . خوش داشت وحشت است، و خوش باوری که دير نيست سرانجامش . وحشت تحمل ميشود با لنباندن و افيون و عرفان . دوره های اوج وحشت دوره های خوش خوارگی است ، پرخوردن واز گرسنگی ناليدن . جنبه ای از خوشی امکان بازی است در دو نقش . هردو پاره شخصيت ارضا ميشوند. هم سرخوشيم وهم رنجوريم. با خوش وحشتی می توان هم حافظ وضع موجود بود هم ديگرگون ساز ، هم خدمت کرد هم خيانت . و گذاشت که اين ترکيب فلاکت اور برقرار بماند، درست در انجاييکه می توان برهمش زد. خوش وحشتی نه بلاهتی از سرنادانی يا ساده لوحی ای ناشی از زود باوری کودکانه ، بلکه ناتوانی ای خوش باش در پايان دادن به وحشت ديده است. تعبير اين پديده با مقوله ها و گزاره های معرفت شناسی ممکن نيست . پديده خودزاست و خودزايی ان تکرار و تداومی است که تاريخ خوانده ميشود.ان را با تاريخ ودر تاريخ می توان شناخت. حامل ان نهاد ذهن نيست ، همتافته ای ساختاری است ، پيشينه است و به نحوی پيشين تعيين کننده پندار و کردار است . انچه بايد در حقيقت به وحشتمان اندازد، نه عامل وحشت بلکه نفس اين خوش وحشتی و جان سختی تاريخی ان است > در تمام مدتی که اين مقاله را می خواندم و خلاصه کرده می نوشتم به همه خودمان فکر می کردم ولی نمی دانم چرا بيشتر به خاتمی رئيس جمهور.
** انديشه جامعه ۳۱
در اين شماره مقاله ای در جواب برخی از ادعاهای ناصر پور پيرار نوشته شده است . در مورد اقای پورپيرار قبلا نوشته ام . نويسنده ابتدا خلاصه ای از نظرات پورپيرار را در مورد تمدن های بين النهرين و بالخصوص تمدن بابل را می اورد .لازم به ياداوری است که پورپيرار ادعاکرده بود که تمدن درخشان بين النهرين وقتی در اوج شکوفايی بوده است ويهوديان در زندان بابل . . يهوديان برای رهايی خود عده ای از جنگاوران و مزدوران حرفه ای صرب را به فرماندهی کوروش استخدام می کنند تا با حمله به بين النهرين وايران و نابودی تمدن های بومی باعث ازادی يهوديان شوند . در اين مقاله اقای هوشنگ صادقی با ارائه دلايل و شواهدی سعی در ابطال و رد نظرات پورپيرار دارند . متاسفانه اين مقاله را نتونستم خلاصه کنم . اگه دوست داشتيد خودتون بخونين
** فيلم ۳۰۴
بعداز وقايع خونين سال های ۶۰ و ان خاموشی سنگين مجله فيلم و مجله ادينه اولين هايی بودند که ان فضا را ارام ارام شکستند و در ان برهوت خواندن مجله فيلم و ادينه چه نعمت بزرگی بود برايمان که تدريج بقيه از راه رسيدند. من مجله فيلم را از همان اولش می گرفتم ولی بعداز چند سال که مجلات خوب زيادی منتشر شد و سينما هم رو به نزول رفت الان سال هاست که مرتب نمی خرم . در اين شماره دو موضوع جالب بود يکی برای يادداشت بعدی می ماند . دومی مربوط است به نامه چارلی چاپلين به دخترش . اين نامه انقدر مشهوراست که همه چندين بار ان را خوانده ايم و يا در وبلاگ هامان نوشته ايم . ولی اصل قضيه را از مجله می اورم . <در سال ۱۳۴۵ در چاپخانه ای که مجله هفتگی روشنغکر صفحه بندی ميشد ، يکی از دست اندرکاران مجله که از نويسندگان معتبر مطبوعات بود در اخرين لحظه متوجه ميشود که يک صفحه مطلب کم اورده است و مطلبی در دسترس نمی باشد . در همان ساعت وبا استفاده از قريحه روزنامه نگاری اش ، نامه ای از زبان چاپلين به دخترش نوشت . اين نامه پر احساس مورد توجه خوانندگان قرار گرفت . بار ها و بار ها به چاپ رسيد>< دوسال پيش که پسر چاپلين برای جشنواره فجر به تهران امده بودموضوع نامه را با او در ميان گذاشتيم و از محبوبيت اين نامه در ايران گفتيم چاپلين پسر با هيجان خواستار دريافت نسخه ای از اين نامه شد.بعدش هم گفت پدرش ان قدر گرفتار بوده که فرصت نداشته برای بچه هايش نامه بنويسدومعتقد بود روحيه شاعرانه مردم ايران باعث محبوبيت اين نامه شده است .>. برای خودم هم جالب بود که اين نامه جعلی بوده و اين همه وقت من نمی دونستم
** گفتگو ۳۷
اين مجله الان ۷يا ۸ سال است منتشر به صورت فصلنامه در زمينه فر هنگی واجتماعی منتشر ميشود برخی از شماره های ان درخشان بوده است که اگر فرصتی بود می نويسم . ولی اين شماره اش با عنوان گفتگوی جنوب با جنوب ،برام جذاب نبود الا مصاحبه ای با داريوش شايگان که خلاصه ای از ان را می اورم . اين مجله به همت مراد ثقفی منتشر ميشود . مرادثقفی همراه با خشايار ديهيمی از جمله روشنفکران خارج از حاکميت هستند که همراه با اصلاح طلبان و در ارگان های انها به تلاش در راه دموکراسی مشغول هستند اجرشان مشکور. اين شماره مصاحبه ای با داريوش شايگان دارد به نام هستی شناسی های پراکنده . خلاصه ای از ان <اتفاقی که برای بشر امروزی افتاده به اين انجاميده که که همه ما دوشخصيتی (اسکيزوفرنيک )شويم . اسکيزوفرنی نحوه بودن ما در دنيای امروزی است .در دنيای اين کهن اين نبود. انسان يک پارچه بود: معماری اش با اعتقاداتش می خواند اعتقاداتش با جهان بينی اش و ان با نظم اجتماعی اش . در دوران ما هيچکدام از اين ها باهم نمی خوانند. يک ايرانی تحصيلکرده مهندسی که با عدد و رقم سروکار دارد. . شب در خانه حافظ می خواند.من به اين ميگويم رفتار اسکيزوفرنيک . چرا ما عليرغم هرنوع علم دقيقی که خوانده باشيم همچنان از خواندن ملوی و حافظ لذت می بريم .اين نشان می دهد که ما در اينها به دنبال پاسخ هايی هستيم که که در ان علوم نمی يابيم . پس ناگزير از اسکيزوفرنی هستيم .حالا که ناگزير هستيم ان را بپذيريم و بگوييم که ما می توانيم در هر دو زمان زندگی کنيم اما بايد اين را بپذيريم که کليدی که در مشخصی را برای ما باز می کند لزوما به درد باز کردن همه در ها نمی خورد . بايد بپذيريم که ديگر نمی توانيم يک ديد ارگانيک يکپارچه از دنيا داشته باشيم برای انکه ديگر دنيا يکپارچه نيست .وما مجبوريم در وجود ها واقليم های گوناگون زندگی کنيم .ولی برای اينکه اين اسکيزوفرنی به بيماری تبديل نشود مجبوريم از اين حوزه به ان حوزه واز ساحتی به ساحت ديگر سفرکنيم ودائم کليد هامان را عوض کنيم . ><در واقع در جهان بينی نوع گلستان سعدی انسان ها سعی می کننددر اين جهانی که اختيارش در دست انها نيست ، اختيار اوليه در دستان خداوند و سپس در دست سلطان که نماينده خداوند در روی زمين يا سايه اوست ، گليم خودشان را از اب بکشند.در يک چنين دنيايی نمی توان مدنيت ساخت . زيرا برای اينکه مدنيت بسازيد بايد اولا سوژه (فاعل ) بشويد يعنی از ان حوزه خارج شويد خواندن حافظ دلپذير است. وانسان را به ساحت هايی راهنمايی می کند که بدون مدد او نامکشوف است. اما به کمک حافظ نمی توان زندگی عمومی را تنظيم کرد . ><ما در دنيايی زندگی می کنيم که ساخت های استوار قدسی همه فروشکسته اند. ما با هستی شناسی های سست يا ضعيف سروکار داريم . ما ديگ ؛ وجود ؛ نداريم بلکه کوانتا های هستی داريم . استمرار مداوم هستی لحظات پی در پی است که تکرار مداوم انها توهم هستی ايجاد می کند. اين بينش خاص در فرهنگ امروز دنيا به خوبی مشهود است ودر تمامی حوزه ها ديده ميشود . در حوزه هويت ها ، در حوزه فرهنگ ها ، در حوزه هرمنوتيک ها . زيرا هرمنوتيک چيزی نيست جز فلسفه تفاوت . يعنی اين که شما واقعيت را با ارزش های ذهنی خود تان تطبيق دهيد . از اين روست که در اين دنيا کار انسان بسيار دشوار است . زيرا در واقع ادرس نداريد. روايت های بزرگ به ما ادرس می دادند ودقيق و کافی . ولی الان راهی از قبل وجود ندارد . وهر کسی بايد با اژدهای خود بجنگد تا راه را پيدا کند. به همين دليل ديگر حماسه وجود ندارد و رمان جای ادبيات حماسی را گرفته است . زندگی انسان مدرن تا به اين حد سخت است و مملو از سرگردانی > دوستان عزيز می توانند باز تابی از تفکر شايگان را در فيلم هامون ببينند . داريوش مهرجويی خود علاقه زيادی به افکار شايگان دارد . و ودست هامون در فيلم کتاب اسيا در برابر غرب را می خواند که از مشهور ترين کتاب های قبل از انقلاب شايگان است
۶- شعر حجم
شعر هنوز از پی قرن ها هزاره ها اصلی ترين و زيباترين هنر ماست هنوز هم ميهن ما را جهان به شاعرانش می شناسد هرچند الان سينماگران ما بيشتر مطرح هستند . اگر دشمنان فرهنگ و سانسوريان امان بدهند و فيلم و سينما را از بيخ و بن نابود نکنند که دارند می کنند. . شعر الان در يک بحران خاصی قرار دارد . از يک سوی مميزی به برخی از انها اجازه انتشار نمی دهد تا در بوته نقد قرار گيرند و جلا يابند و از سوی ديگر سيل عظيمی از شعر راه افتاده است که در اين ميان هيچ نقد و معرفی جدی وجود ندارد تا از اين ميان عيار زده وطلا ها را از مس جداسازند. مانع ديگری که الان در مقابل شعر وجود دارد جان سختی وشعر های پذيرفته شده و هنجار شده بزرگان شعر معاصر است چون شاملو اخوان و فروغ . ذهن خوانندگان شعر چنان به ان خو گرفته است که هر طرح نويی را رد می کند . ولی شاملو گونه گفتن و فروغ وار شعر سرودن هيچ حسنی ندارد چون ان بزرگان ان شيوه ها را خود به اوج برده اند وهر تقليدی از انها جز کپی کاری دست چندم حاصلی نخواهد داشت . زيبايی شعر در ان است که طيفی باشد رنگارنگ که هر رنگ ان زيبايی منحصر به فردی داشته باشد . وهر سر اين طيفی خوانندگان خود را پيدا کند . برای اين منظور بايد انواع حلقه های شعری را که در سايه ان بزرگان مانده اند بيرون کشيد وبه جامعه عرضه کرد . من در يادداشت های قبلی به معرفی کوتاهی از شعر حلقه مسجد سليمان شعر ناب و شعر دهه هفتاد پرداخته ام . وامروز به شعر حجم می پردازم نماينده وتنها عضو شاخص ونظريه پرداز شعر حجم يدالله رويايی می باشد . او بيش از چهار دهه است که از مانيفست شعر حجم دفاع می کند هر چند اوايل کار می گفتند او کار هايش را از شاعر فرانسوی ژول پرس کپی می کند ولی دانش بالای او و نو جويی ونوشدن های مداوم او نشان می دهد که او خود شاعری درجه يک و باسواد و همچنان پيشرو می باشد. وبا نوشتن مقاله و انتشار کتاب شعر نظريات خود را منتشر می کند او خود سال هاست که مقيم فرانسه است ولی همچنان ارتباط خود را با ايران حفظ کرده است . او در يک سخنرانی می گويد< شعر نه به مصرع وابسته است و نه به مثابه معرفت به قطعه شعر نياز دارد و نه حتی به نوع ادبی . شعرحضور خود را همه جا می خواهد . همه جا حضور دارد . اين همه جا بودن وهيچ جا بودن شعر همان قدر در کلمات است که در نشانه ها ، همان قدر در همه چيز که در هيچ چيز اين خصيصه همه جايی بودن شعران معرفتی است که بدون کلمه تظاهر می کند.با وجود اين شعری که ما در اينجا از ان حرف می زنيم فقط نياز به کلمه دارد . واين به عبارتی صحيح تر همان معرفتی است که به ان منحصربه فرد اطلاق کرد. شاعران کلمه های خويش را به قصد پرکردن گفتار در مدرنيته فرا نمی خوانند.کلمه های شاعر به محض گرفته شدن ، در چرخه ارتباطات و مصرف فرسوده می شوند. وظرفيت ها و دلالت های يک نشانه را از دست می دهند تا فقط يک دال باشند.در گذشته ، لغت ها برای رسيدن به چنين سرانجامی ، قرن ها انزوا تفرد و عزلت و ارامش را به گذر زمان و تاريخ انسان پيشکش می کردند. واژگونی چنين وضعيتی انسان امروز و افرينش شعری او و در نتيجه زبان و جامعه اورا در معرض خطر بزرگی قرار می دهد. اما دنيا با گذر از انفورماتيک ، انسان را در شفافيت اينجا و انجا ی دنيا ، ودنيا های ديگر اين دنيا قرار می دهدو شاعر را در غياب شعرش می گذارد ؛ جائيکه شعر به طرز منحصر به فردی مستقل باقی می ماند. همانطور که جنبش معاصر شعر فارسی ، اسپسمانتاليسم ( يا شعر حجم ) پيشنهاد می کند. وابستگی به چيز ها چيزی است که بايد کاملا از شعر غايب باشد تا شعر در تعارض با تمام تاريخ خودش هر چند با قدمتی کهن ، خودرا اوقف عصر تازه ای از واژه با سفارش های تازه کند. دقيقا توسط همين زبان شعر متولد در داخل زبان است که بينشی اسپسمانتال با طرد واقعيت ، واقعيت ديگری می افريندبسيار فشرده تر ، بسيار گسترده تر و بسيار ارجاع دهنده تر؛ هم به ان :من : مضمر وهم به جهان بيرون . اين گونه است که نه حذف ارجاعات بيرونی و نه خودارجاعی زبانی ، هرگز به معنای رها کردن معنی ويا حذف ؛يعنی ؛ نيست. به واقع حجم ، توده انباشته از کلمه ، باروکشی تغزلی و روايی نيست ،بلکه حجم اسپاسمانی استکه پشت اندوده ای از کلمه قرار گرفته ،کلمه هايی که خود از ان پس جزيی از اسپسمان می شوند، جزئی از پشت کلمه . کلمه ای که نياز دارد پشت خود را بشناسد تا بتواند تکيه بر تراکمه خودکند. معذالک کلمه تکيه بر تهی نمی کند، چرا که اسپسمان با حجم های ذهنی کوچکی که در خود دارد به واژه تن و تشعشع می دهدکه پشت واژه را معبری برای امر نامرئی می کند .
اخرين کتاب رويايی که در ايران چاپ شده است < دلتنگی ها > می باشد که شعر های سال ۱۳۴۵ و ۴۶ می باشد
*** موضوع اصلی *** طبقه متوسط در ايران و پيگيری دموکراسی
امروز خواست دموکراسی ،ازادی ،حقوق بشر ،زندگی شرافتمندانه و رفاه مادی از اصلی ترين خواسته های ماست . منتهی طبقه و يا قشری که پيگير اين مطالبات بايد باشد طبقه متوسط است اين طبقه اکنون در ضعيف ترين حالت خود قرار گرفته است و ناتوان از پيگيری اين مطالبات . يادداشت امروز در چرايی و چگونگی اين ضعف است اولين طلايه های طبقه متوسط در انقلاب مشروطيت ديده شد پيشه وران تجار روزنامه نگاران و تحصيل کردگان خواستار مجلس و مشروطيت شدند و تقاضای تحديد قدرت شاه و افزايش دموکراسی بودند.طبقه متوسط تا سال ۳۲ در حال گسترش و رشد قرار داشت وشامل تجار صنعتگران نويسندگان تحصيل کردگان چون وکلا مهندسين و پزشکان می گرديدند. در کودتای ۲۸ مرداد اين طبقه ضربه سنگينی دريافت کرد و بخش هايی از ان تضعيف و متلاشی شد ولی بعد از سال های دهه چهل و رونق اقتصادی اين طبقه جان تازه ای يافت . در دهه پنچاه اين طبقه همراه با گسترش شهرنشينی ، توسعه يافت رژيم شاه می دانست که با ارتش و ساواک نمی تواند کشور را اداره کند وبرای اداره ان به بوروکراسی و تکنو کراسی نياز دارد. در نتيجه به تشويق تحصيلات دانشگاهی پرداخت در دهه اول پنچاه ايران به اندازه همه کشور های جهان دانشجو در خارج از کشور داشت . ولی واقعيت اين بود تکنو کراسی و بوروکراسی برای رشد خود نياز به ازادی و دموکراسی دارد . واين با ساخت سرکوب و ديکتاتوری مطلق شاه تضاد داشت . هر چه زمان می گذشت طبقه متوسط بيش تر رودرروی حکومت شاه قرار می گرفت . حکومت نيز بر سرکوب بيشتر ان می پرداخت . ولی در اخر حکومت شاه فرو پاشيد . مردم در يک خيزش تاريخی ان را سرنگون کردند. منتهی يک مشکلی پيش امد و ان اين بود که در اين خيزش بزرگ مردمی نيروهايی بسيار بزرگتر از طبقه متوسط مدرن به ميدان امده بودند. که خواست هايی ديگری داشتند. گروه های بسيار بزرگی از روستائيان و جمعيت انبوه حاشيه نشينان شهری که در اثر رشد سريع شهرنشينی و نابودی روستاها به حومه شهر ها کوچ کرده بودند همراه با بخش های سنتی بازار که تاب رقابت با بخش مدرن و پيشرو بازار را نداشتند و سال ها بخاطر افکار ارتجاعی و لومپنی تحقير شده بودندبا رهبری طيف خاصی از روحانيت چنان اکثريت بزرگی را تشکيل می دادند که طبقه متوسط مجبور به همگامی وپيروی از ان شد ورهبری جنبش را به ان سپرد . در حاليکه برشعار های دموکراسی خواهانه و ازادی خواهانه خود اصرار می کرد ونهاد های دموکراتيک خودرا داشت چون کانون نويسندگان حلقه های روزنامه نگاری هنرمندان کانون وکلا جمعيت حقوق دانان جمعيت های دانشجويی تشکل های صنفی گروه های سياسی و فرهنگی ، فکر می کرد که می تواند حداقلی از خواست های خودرا در شرايط جديد پيگيری کند وبه برخی از مطالبات خود تحقق بخشد . ولی در چالش های اوايل انقلاب چنان شکست سختی را متحمل کرد که بسياری از بخش های ان برای هميشه نابود گرديد و برخی از بخش های ان به صورت بسيار ضعيفی وبدون تاثيراجتماعی به حيات خود ادامه دادند. حاکميت جديد در همان دوسال اول تمامی نهاد ها و پايگاه های اين طبقه را به طور کامل نابود کرد . بعداز گذشت سال ها اين پروسه به کالبد شکافی بيشتری نياز دارد . برای برون رفت از وضعيت فعلی بايد اين نيروها در هر دو طرف از نو شناسايی شوند. در طی سرکوب مداوم دهه پنچاه توسط شاه طبقه متوسط از امکان ارتباط با مردم محروم شد شاه چنان فضای سياسی ايران را مختنق ساخت و راه های مشارکت مردم با حاميت را بست که حتی در اخر احزاب دولتی را هم منحل کرد در چنين شرايطی امکان تماس با مردم هرروز محدودت ميشد ولی البته اين امکان برای روحانيت و بازار هم چنان فراهم بود. همچنين به دليل سرکوب شديد مخالفان واعدام يا زندانی کردن انها بخصوص در دهه پنچاه بطوريکه در سال ۵۴ ايران در کل دنيا بيشترين زندانی سياسی دنيا را داشت . امکان جمعبندی درست مخالفان و ارتقا دانش انها و شناخت بهتر انها از انچه را که در بطن جامعه می گذشت ، را از انها گرفت و نمايندگان طبقه متوسط مدرن در شرايط خاص ذهنی عاطفی وگسسته از جامعه بسر می برد. و ارزيابی صحيحی از ساير نيروهای اجتماعی و قدرت طبقات رقيب ديگر نداشت . در مقاله ای که ديروز می خواندم به نکته جالبی هم اشاره شده بود . و ان اينکه در حاکميت پهلوی با زبان های ديگر به غير از فارسی شديدا مقابله شد و تقريبا زبان فارسی تنها زبان روشنفکران ايرانی شد چون فقط اين زبان را بلد بودند و به زبان مادری خود نمی توانستند بخوانند و بنويسند در نتيجه از ارتباط به بخش عظيمی از جامعه که زبان فارسی را نمی دانست محروم شد و ارتباطش با ان بخش ها قطع شد در حاليکه ساير بخش ها از جمله روحانيت نيازی به تغيير زبان نداشت چون فرهنگ ان شفاهی بود يعنی يک روحانی عرب براحتی می توانست با يک عرب ارتباط برقرار کند ولی يک روشنفکر عرب چون فقط در مدرسه فارسی اموخته بود و محصول فکری اش مکتوب بود نمی توانست با عربی که فارسی نمی داند ارتباط فکری بر قرار کند همچنين يک روشنفکر ترک يا کرد يا بلوچ نمی توانست با عقبه اجتماعی خود ارتباط برقرار کند . البته ظبقه جديدی که به پيروز شده بود اميخته ای از حومه نشينان شهرها يا به عبارتی پابرهنه ها بدون هيچ سرمايه مادی يا فکری ،قشر خاصی از بازار و بارفروشان و لومپن ها که در هئيت ها ی مذهبی متشکل بودند. و طيف خاصی از روحانيت روستايی که با برخی از روحانيون تحصيل کرده و روشنفکر و اهل مدارا مخالف بودند وبه اضافه توده وسيعی از روستائيانی که به شهر ها مهاجرت کرده بودند. اين ترکيب تضاد عميق و اساسی را با طبقه متوسط مدرن و خواست های ان احساس می کرد در نتيجه از همان اغاز کار حضور ان را بر نتافت و تصميم گرفت بدون رودربايستی در همان اغاز ، کار را يکسره کند و با حذف کامل فيزيکی ان خودرا از اين طبقه و مطالبات ان خلاص کند که این کار را کرد نه تنها اين طبقه را به معنای واقعی حذف فيزيکی کرد و از صحنه سياست خارج کرد بلکه با پاکسازی وسيع انها با گزينش سخت گيرانه و محدوديت های وسيع عملا ان را از عرصه اجتماع هم به حاشيه راند تقريبا تمام نهاد های مدنی انان را چون کانون نويسندگان کانون وکلا منحل کرد حتی برخی نهاد های صنفی را که تا سال ۶۳ جان بدر برده بودند چون نظام پزشکی منحل و هيت مديره ان را زندانی و تبعيد کردند. دانشگاهها و موسسات عالی را که پايگاه اصلی انان بود تعطيل کردند اين يادداشت در حال نوشته شدن هست
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٢ - خرس مهربانفرياد در بازار مسگران يا جيغ روی پل
۱- باسلام خدمت دوستان اين کرم لعنتی از دوشنبه هفته پيش تا ديروز من و فلج کرده بود. پيشاپيش از تمام دوستانی که نتونستم به موقع به انها سربزنم پوزش می خواهم
۲-همچنان جمع کثيری از روشنفکران نويسندگان دانشجويان روزنامه نگاران و وکلا .. زندانی هستند . درمورد ايرج جمشيدی برادر، منشی ،راننده شرکت ،حتی فرزند هفده ساله اش زندانی شده اند. برادرش اسماعيل جمشيدی عضو کانون نويسندگان و از روزنامه نگاران ونويسندگان باسابقه کشور است سردبير مجله گردون و نويسنده کتاب ؛گوهرمراد ومرگ خودخواسته؛ که در مورد زندگی ومرگ غلامحسين ساعدی است ،می باشد.
۳- امروز مصادف با ۲۸ مرداد سال ۳۲ و سرنگونی دولت ملی دکتر مصدق می باشد در اين کودتا صدها تن از روشنفکران دانشجويان و استادان دانشگاه نويسندگان وکلا و روزنامه نگاران اعدام و تيرباران شدند زنده زنده در اتش سوزانده شدند و يا به زندان ها افتادند هزاران نفر از بهترين مردمان ادامه زندگيشان تباه گرديد. در ۲۸مرداد در روز روشن چماقداران اوباش لومپن ها چاقوکشان ، روشنفکران و ازاديخواهان راشکست دادند همانگونه که قبل وبعداز ان در اين کشور رايج است .
۴- يکی دوروز پيش در تلويزيون يک سريال پليسی را نشان می داد که اقای نجفی هنرپيشه معروف نقش کارگاه را بازی می کرد < حاشا که من برنامه های تلويزيون را که به جعبه مارگيران وحقه کلاه برداران بيشتر شبيه است را نه می بينم مگر تصادفی برخی مواقع > ان چه در اين سريال برام جالب بود ومجبور شدم تا اخر ببينم ،البته از وسط فيلم شروع کردم به ديدن ، نوع تصوير سازی وارائه تیپی بود که از بازاريان وکسبه اهل قاجار و رضاشاه نشان می داد. افرادی خرفت عقب مانده شپش بدترکيب و کلاش که صدالبته بيشترين لايق نويسندگان وسازندگان خود ان برنامه بودند.در اين مورد توضيح مختصری می دهم . : مقارن باانقلاب مشروطيت و سالهای قبل از ان به دنبال فشار های معيشتی ده ها هزارتن از ايرانيان برای کار به شهر های قفقاز و کلکته و استانبول پطرزبورگ مهاجرت کرده وشغول کار شده بودند اين روند با کشف نفت در باکو وگسترش صنعت در قفقاز سرعت بيشتری گرفت همزمان تجار ايرانی برای دادوستد به اين شهر ها رفته ودر معرض افکار جديد وتجدد قرار می گرفتند . کارگران ايرانی هم علاوه بر کار کردن وکسب مهارت های فنی در معرض افکار انقلابی قرار می گرفتند اين تجار و کارگران و پيشه وران هم زمان هم با مظاهر تمدن جديد از قبيل روزنامه کتاب ادبيات تئاتر اشنا ميشدند و هم با افکار جديد مربوط به حريت ، مساوات ، مشروطيت ،قانون ، مجلس ،حق رای ، ازادی بيان ... ودر باز گشت به کشور اين افراد ارزش های نوين را تبليغ می کردند . اين بورژوازی نوظهور که متشکل از تجار کسبه پيشه وران و صنعتگران بودند به عنوان طبقه ای اگاه و پيشرو با شعار حريت ومساوات به جنگ بر عليه استبداد و ارتجاع حاکم بر خاستند وبرای مشروطيت جنگيدند وتوانستند محمدعليشاه مستبد و پشتيبان استعماری ان انگليس و هم پيمانان داخلی ان را شکست بدهند. اين بورژوازی اگاه باسواد ازاديخواه و دمو کرات بود به زبان های روز ان زمان اشنايی داشت ومدافع مدرنيته بود اين طبقه در زمان رضا شاه سرکوب وضعيف شد و ولی هم زمان با نهضت ملی شدن نفت دوباره در حمايت از دکتر مصدق فعال شد . وبازار يکی از ارکان اصلی مبارزه بر عليه استعمار واستبداد شد باز متاسفانه بعداز کودتای ۲۸ مرداد دوباره زير سرکوب قرار گرفت و در ظی سال های حکومت محمدرضا پهلوی مدام سرمايه داری ملی به نفع سرمايه داری وابسته تضعيف شد ولی تير خلاص سرمايه داری ملی بعداز انقلاب زده شد . بقايای اين سرمايه داری ملی واگاه بعداز انقلاب چنان سرکوب شد که ديگر توان بر خواستن نبود و انقلاب اسلامی برای هميشه سرمايه داری ملی را نابود ويک مشت دلال و پادوی و لمپن را جانشينان رهبران ان کرد . برخی از تجار خوشنام که چون لباسچی و ..اعدام شدند و بقيه چون حاج محمود مانيان زندانی شدند وصنعتگرانی چون خسروشاهی موسس کارخانه مينو ،توکلی موسس کارخانه کبريت سازی ، برق لامع موسس کارخانه حوله برق لامع همگی دستگير زندانی يا فراری و مصادره اموال شدند اکثر اين افراد نزديک به جبهه ملی يا حزب خلق مسلمان بودند. البته در زمان مهندس موسوی نخست وزير سابق وبا راهنمايی مهند سحابی و اقای عالی نسب طرحی داده شد که به کمک دولت سرمايه داری ملی دوباره جان بگيرد .ولی ديگر ديرشده بود و بازار ايران تماما نصيب يک مشت دلال پادو بنگاهی بارفروش و هيئتی شده بود.
۵- شعر : در مورد شعر من معتقدم مشکل اصلی شعر الان نقد باز خوانی ومعرفی ان است . شعر باتوجه به اين که باسابقه ترين وافتخار اميز ترين هنر ماست . سال هاست که در وضعيت اسف انگيزی به سر می برد . همين بس که اکثر دفتر های شعر در تيراژ های پانصد تايی وبا پول خود شاعران چاپ ميشود. به نظر من بيش از ان که ما در شعر ضعف داشته باشيم در نقد شعر ضعف داريم . بايد منتقدينی داشته باشيم که خود سواد کافی داشته باشن وهمچنين بتونن دفتر های خوب شعر را از بقيه جدا کرده به جامعه معرفی کنن. همچنين به شاعر کمک کنندتا به سطوح بالاتری از خلاقيت برسند. در سال های اخير که دادن جايزه به کتاب های داستان مدشده است وباعث شده تا کتاب های خوب داستان ورمان به جامعه معرفی شود و حتی اين کتاب ها به تيراژ های بالا و دفعات متعدد چاپ برندولی متاسفانه هيچ کدام از اين گروه ها جايزه ويژه شعر نداشته اند < جز يک مورد > . علاوه بر اين منتقد با نوشتن نقد ومقاله بايد بتواند سطح ذائقه شعرخوانان را بالا برده واز شيوع ابتذال واسان پسندی جلوگيری کنند. من قبلا گزارش کوتاهی راجع به مختصات شعر حرکت که توسط ابوالفضل پاشا در مورد شعر دهه هفتاد نوشته ام وهمچنين شعر ناب و شعر حلقه مسجدسليمان ،امروز هم دو گونه شعر معرفی ميشود.
شعر حجم :: به علت طولانی بودن اين قسمت را در مجالی ديگر می اورم
شعر دهه هفتاد :: بهزاد خواجات در مجله کارنامه شماره ۳۵ شاخص های تحول در شعر دهه هفتاد را توضيح می دهد.<در ادبيات سنتی ما انسان ها بيش تر تیپ هستند تا شخصيت ، برای همين هم در ابعادی نمادين يا اساطيری معنا می شونداما ادم های شاعر مشروطه و سپس نيما ، مقداری زمينی تر هستندو تعيين شخصيتی دارند. تاکيد من بر دوعنصر تفرد و حذف وزن عروضی به نفع لحن گزينی شاخصی است که در شعر دهه هفتاد جزو مولفه های اتراتژيکی می شود که خود به تمامی شعر می سازدو تعيين جريان می کند.><در دهه های ۴۰ و۵۰ تب تند سياسی دو وصيت عمده نيما را کمابيش تعطيل می کند،يعنی فاصله گيری از ذهنی گرايی و کلان گويی . شعر اين دودهه هنوز نمادين بود چون از همه مهم تر ،اختناق حاکم عملا چنين بستری را ايجاب می کرد ><از سال ۵۷ تا حدود ۶۳ ما با صدايا جريان اعتنا برانگيزی در شعر و ادبيات خود مواجه نيستيم ، انچه هست ادامه پيش از خود است و همان طور که گفته شد،سکوتی که پراز تفکر بودو شاعرانی که در تطبيق خود باشرايط تازه ، سر در خودکرده بودند. از اواخر دهه ۵۰ واوايل دهه ۶۰ نشانه هايی از حرکت های متشکل تر بعدی ونوساناتی از تجارب پيشين ديده ميشود.چندويژگی عمده دارندنخست تصويرگرايی وتمسک به ديدگاهی سورئاليستی وهمچنين زبان محاوره ای ونيز ريز شدن کلان انديشه ها ی معطوف به ديدگاه های فلسفی -سياسی . * مثال
ها...!/دکه بی دهان دايی سليم کفترباز،/ميدان سرای رطب های کال عمه عذرا ،/پشه وپپسی ،شرجی شب پل ،فلافل هندی ./چه بوی خوشی می ايد علی حمدون !از جزر مکرر اروند /يک رمه ماهی ابنوس به چرای تلولو ستتاره مشغولند...هی علی حمدون!مگر نان گندم نخورده ای ؟/ تا اسکله راهی نيست!/ به گمانم اشنايی هنوز در پس خاکريز قيرو شن / منتظر مهتاب شب هفتم است (سيدعلی صالحی )
<اما دهه هفتاد مقطعی ديگر است که با تمام ضعف وقدرتش می بايست به ناچار اتفاق بيفتد،وافتاد. به ظور کلی ويژگی های اصيل شعر دهه هفتاد در عناوين زير بررسی ميشود.
* شعر دهه هفتاد با تجربه ورزی های خودبا پرداخت و گزينش لحن خصوصی ،و برای يافتن ظرفيت های زبانی جديدتر باتوجه بی سابقه به زبان محاوره می خواهد که زندگی و زوايای ان بی کم وکاست در اينه او بتابد.در شعر دهه هفتاد ظرفيت های زبانی بسياری تجربه می شودوزبان به عنوان موجود مستقلی که حق دلردبرای مفاهيم شعر تعيين مشی کند،نقطه ثقل بسياری از شعر ها قرار می گیرد *مثال
دروغ چرا ؟/زبا ن ادم سرش نمی شود/(دارم از خودم حرف می زنم )/تا بيايم دهن باز کنتم /خرخره ام را می چسبد/(خودمانيم !)/لنگ انداخته ام پيش پای اين وحشی اين بی قواره / که هرگز اجازه هرگز نداده بگويم دوست..راستی !/ادم با چه زبانی زنش را صدا می زند؟(مهرداد فلاح )
* دومين ويژگی اعراض از مفاهيم کلانی است که در پشت قطعيت ها ،به اداب زنجيره ای ديدن هستی و جهان تن نمی سپرد. *مثال
برادرم بهروز/درخيال های پرداخت نخورده اش / از اين که کوچه به نامش خواهد شد/ چقدر راضی بود/هميشه می گفت / دلم برای انها که بی کوچه می ميرند می سوزد (بهزادزرين پور)
* مولفه بعدی استفاده از تمام امکانات هنر معاصر { داستان نو ،تئاتراوانگارد ، سينمای نوين و موسيقی معاصرو... } است که ارتباطی منطقی با تحولات مسائل برون شعری پيدا می کنند. * مثال
صدای مفصل هايی بزرگ / که در قامت اسمان گام بر می داشتند/و خروسای قرمز/ باتاج ها و نفس های عود/...وپروانه ای در هوا می گذشت / بادوبال اتش گرفته (محمدباقر کلاهی اهری )
* طنز شاخص بسيار مهم اين شعر است که ان چنان تلخ وعصبی جلوه می فروشد که برای ان نامی جز طنز فجيع سراغ ندارم . * مثال
دلت بسوزد از ان دختر /که کنارم راه می رود/اصلا چشمت ابی تر از ...{لنز را بردار!}/مويت طلايی تر از ...{چقدر رنگ می گذاری !}/ اصلا / بترکد،بترکدچشم حسود!(يزدان سلحشور)
۴- معرفی مجله :: مجله بيدار مجلی خوب ووزينی است که در حوزه نقد هنری -ادبی چاپ ميشود. چندسال است منتشر ميشوداخرين شماره ای که من خريده ام شماره ۱۹ فروردين ۸۲ می باشد . يا شماره جديد شرا من نديده ام يا که.. صاحب امتياز مجله محمدباقر نجف زاده می باشد که چندين سال است به خاط چک های برگشتی در زندان می باشد خود می گويد که بخاطر هزينه چاپ کتاب ومجله و زيان ناشی از ان خانه پدری را فروختم و چون کفاف قرض هايم را نداد به زندان افتادم . اين شماره مجله بيدار حاوی مقالتی در زمينه ادبيات سينما تئاتر و هنر های تجسمی است. مقاله ای دارد به نام خوانش انتقادی بيانيه شعر حجم . نويسنده مقاله می نويسد <
۵- موضوع اصلی در ادامه يادداشت های اقتصادی فبلی يک واقعيت درد ناک در پشت ان رقم های عبوس مخفی شده بود که توضيح می دهم . از سال ۱۳۸۰ بنا به امار دولتی حدود ۱ميليون جويای کا ر به بازار وارد خواهد شد واين روند احتمالا ۱۰ سال ادامه خواهدداشت .در برنامه های قبلی اقتصادی توليد اشتغال حدود ۳۰۰ هزار نفر در سال می باشد اين به ان معنا می باشد که نه تنها بيکاران قبلی سرکار نخواهند رفت بلکه هرسال صد ها هزار نفر به لشگر بيکاران جويای کار خواهند پيوست . ممکن است به نظر برسد که بيکاری در جهان امروز پديده ای عادی است ودر تمتم کشور های جهان ديده ميشود. ولی اينجا نکته وحشتناکی ديده ميشود . در اقتصاد ان کشور ها اقتصاد يک سازمان زنده و پوياست . بنگاه های اقصادی مدام متولد شده ومی ميرند وبه صورت طبيعی شاغلان در ان واحدها هم مداوما بيکار شده يا به سر کار جديدی می روند و در مواقع بيکاری از بيمه های مختلف استفاده می کنند ولی در کشور ما اين افراد برای هميشه شانس اشتغال خودرا از دست می دهند به عبارتی ديگر اين افراد برای هميشه از يک زندگی بر خوردار از کار و تلاش و وپاداش های ملموس ان محروم خواهند شد وبه طبع ان از يک زندگی شخصی ابرومند انه در کنار خانواده وفرزندان خود . اين افراد در عرض اين ۱۰ سال به ميليون ها نفر بالغ خواهند شد . عنوان اين يادداشت هم فر يادهای اين افراد بود که به جايی نمی رسد . فرياد برای اين افراد و تلاش برای اينکه اين وضعيت به نوعی بهبود وتخفيف يابد به نوعی وظيفه انسانی همه ماست . شايد برادر و خواهر همه ما در ميان اين افراد می باشد.
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٢ - خرس مهربان
۱- همچنان دانشجويان روشنفکران نويسندگان در زندان ها بسرمی برند.
۲- جاودان باد ياد وخاطره ۱۴مرداد روز مشروطيت . مشروطيت ياداور مبارزه مردم درراه کسب حريت ومساوات ومشروطيت بود همچنين ياداور مقاومت قهرمانانه تبريز در مقابل يورش سهمگين استبداد داخلی وحامی ان امپراطوری روسيه بود . در اين نبرد تاريخی مردم تبريز در مقابل خيل عظيم نيروهای استبداد مرکزی به فرماندهی عين الدوله ونيروهای عشاير وخان های منطقه که هرکدام با هزاران نيروهای مسلح و افزون بران هزارن سالدات تزار روسيه به مدت يک سال با رهبری ستارخان وباقرخان مقاومت کردند اين نبرد در ان زمان بازتاب بسيار عجيبی در جهان داشت هرروز روزنامه های معتبر سراسر جهان ان را گزارش می کردند به نظر من اين جنگ شباهت عجيبی به جنگ داخلی اسپانيا دارد . در اسپانيا هم جمهوريخواهان با تکيه به مردم با نيروهای ژنرال فرانکوی ديکتاتور که تحت حمايت المان هيتلری و ايتاليای فاشيست بود می جنگيدند. هم در اسپانيا وهم در تبريز صدها تن از انقلابيون ازاديخواهان از قفقاز اسيا اروپا وامريکا دوش به دوش مردم در سنگر ازادی می جنگيدند. در يک مورد ده تن ازگرجی ها کشته شدند که تشيع جنازه باشکوهی برای انان بر گزارگرديد . همچنين باسکرويل امريکايی نيز در اين مقاومت در سنگر شهيد شد وهمراه ساير شهدای ازادی در تبريز به خاک سپرده شد. جنگ داخلی اسپانيا برای سال ها الهامبخش شاعران نويسندگان نمايشنامه نويسان نقاشان و فيلم سازان بوده است و لورکا شايد بيشترين سهم را در شناسايی ان داشته است که خود نيز در اين نبرد کشته شد. ولی نبرد تبريز که حتی با مقياس های امروزی حرکتی پيشرو و تر قی خواه بود در گمنامی بسر می برد.
۳- بيانيه <اذربايجان سخن می گويد>. هيچ انعکاسی در نشريات وسايت های اينترنتی نداشت . من در تنها سايتی هم که ديده بودم امروز سر زدم برداشته بود . مسئليه قوميت ها باان اهميت ودر حاليکه کشور مستعد بحران های قومی وبالکانيزاسيون می باشد متاسفانه همچنان به دور از توجه محافل روشنفکری و اصلاح طلبان کشور می باشد.
۴- من در يادداشت قبلی اشتباهی ديگر کردم که از دوستان عزيز پوزش می طلبم . بايد ان قدر اشتباه کنم وانقدر پوزش بخواه تا ياديگيرم . درست بنويسم درست گوش کنم ودرست جواب دهم . در يادداشت قبلی من بار ها کلمات متشرع ومتدين واسلامی را برای عده ای خاص بکار بردم . در حاليکه می دانم بسياری از مومنين نه تنها اين گونه نيستند بلکه خود تاوان سنگينی برای مقابله با انان پرداخت می کنند. وانان که اين کاره اند شايد خود حتی به اموزه های دينی پايبند ومعتقد نباشند . بايد همچنان يادبگيرم وقتی به همديگر اين گونه اعتماد می کنيم ودوستانه سخن می گوئيم ادب شرط اول است.
۵- يادداشت های اين هفته هول محور اقتصاد می باشد چند نتکته را توضيح می دهم تا به موضوع اصلی برسم .
* تنها در سال ۱۳۷۶ کل يارانه انرژی ۱۲.۷ ميليارد ريال بوده است . يارانه پنهان ان ۵.۷ برابرکل هزينه های عمرانی و ۱.۵ برابر هزينه های جاری دولت می باشد . تنها در ۳ماهه اول سال جاری ۴۰۰ميليون دلار بنزين وارد شده است . تخمين زده ميشود تااخر سال ۱.۲ ميليارد دلار واردات بنزين خواهيم داشت . اين رقم در تاريخ کشور بی سابقه وفاجعه بار است. به تقريب ميشود گفت اين رقم برابر کل صادرات صنعتی کشور است . در حاليکه کشور های عرب حوزه خليج فارس که همه انها را به بی لياقتی ونوکر امريکابودن متهم می کنند دارای بزرگترين زنجيره های پالايش وتوليد بنزين واز بزرگترين توليد کنندگان مواد پتروشيمی در جهان هستند . ايران بايد سالانه يک ميليارددلار بنزين وارد کنند . دولت با بيش از بيست سال اشتباه خطا وازمون هنوز نتوانسته است حلقه انرژی سوخت توليد اتومبيل ترافيک و حمل ونقل را اصلاح کند اگر بيست سال کافی نيست صدسال کافی است ؟
* در مورد صنعت نفت نيز وضع از اين بدتر است . دوسه سال پيش که قراردادهای جديد توسعه نفتی امضا شد چند مقاله در هفته< نامه عصر ما > از کارشناسان نفتی با نام اصلی منتشر شد وچون خود بهزاد نبوی با ان صنعت چند سالی کار کرده بود واشنايی داشت به نظرم ان نامه ها اعتبار و ارزش کافی داشت . من متاسفانه بااينکه ان روزنامه ها را دارم نتوانستم پيداکنم از بس که نامنظم همين جوری انبار کرده ام . ولی موضوع مشهود اين بود که کشور چقدر در صنعت نفت که صنعت کليدی ما وتنها در امد کشور می باشد از صنعت روز جهانی عقب هستيم وفاجعه بار تر انکه ما ان چنان از نظر نيروی انسانی کاردان مستهلک شده ايم که حتی افرادی با تخصص های لازم برای عقد قرار داد يا برخوردار از حداقل همان دانش فنی که می خواهيم بخريم را هم نداريم . اين نتيجه مديريت انحصاری يه مشت بيسواد ولی قدرتمند بر مديريت های نفتی کشوراست حالا وضع چاه های نفتی نحوه استخراج ان وکارايی ان که ....
* علاوه بر وضع نابسامان صنعت نفت که ذکر شد و وضعيت در بقيه سرمايه گذاری های کلان مثل صنعت سدسازی صنايع نيشکر صنايع فولاد که ...به چندمورد اشاره می کنم
سدسازی :: در سال ۷۵ اعلام شد اکنون به طور متوسط هر ۴۵ روز يک سد ساخته ميشود وايران بزرگترين کشور سد ساز دنياست . به عبارتی مبالغ هنگفتی از سرمايه کشور در اين بخش هزينه شد ومقدار قابل توجههی از ۳۰ميليارددلار استقراض خارجی صرف ان شد که سال ها بايد ان را بپردازيم . مشکل اينجاست که در ان موقع هيچکس به حرف معدود متخصصان کشور در اين رشته گوش نکردند ازجمله دکتر کردوانی، که اصلا سدسازی در ان حجم را در کشور ما مناسب با اقليم ان نمی دانستند وراه های کم هزينه تر وکارايی بيشتری در اخوان داری وابخيز داری ارائه می دادند. در حاليکه مقامات فقط سدسازی را می شناختند يا از روی جهل يا از بابت اين که هر سد ميليلرد ها گرد شمالی دارد واز ميليون ها نميشه گذشت. الان اين سد ها روی دست مردم مانده است . وزير نيروميگويد با تاسف همه سدهای کشور مشکل دارند.. گزارش ها سد ها را نشان می دهد همراه با انباشت سد دريچه ها در گل دارای ترک فرار اب و همه بدون تکميل مطالعات و توجيه فنی واقتصادی
صنايع نيشکر:: دکتر ارمان اقتصاددان می گويد از اغاز ۱۳۶۹ تاکنون ۷هزارميليارد ريال و۷۰۰ميليون دلار هزينه انجام شده است .وبسياری از واحد های ان حتی در مراحل پيشرفت اجرايی نيستند. توافق اوليه دولت وبانک ها اين بوده است که تا سال ۱۳۸۳ مبلغ ۲۷۶۲ميليارريال برای تکميل ان در نظر گرفته شده است که در پرداخت ان تعلل شده است وی می افزايد که هرروز تاخير در اجرای اين طرح ۲ميليون دلار خسارت متوجه اقتصاد کشور می کند.. حالا به توجه به اين حرف های دکتر ارمان که چندسال است مسئله صنايع نيشکررا دنبال می کند من می گم يک بار ديگر به اين ارقام نگاه کنيد اقا يک نفر بپرسد در کجای دنيا يک کارخانه نيشکر با اين هزينه توليد ميشود تازه شکرتوليدی بااين هزينه چند در می اد. تازه بايد بدانيد تمامی عقلای کشور می گويند اين طرح يک فاجعه است با پائين ترين کارايی تخريب وسيع محيط زيست شوری شديد اب کارون تخريب شديد حاصل خيز ترين دشت کشاورزی کشور . چندين سال است مردم خوزستان با نگرانی خشم والتماس از مقامات می خواهند که نگذارند کارون که سرچشمه زندگی در خوزستان است نابود شود .
* وضعيت مالياتی : <ايران بهشت فراريان مالياتی > به گفته يک مقام مطلع گريز سازمان های دولتی در سايه انواع معافيت های مالياتی و تخفيف های سرسام اور و فعاليت های پنهان تجاری شرکت های داخلی وخارجی به اندازه ای است که عملا ۶۰ درصد توليد کشور هيچ گونه مالياتی نمی پردازد ۶۰ درصدی که درامدهای درشت واصلی را دارنداز اين تعداد ۴۰ درصد غير قانونی فرار می کنند و۲۰ در صد هم از معافيت های مالياتی استفاده می کنند. . حالا به اين ميزان اضافه کنيد بنياد های خيريه چون استان قدس و .. که گفته ميشود ۱۵ درصد اقتصادرا در اختيار دارد. همچنين بازار اقتصاد زيرزمينی که گفته ميشود ۲۰ درصد اقتصاد را تشکيل می دهد .
۶- بخش مجلات :
جامعه نو ۱۸
در اين شماره چند مقاله ومصاحبه چاپ شده ولی مقاله <نيچه به چه کار ما می ايد >توجه من و جلب کرد . نويسنده مقاله اقای احمد مظاهری می نويسد <نيچه متفکری است که به نقدتفکر انتزاعی پرداخته و تفکر را با زندگانی در اميخته است و ان تفکری را که به انسان افق و ديدگاهی ندهدونتواند نحوه نگرش را تغيير دهدمردود می داند.قصدنيچه فراهم کردن زمينه ای بودکه افراد به خودايندوپيرو ندای درونی خود عمل کنند.اسير ميانمايگی وتهی شدن ناشی از جماعت توده نشوند.>
<مشکلات کنونی جامعه ما ، نشان از بحران در تفکر ورويکرد ما نسبت به مسائل دارد.برای طرح مسائل کنونی بايدبه شکلی جدی به ضروری است به به فلسفه پرداخته وبه ژرفای امور رويم .چراکه اين مسائل اقتصادی سياسی اجتماعی ما ريشه در رويکرد ما به مسائل داشته و پرداختن جدی به فرهنگ و انديشه ، اصل اساسی حل مسائل است.نيچه انديشه اش می تواندبرای طرح مکسئله و پرسش از شرايط امروز ما مناسب باشد.نيچه با طرح وابداع ؛تبارشناسی ؛به شيوه ونگرشی دست يافت که تبار وريشه تمدن غربی را اشکار نمايد.ما نيز به عنوان يک شيوه تبارشناسی را اموخته وان را برای شناخت فرهنگ خودی بکار بريم .واين کار ما را درشناخت سنت ونقد ان ياری خواهد رساند. کمترين بهره ای که از ان می بريم خروج از ايستايی تفکر و طرح پرسش های انتقادی و عميق از خودمان است .>
شوکران ۸
در اين شماره علاوه بر چند شعر وداستان ، مقاله ای در بررسی رمان کليدر به نام ؛رفتارتراژيک در کليدر ؛ وبه قلم جواد اسحاقيان چاپ شده است که خواندنی است .<بسياری از شخصيت ها و رخدادهای رمان عظيم کليدر گرته برداری از کسان و وقايع رمان برجسته دن ارام شولوخف است ><من تصور می کنم عنصر مهم تر رفتار تراژيک در حرکت مردمی گل محمد بی بهره افتادن رعيت روستايی از اين گونه اگاهی است . تنها بافقدان اين عنصر است که هرگونه تلاش مردمگرايان در امر تحقق عدالت اجتماعی به باد می رود .>
ازما ۲۴
اين مجله نيز افزون بر چند داستان وشعر، مقاله ای بنام <هرمنوتيک حقيقت وازادی> از شيرين افشين نيا دارد اومی نويسد <هرمنوتيک در حقيقت گونه ای نگره معرفتی است به عبارت ديگر هرمنوتيک نگره جديدی است در حوزه معرفت بشری . به طور سنتی هرمنوتيک را نظريه يا علم تفسير وتاويل دانسته اند.تاويل اما با تفسير تفاوت دارد ودر حکم راهيابی به معنا يا معنا های باطنی متن استکه پشت ظاهر ان پنهان شده اند. پس به ياری ودر جريان تاويل ، افق معنا های تازه ای از هر متن برای ما گشوده ميشود.><عده ای از جمله هايدگر گادامر پل ريکور اساسا به معنای نهايی واصيل متن بی باورند. به عبارت ديگران ها معتقدنديک متن بی نهايت معنا داردوبرای هر متنی به تعداد مخاطبين ان متن ، تاويل وجود دارد. هرمتنی با هر نيت وهدفی که نوشته شود،پس از کامل شدن از مولف خود جدا ميشودو هويتی مستقل می يابد.> < نقد هرمنوتيکی پاسخ های نهايی به پرسش های انسانی ، در حکم سنجش فکرها ، ادعا ها ونظريه هايی است که به شکل های گوناگون به وجود يک؛ناظرـ داور؛ باوردارند. امروز از نظر هر دانشجو و پژوهشگر هنری غربی مجسمه داوود ميکل انژ شاهکار مسلم در تاريخ مجسمه سازی محسوب ميشود در حاليکه از نظر بسياری از مسلمانان اين مجسمه محصولی است شيطانی وکفر اميز که پيامبر خدا را به صورت برهنه مجسم ودر هيات يک بت ظاهر می کندونه نتيجه نبوغ يک هنرمند،بل محصول غريزه ای پليدشهوت اميز وگناهکار است.> حتما اگر توانستيد متن کامل اين مقاله را بخوانيد.
زمان ۱۱
من چند بار مجله زمان را ديده بودم با قيافه ای خوب ونجيب مثل بقيه مجلات مزين ومتين . منتهی تا چشمم به اسامی نويسندگانش افتاده بود دلم نيامده بود بخرم مثا عبدالله شهبازی ، ابوالحسنی منذر و... بالاخره تاب نياوردم شماره قبلی واين شماره را خريدم در اين شماره باز مقالاتی از عبدالله شهبازی و ابوالحسنی منذر چيزی که اين دورا به هم شبيه می سازد اينکه هر کدام با ذره بينی مثل هرکول پارو دنبال ادم های جاسوس وبد و.. می گردند منتهی عبداله شهبازی همه را به شکل زر سالاران يهودی می بيند وابوالحسنی منذر همه را به شکل فراماسون. خاطره ای را از چندسال قبل نقل می کنم حود ۱۸ سال پيش کتابی منتشر شد به نام <شهيد مطهری افشاگر توطئه های ....> از نويسنده ای نام علی ابوالحسنی منذرکه سراسر توهين وهتاکی به روشنفکران مذهبی ودر راس ان به دکتر شريعتی ،تقريبا هرز اتهامی که بلد بود به شريعتی نسبت داده بود حتی گفته که حسينيه ارشاد را بر چه نيات پليدی ساخته اند و بانی حسينيه ارشاد ادمی است به نام همايونی که نوکر رضاشاه بوده يک ادم ضددين که ان زمان روزنامه داشته وبه رضا شاه تبريک گفته وان صفحه روزنامه را در کتاب خود انداخته بود بعد معلوم شد ان همايونی کس ديگری بوده واين همايونی ادم خوبی بوده است در کمال پررويی جواب داد که درست است اين ادم همان ادم نيست ولی هردوتاشون در خط فراماسونی اند . به همين سادگی . من از ايشان از همان کتاب به بعد چيزی نخونده بودم حدود ۱۷ ۱۸ سال ، الان که می خونم تنها تغييری که کرده اينه که از بس به همه گفته جاسوس و فراماسون بعد سندی نداشته . الان تکامل پيدا کرده وقتی به کسی می گويد فراماسون در ادامه می گويد ماسون ماب ، يعنی اگر دليلی نداشت که بگه يارو جاسوس و فراماسون بوده بگه خوب ماسون ماب بوده .
*** موضوع اصلی *** ايا توانايی کسب دموکراسی را داريم
سئوالی که ذهن مرا شديدا به خود مشغول کرده اين است که ايا ما توانايی وارد شدن در دموکراسی و ... را داريم من خود شديدا بدبين هستم اين امکان دو بستر دارد يکی بستر نيروی انسانی بدين معنی که انسان هايی اشنا به اين مفاهيم بوده و به ضرورت کسب ان رسيده وپيگيرانه برای ان تلاش کنند . که به نظر من در کشور ما فاقد اين عنصر هستيم نمود اين عنصر در طبقه متوسط فرهنگی وپيشروان ان يعنی روشنفکران می باشد که در ضعيف ترين شرايط موجودقرار دارد .چون قبلا زياد به ان پرداخته ام می گذرم . فقط موضوع جالبی در باره گم شدن اين طبقه واستحاله ان بود که چون مطلب امروز طولانی شد بعدا . اما بستر دوم به نظر من بستر مادی جامعه می باشد اين مورد در مقاله فريد ذکريا سردبير نيوزويک که اقای علی محمدطباطبايی ترجمه شده به خوبی نشان داده شده است . او می نويسد ؛ گذار به مردم سالاری در کشور هايی موفقيت اميز خواهد بود که سرانه توليد ناخالص ملی انها بين ۳الی ۶هزار دلار باشد اما نه در کشور هايی که در انها اين سرانه به طرز چشمگيری ائين تراست .؛ به نظر من هم اين گونه هست همچنان که بهداشت چيز لوکسی است دموکراسی هم چيز لوکسی است يعنی دموکراسی هم هزينه دارد وهر کشوری توان رداخت اين هزينه را ندارد هزينه دموکراسی در توليد وبازسازی بستر های جامعه برای تحرک طبقه متوسط است . در يک جامعه فقير نه نيازی به علم وهنر وفرهنگ وجوددارد ونه ولی برای ان چون قبل از ان شکم ها بايد سير شوند . توسعه وتحرک طبقه متوسط فرهنگی در جامعه ای ممکن است که نياز های معيشتی ان رفع شده باشد در غير اين صورت طبقه متوسط فرهنگی هم اگر از قبل وجودداشته باشد برای رفع نياز های معيشتی فورا استحاله يدا کرده وتغيير ماهيت می دهد . به نظر من کشور ايران با درامد سرانه ۱۳۰۰ دلار انقدر عقب مانده شده است که فقط در صورت بروز معجزه ای از اين شرايط خلاصی خواهد يافت . تفاوت وحشتناک ما با کشور هايی که درامد سرانه انها بين ۳۰۰۰ الی ۶۰۰۰ دلار است مثل کره ترکيه که اماده ورود به مرحله دموکراسی هستند انقدر زياد است که اميدی به ترميم ان نيست ختم کلام را از دکتر مسعود نيلی از مسئلين اقتصادی کشور واستاد دانشگاه صنعتی شريف می اورم < درامد سرانه ما در حال حاضر يک سوم کره جنوبی است اين درحای است که ايران زمانی دوبرابر درامد سرانه کره جنوبی راداشت <حدود بيست سال قبل >واگرروند به همين شکل ادامه يابددر سال ۱۳۹۰ سرانه کشورمالن به يک چهارم کره جنوبی خواهدرسيد > والسلام خسته شدم شما خسته نباشين
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٢ - خرس مهربانچگونه سال ۵۲ جنبش دانشجويی اسلامی شد
باسلام
۱- روز ۱۷ مرداد قلم ها برزمين حمايت از روزنامه نگاران ونويسندگان کشور
۲- دانشجويان و روشنفکران همچنان در زندان ها بسر می برند .
۳- بيش از صدنفر در دريا غرق شده اند بيش از چهل نفر از مسافران کربلا و نجف روی مين رفته اند. سال گذشته بيش از ۱۵ هزار نفر در تصادفات جاده ای جان باخته اند . ظاهرا دولت هيچ مسئوليتی برای حفظ جان مردم ندارد . فقط هشدار داده است به دريا نرويد به زيارت نرويد نفس نکشيد.
۴- معاون اموزشی وزارت خارجه اعلام کرد در کادر دیپلماتيک ما حتی يک نفر در رتبه سفير وجود ندارد وهمه کادر ان در سطوح پائين تر چون رايزن وکاردار هستند . ايشان توضيح داده اند اين مورد به علت انقلاب و جوان بودن دیپلمات های ما می باشد. باکمال تاسف بايد گفت شايد هيچ کشور ديگری نباشد که حتی يک سفير نداشته باشد . معلوم است که وزارت خارجه با اين دیپلمات های اصول گرا ارزشی ومتشرع چگونه از منافع ملی کشور حراست خواهند کرد . دستپخت اين برادران متدين برای حفظ منافع ملی کشور در قراردادهای اقتصادی ،وضعيت کشور در اوپک ، وهمچنين سهم ايران در دريای خزر کاملا واضح است . يک مثال ازانتصاب سفير در ان وزارت خانه چندسال قبل در مجلس اعلام شد . جناب وزير، موذن مسجد محله شان را به خاطر اينکه موذن خوبی بودند به منصب سفارت برگزيدند.البته افراد باسواد وخبره در اين کار شايد در کشور ودانشگاه وجوددارند ولی ايشان از نظر وزارت شايستگی ندارند .
۵- مراسم يادبود شاملو هفته پيش با حضور يکصد نفر برگزار گرديد. همچنين دوسال پيش جنازه بيژن جلال ،شاعر فقيد با حضور هفت نفر به خاک سپرده شد . طبقه فرهيخته روشنفکر وباسواد کشور زير سرکوب شديد ، فشارهای وحشتناک معيشتی بطور کامل در حال اضمحلال ونابودی است . در بهترين حالت اين افراد از کشور مهاجرت می کنند . طبقه متوسط فرهنگی کشور ضعيف تر از هرروز در بين اقشار ميليونی بنگاه های املاکی دستفروش ها قاچاق چی ها دهاتی های شهرنشين و بوروکراسی عظيم اداری وعمله ظلم در حال استحاله وگم شدن است . شايد ديگر هيچوقت شاهد خلق رمان شعر فيلم موسيقی وتئاتر ونقاشی نباشيم شايدهمه اين ها نفس های اخر خود را می کشد..
۶- غارت اثار باستانی کشور در جيرفت وبقيه جاها ادامه دارد . صدها نفر با بيل وکلنگ در حال تخريب اين اثار هستند اين مشکل بيش از دودهه است که ادامه دارد . شايد بهترين اثار باستانی در اين جريان تخريب واز بين می روند. نمی دانم چرا اين کار ممنوع شده است . دولت می تواند با قانونی کردن کشف واستخراج وخريدوفروش اثار باستانی حداقل باعث کاهش تخريب ان با حفاری های غير علمی شده وهمچنين اين اثار در جايی ثبت شده وبه اگاهی همگان برسد تا محققين رشته های مختلف از ان استفاده کنند . دولت ما که نه دانش اين حفاری ها را دارد نه توانش را ونه اراده اش را حداقل بگذارد مردم ،علاقمندان ودانشگاهيان خود اين کاررا بکنند.
۷- بيانيه< اذربايجان سخن ميگويد > منتشرشد اين بيانيه به امضای بيش از ۴۰۰تن از فعاليا اجتماعی وفرهنگی اذربايجان رسيده است در ميان امضاها من امضای اقای يوسف عزيزی بنی طرف <عرب خوزستانی > وچند امضای غير ترک را هم ديدم همچنين امضای فعالان خارج از کشور نيز به چشم می خورد . اين بيانيه درنوع خود بسيار پيشرو ويک گام به جلو محسوب ميشود . در اين بيانيه از دعواهای قديمی ترک وفارس وعرب خبری نيست . در اين بيانيه بر دموکراسی ومردم سالاری ،بر حقوق بشر وحقوق زنان ،بر محيط زيست و حفظ گنجينه ژنتيکی تاکيد شده است در يادداشت های بعدی به تفصيل اين يادداشت را بررسی خواهم کرد .
۸- در بخش معرفی مجله بااينکه مجلات <کارنامه >با جشنواره ای از شعر وداستان ومجله گلستانه و عصر پنچشنبه ها ...دردستم است ولی فقط يک مجله را معرفی می کنم چون مطلبش طولانی است بقيه بعدا
مجله ادبيات داستانی : نشريات وابسته به حوزه هنری معمولا خوب بودند وطيف وسيعی از افراد در ان قلم می زدند . همچنين اثار حوزه هعننری در زمان مديريت اقای زم در عرصه های شعر وداستان وفيلم و... خوب بود . من بااينکه می دانستم اقای زم رفته وجانشين او از حلقه <مجله نيستان > ودوستان مهدی شجاعی است . باز بخاطر چند تيتر جالب مجله <ادبيات داستانی > را گرفتم ولی چشم تان روز بد نبيند تا مجله را باز کرد وحشت کردم چون سردبر مجله محمدرضا سرشار بود وحشت کردم وپشيمان از خريدن مجله ، شما هم نخرين ، اين اقای سرشار و وقتی بر عليه صمد بهرنگی در کيهان پرونده سازی می کرد اسمش را شنيدم ،يک ژدانف تمام عيار بگذريم مجله را ورق زدم يک مقاله از اقای شهريار زرشناس تحت عنوان <فمينيسم وبرخی نمود های ان در ادبيات > که قسمت هايی از ان را می اورم
ايشان در مورد تاريخچه فمينيسم در غرب می گويد < ميل فراگير زنان برای تبديل شدن به نيروی کار در کارخانه ها وادارات و ديگر فضاهای اجتماعی بااميال سوداگرانه واستثماری و شهوت طلبانه سرمايه داران غربی ،سازگاری بسيارداشت.زيرا اين حضور اجتماعی چون مبتنی ومشروط به حدود اخلاقی واحکام دينی نبود ودر فضای سيطره سرمايه سالاری تحقق می يافت ، امکان همه نوع سوئاستفاده از زنان ودختران را برای زرسالاران و انباشت گران سرمايه ،ميسور می کرد>
در مورد سير انديشه در ايران تاريخ معاصر می نويسد < جوهر تاريخ معاصرايران را می توان در ستيز و رويارويی استبداد فرهنگی - سياسی غرب زده شبه مدرن وحاميان استعماري و امپرياليستی اش از يک سو ،و مقاومت مجموعه ای از نيروهای مذهبی و ميراث داران پاسدار معارف قدسی وگروه هايی از طبقات اجتماعی سنتی و ستمديده و محروم وغارت شده از طرف ديگر خلاصه کرد >
در مورد نويسندگان وهنرمندان زن طرفدار حقوق زنان می نويسد < تقريبا همه نويسندگان رويکرد فمينيسم شبه مدرن ادبی ايران - تاانجا که شناخت و اطلاعات وجوددارد- افرادی افسرده وبعضا اسکيزوفرنيک وشديدا نيست انگار واسير سرگشتگيها ونابسامانی های عميق وجودی ،ودر مواردی اعتياد های شديد وانحراف های غير قابل طرح اخلاقی هستند، که البته همه اينها ،بازتاب ماهيت سکولاريستی ومسخ کنده وبحران افرين جهان بينی فمينيسم شبه مدرن ايشان است .>
ودر اخر نتيجه می گيرد < رويکرد فمينيسم شبه مدرن ادبی ايران ،همچون ديگر گرايش های ادبيات سترون روشنفکری متجدد ماب ايرانی ، اسير نيست انگاری و سياه نگری وانفعال وياسی است که از محاکات باطن ورشکسته و عقيم و بيمار شبه مدرنيته سترون و هويت بحران زده برزخی ان نشات می گيرد >
باپوزش از اين نقل قول های طولانی می خواستم نشان بدهم که افکار سازندگان برنامه هويت و تواب سازان زندان ها .. چگونه است . در اين مقاله بارها نام نويسندگان شاعران وفيلم سازان زن اورده شده به انها توهين شده پرده دری شده به انهايی که من بااحترام تمام ستايش شان می کنم و اثار شان به نظرم بهترين اثار توليدشده کشور هست. فقط می خواستم نشان بدهم روشنفکران ما با چه دستگاه و افرادی سروکار دارند .
موضوع اصلی :
چگونه جنبش دانشجويی در سال های بعداز ۵۲ اسلامی شد
اين موضوع برای من جالب بود که چگونه دانشگاه تبريز که سال ها محل حضور وارتباط جنبش چپ بود و تبديل به مرکزی برای جنبش اسلامی ميشود . به صورت حيرت اوری دهها تن از وزيران و وکيلان وفرماندهان وبزرگان دولت فارغ التحصيل دانشگاه تبريز در سال های بعداز ۵۲ هستند . خوشبختانه دوکتاب در اين مورد چاپ شده است که بر اساس مصاحبه های اين فعالان چاپ شده است کتاب اول به نام <جنبش دانشجويی ايران جلد اول تبريز > به کوشش عمادالدين باقی ،کتاب دوم با تلاش رحيم نيک بخت بانام <جنبش دانشجويی تبريز >. من بااوردن بخش هايی از اين کتاب ها ان فضا را دوباره سازی کنم
<تا قبل از سال ۵۲ جوکلی دانشگاه در دست نيروهای چپی بود در مقابل اين گروه ،دانشجويان مذهبی هم به کتاب های شريعتی مطهری طالقانی بازرگان روی می اوردند.در اوايل اذرماه اقای فخرالدين حجازی در باره حجاب وفيزيک سخنرانی کرد.>
<با خارج شدن نيروهای مذهبی از حالت انفعالی ،ورودی های سال ۵۲ منشا تحولات وسيعی در دانشکده فنی ودانشگاه تبريز شدند . نماز خانه درست کردندنماز خانه ای که با خون دل درست شد . کتاب های مذهبی به وفور در انجا پيدا می شد .بچه های مذهبی يکديگررا پيداکردندودور هم جمع شدند.بعداز تاسيس تعاونی اولين اقدام دانشجويان فعال مذهبی توسعه نماز خانه دانشکده فنی بود.واولين نماز خانه خواهران راه اندازی شد.از ديگر فعاليت های دانشجويان مذهبی در اختيار گرفتن اتاق فيلم بود.>
<سال۵۴ فساددردانشگاه به اوج رسيده بود.فحشا ومنکرات عادی شده بود.يکبار دختر وپسرجوانی به هم رسيدند ومانند دوپسر باهم روبوسی و...کردند. دانشجويان مذهبی که ان سال ها قدرتی گرفته بودندبرای برهم زدن اين شرايط گره های ضربت تشکيل دادند. در اين گروه ها بچه های مسلمان عضوبودند. بافعاليت اين گروه در خود دانشگاه دانشجويان قرتی و..نمی توانستندقدعلم کنند.گروه ضربت به انها اخطار می داد اگر قبول نمی کردندانها را تنبيه می کردند.>
<ترم سال ۵۴ باحضور کامل بچه مسلمان ها شروع شد.ودانشگاه وجهه اسلامی پيداکرد.دانشجويان رفتند به دنبال بچه هايی که لاابالی بودند.منزوی کردن چپی ها وجذب تازه واردها برنامه بعدی بود.۴۰نفر هم قسم شدندکه باساختن يک گروه ضربت به حساب اين ها برسنديک روز بعداز ظهر با اذان مغرب عمليات شروع شد.واين يکی از موفق ترين جريان های دانشجويی بود. در قهوه خانه ها -ترياهای دانشکده ها دختر وپسر ها خيلی راحت باهم ارتباط داشتند. عصر بعدار ساعت شش که انها احساس ازادی بيشتری می کردند. تعدادی از دانشجويان مسلمان اکتريت اين هارا در گوشه وکنار خلوت دانشگاه به دام انداختندو حسابی کتک زدند.>
<يک بار درسال ۵۴ قرار بود خواننده ای در تالار دانشگاه برنلمه ای اجرا کند،بچه ها تالار را اتش زدندکه بطور چشمگيری مشخصص شد. گفتند گويا پری زنگنه می ايدوکنسرت اجرا کند. ديديم سروصدا بلند شد واز ان ساختمان اتش بلند می شود.در حقيقت به نظر می ايدبچه ها برای اين که از اين برنامه ها جلوگيری کننداين کاررا انجام داده بودند. يکی ديگر از دانشجويان می گويدبه احتمال قريب به يقين ناشی از بی احتياطی کارگران نصب موکت بود.> ..
از دانشجويان مذهبی شاخص ان دوره رحيم صفوی فرمانده سپاه مهدی باکری فرمانده شهيد لشگر عاشورا عبدالعلی زاده وزير مسکن خرم وزير راه پزشکيان وزير بهداشت کامران نماينده اصفهان مصطفی ايزدی نماينده نجف اباد باقريان نژاد نمايتده کازرون شهيد سليمی ال اسحاق قيامتيون مقدم صلواتی ودهها وزير وکيل واستاندار جالب است که اين عده به جز ۲ال۳نفر بقيه غير بومی بوده واز شهر های ديگر خصوصا اصفهان قم مشهد لاهيجان اروميه امده بودند
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٢ - خرس مهربانشاملو:ای کاش اين هيولا هزارسر می داشت!
شيراهنکوه مردا
به احترام بر می خيزم ودر برابر روح بزرگت تعظيم می کنم .
شاملوی بزرگ سمبل چندين نسل از روشنفکران شاعران مبارزان ما بوده است وخواهد بود .اوپرچم مابود
شاملو يک تنه به اندازه چندين وچند نهاد وزارتخانه برای ما فرهنگ ساخت او بی بديل و بی نظيربود.من به چند مورد که از نظر من مهم بود اشاره می کنم وچند شعر از اورا به بادبودش می نويسم .
** اين افسوس و تاسف هميشه در ما خواهد ماند که ما هيچگاه تصوير وصدای بهترين محبوب ترين ورشيد ترين هنرمندان وشاعران ونقاشان خودرا در تلويزيون کشور خود نديديم . واين ننگ برای هميشه برای سيمای ما خواهد ماند که به جای شاملو اخوان دولت ابادی ساعدی شجريان بيضايی ...يک مشت رجاله لومپن واوباش را نشان داد.
** شاملو به جز چند سالی قبل وبعد از انقلاب از کشور خارج نشد اومی گفت < من چراغم در اين خانه می سوزد > در بد ترين شرائط که دوستانش توصيه می کردند در خارج از کشور بماند . اوبه افسوس می گفت ان يکی دوسال هم نمی بايد می رفتم .وتا اخرش با همه محدوديت ها،ازارها ،..در کشورهمرا ه مردمش ماند ودرميان مردمش مرد . تجربه نشان داد که انهايی که رفتند ديگرنتواتنستند اوج گيرند بلکه در خود فرورفتند چون ساعدی ...
** شاملو در حاليکه هميشه از مبارزان راه ازادی در کشور حمايت کرد ولی هيچگاه خود به گروه سياسی خاصی نپيوست هميشه در کار علنی بود هيچگاه به کار مخفی علاقه ای نشان نداد در حاليکه مبارزان راه ازادی در هنگام مبارزه ودر پای چوبه های اعدام شعرهای اورا زمزمه می کردند ودر حاليکه اوخود در رثای انان بارها وبارها شعر سرودواز < رپ رپه طبل های خون در چيتگر/ ونعره ببرهای عاشق در ديلمان > گفت ولی خود هيچوقت وارد کارهای چريکی نشد.
** شاملو همچنين يک مبارز شعری بود . اودرراه پيشبر شعر نو بارها وبارها با شاعران مخالف شعر نو وارد دعواهای ادبی پر هياهويی شد که در راس انها حميدی شيرازی بود که با شکست نهايی انها راه را برای شعر نو وادبيات مدرن کشور باز کرد
** شاملو بسيار پرکار بود واقعا حجم وتنوع کار او شگفت اور است اوچندين نشريه معتبر چاپ کرد چندين رمان وداستان ترجمه کرد بسياری از شاعران مشهور جهان چون لورکا لينگستون هيوز پل الوارو...رااو معرفی کرد برای کودکان کتاب ونوار منتشر کرد . چندين کاست از بهترين شعر های شاعران جهان را بازخوانی کرد برروی حافظ وخيام کار کرد . کتاب کوچه را دراورد که فرهنگ عاميانه است از کتاب کوچه چندين جلد چاپ شده حدودا حجم کار به دهها جلد می رسد .فقط اگر همين کاررا در نظر بگيريد شايد يک موسسه با دهها استاد وويراستار ومحقق بايد اين کاررا می کردند در حاليکه شاملو بايک دستگاه تایپ همه اين ها را نوشته است . جايگاه شاملو در شعر چنان بلند است که نزديک نرين افراد نيز با ان فاصله ای باورنکردنی دارند. چندين وچند فيلم نامه نوشت نمايشنامه نوشت .
** شاملو يک پشتيبان ويک پايگاه برای جوانان بود . شاملو بسياری از استعداد های بزرگ را در همه زمينه ها کشف کرد از نقاشی وطراحی وکاريکاتور تا شعر ورمان و ... بخشی از تلاش اودر کتاب خوشه ديده ميشود که بسياری از شاعران جوان را کشف ومعرفی کرد.
** واما شاملو اشتباهاتی هم داشت اولا در نهضت ملی شدن نفت شاملو گرايش توده ای داشت ودر نشريات وابسته به حزب توده می نوشت . اودر ان زمان چند شعر بر عليه دکتر مصدق وبا عنوان ننگت باد جلاد در اين نشريات چاپ کرد که از اشتباهات بزرگ شاملو بود بعداز کودتا شاملو بالکل از حزب توده فاصله گرفت وتا اخر عمر با انها درگبری داشت که اخرين ان اخراج توده ای ها از کانون نويسندگان در سال ۵۸ بود . دومين عيب شامل زبان تند وگزنده ان بود که گاه حتی دوستان نيز يه ان تيغ گرفتار ميشدند .
** شاملوسال ها پيش در سوگ صمد بهرنگی چنين نوشت < صمد چهره حيرت انگيز تعهد بود.تعهدی که به حق می بايد با مضاف غول وهيولا توصيف شود : هيولای تعهد!
چراکه هيچ چيز در هيچ دور و زمانه ای همچون ؛ تعهد روشنفکران و هنرمندان جامعه ؛ خوف انگيز واسايش برهم زن وخانه خراب کن کژی ها و کاستی ها نيست.چرا که تعهد اژدهايی است که گرانهاترين گنج عالم را پاس می دارد ، گنجی که نامش ازادی وحق حيات ملت هاست . واين اژدهای پاسدار ، می بايد از دسترس مرگ دور بماند تا ان گنج عظيم را از دسترس تاراجيان دور بدارد . می بايد اين اژدهايی باشد بی مرگ و بی اشتی . وبدين سبب می بايد هزار سر داشته باشد ويک سودا . اما اگر يک سرش باشد وهزار سودا ،چون مرگ بر او بتازد ،گنج ، پاسدار می ماند.
صمد سری از اين هيولا بود .
وکاش ... کاش اين هيولا ، از ان گونه سر ،هزار می داشت ، هزاران می داشت !>
** شکاف **
زاده شدن
برنيزه تاريک
همچون ميلاد گشاده زخمی .
سفر يگانه فرصت را
سراسر
در سلسله پيمودن .
بر شعله خويش
سوختن
تاجرقه واپسين ،
برشعله حرمتی
که در خاک راهش
يافته اند
بردگان
اين چنين .
اين چنين سرخ ولوند
برخاربوته خون
شکفتن
وينچنين گردن فراز
برتازيانه زار تحقير
گذشتن
وراه را تا غايت نفرت
بريدن .
اه ، از که سخن می گويم ؟
ما بی چرا زندگانيم
آنان به چرا مرگ خود اگاهانند.- ۱۳۵۴
پيام هاي ديگران () link جمعه ۳ امرداد ،۱۳۸٢ - خرس مهربانقوميت ها -۲
باسلام
۱- دستگيری دانشجويان ، نويسندگان وروشنفکران ادامه دارد . بادستگيری جمع کثيری از اعضای دفتر تحکيم وروزنامه نگاران اين کار به ابعاد نفرت انگيزی رسيده است
۲- علت مرگ عکاس ايرانی تبار زهرا کاظمی ضربه مغزی وخونريزی مغزی اعلام شد .
۳- مسدود کردن وبلاگ ها ادامه دارد جمع کثيری از وبلاگ ها غير قابل دسترسی هستند . وبلاگ دوستان ما را ازاد کنيد .
۴- نامه بيش از يکصد نفر از فارغ التحيلان دانشگاه صنعتی شريف در اعتراض به دستگيری دانشجويان منتشر شد . انچه در اين نامه جالب است امضای بيش از يکصد نفر از اين فارغ التحصيلان از دانشگاه های کانادا وامريکا ست همگی اين افراد ورودی ۷۲الی ۷۶ هستند اگر همين تعداد نيز در اروپا وبقيه جا ها مشغول باشند حدس بزنيد چه حجم از بهترين فارغ التحصيلان ما مهاجرت می کنند ومقام اول فرار مغز ها در جهان چه معنی دارد !!!
۵- دوست عزيزمان ارنستو زحمت کشيده وسيستم بلاگ رولينگ راه انداخته اند
۶- مروری بر چند مجله
** افتاب شماره ۲۵
مجله افتاب بامديريت عيسی سحرخيز وسردبيری عليرضا علوی تبار منشر ميشود متاسفانه چندروز پيش سخرخيز بازداشت وعلوی تبار احضار گرديد . اين مجله بعداز توقيف کيان وايران فردا تقريبا جايگزينی برای انان بوده است بسيار پر محتوی وحواندنی اين شماره يک مصاحبه خوب با سهراب رزاقی دارد باعنوان جامعه ايران کدام چشم انداز
در ايران امروز دموکراسی به مثابه يک ايدئولوپی برای پيشبرد پيکار اجتماعی است .دوپيکار عمده در بين نيروهای اجتماعی جامعه ايرانی در جريان است . پيکار بين نيروهای اقتدار گرا ودموکراتيک وپيکار دوم بين نيروهای عرفی کننده وقدسی کننده .
باتمامی ضعف های جنبش اصلاحی ، جنبش نيل به دموکراسی به پيش می رود ماشاهد ظهور يک هويت جديد هستيم اين هويت جديد يک ايران دموکراتيک در مقابل يک ايران پاتريموناليستی .اين سنت مدنی جديد می رود يک ساخت فرهنگی را تشکيل دهد .حامل اصلی جنبش نيل به دموکراسی طبقه متوسط فرهنگی است .
چشم انداز های اينده
گزينه اول منجر به يک نظام دموکراتيک گزينه دوم فروپاشی وتجزيه گزينه سوم حاکميت دوگانه گزينه چهارم بازگشت به اقتدار گرايی گزينه پنچم باز گشت به پوپوليسم
** زنان
مجله زنان هم زاد مجلی کيان است ومن مرتب ان را نمی خرم ولی چند شماره ای گرفته ام يک مصاحبه عالی از خانم منيرو روانی پور در سال ۷۵ چاپ کرده بود که بسيار خواندنی است . لازم به توضيح است که خانم روانی پور با پسر غلامرضا تختی يعنی بابک ازدواج کرده است وچند سالی از ايشان بزرگ تراست .چند جمله از اين مصاحبه را می اورم
* وقتی در شيراز دانشجو بودم .می ديدم که خانم ها در خوابگاه خوب حرف می زنند ولی وقتی می ايند دانشگاه صدايشان ارام ميشود . اول نمی دونستم چرا بعد متوجه شدم اين نوعی دلبری است . يامثلا می گفتم چقدر موهای دختر های شيراز وتهران صاف است .بعدها متوجه شدم سشوار ميکشن .
* من متولد جفره بودم بعدها نتونستم بازندگی شهری اخت شوم .من علاقه زيادی به روستا دارم . تهران به نظر من شهر نيست .ادم هايش حداقل زن هايی که دوروبرمن هستند ومن فکر می کردم زن های انديشمندی هستند . زن های حرمسرای ناصرالدين شاه هستندفقط لباسشون عوض شده .ادم اگر در شهر بخواهد عرض اندام کند کوبيده ميشود . من در جريان ازدواج وبچه دار شدن خود با ادم هايی روبروشدم که انگار حقشان را خورده بودم وانها ان را از من طلب می کردند :به چه اجازه ای با مردی ازدواج کرده ای از خودت جوان تر است ؟ديدم هرکس پيغمبری است که برای ارشاد ديگری امده است هر کس يک قاضی که به جلاد شبيه تر است در ذهن خوددارد وقضاوت می کند .می گفتند سن توکه از شوهرت بيشتر است زن قشنگی هم که نيستی پير هم هستی ..
* من با شهلا همسر جهان پهلوان تختی زندگی می کنم . شهلا دارد مادر شوهر ها را در بيرون متقاعد می کند که اين کار درست بود !چه قدر ما ملت نپاد پرستی هستيم وقتی پسرم را ديدند گفتند خداراشکر بچه به باباش رفته .سفيده . بعد من فکر کردم اينا حقی ندارند که به دولت پرخاش کنند وحرف از ازادی وتمدن بزنند . تو خودت متمدن نيستی فقط لباس اروپايی پوشيده ای وموهايت را رنگ می کنی ..
* به ام تلفن می زدند که من اينقدر سن دارم بچه هايم را عروس وداماد کرده ام می شود يک شوهر جوانب هم برايم پيداکنی ؟
*ما دردرون مان معضلات فرهنگی داريم که بايد عوض شود .ما شب وروز همديگررا می پائيم . واز زندگی خود غافل هستيم .ما دايم مرگ را به ديگرانی که روحيه زنده بودن وزندگی دارن تزريق می کنيم .
** نگاه نو شماره ۱۳
در اين شماره مقاله جالبی از اقای بايزيد مردوخی به چپ رسيده است به نام اقتصاد دانايی . در اين يادداشت می نويسد توسعه ورشد اقتصادی به سه عامل مهم بستگی دارد ۱- سياست های اقتصادی درست ۲- نهادهای درست وباثبات سياسی حقوقی مالکيت و ۳- جغرافيای مساعد .رويکرد دانايی در باب توسعه اقتصادی پاسخگوی بی نظمی های اقتصادی در جهان سوم است . .مجموعه يادگيری ها در سطح بنگاه اقتصادی <برای کشف وتشخيص فايده وهزينه سرمايه گذاری جديد >وبصيرت در سطح سياست گذاری وانجام مداخله های هوشمند توسط دولت را اقتصاددانايی می گويند سه شاخص اصلی مرتبط بادانايی ۱- اموزش ۲- ازادی تجاری ۳- زيربنا های ارتباطی
اقتصاد دانايی درايران طبق براورد بانک جهانی شاخص اقتصاددانايی در ايران از ۲.۵ در سال ۱۹۹۵ تاکنون تغيير نکرده است در خاليکه اين شاخص در امارات اردن عمان ومراکش بهبودی نسبی داشته اند از نظر شاخص توسعه انسانی ايران رتبه ۹۰ را در ۱۶۰ کشور جهان دارد . از نظر شاخص دستاوردهای فناوری ايران رتبه ۵۰ ازبين ۷۲ کشور را دارد .
** عصر پنچشنبه شماره ۵۹-۶۰
اين مجله به همت شيرازی ها چاپ ميشود . سردبير اين مجله شهريار مندنی پور نويسنده شيرازی است . اين شماره مجله ويژه جنوب کشور می باشد . لازم به توضيح است که جنوب کشور دوکانون فعال در ادبيات کشور دارد يکی کانون بوشهر است با بزرگانی چون صادق چوبک ، باباچاهی ، منيروروانی ...وکانون دوم مسجد سليمان می باشد در ان سال ها۵۰-۵۵ که رويايی شعر حجم را باب می کرد واتشی به دنبال شعر ناب بود وهردو متاثر از سورئاليست ها و..عده ای در مسجد سليمان دنبال شعر ناب و حجم رفتند ومنوچهر اتشی که ان موقع بخش ادبی مجله تماشا < مال راديو تلويزيون >را اداره می داد به انها پروبال داد . متاسفانه با وقوع انقلاب اين کانون از هم پاشيد وشعر معاصر کشور يکی از بااستعدادترين نحله های خود را از دست داد . میبخشين اين توضيح طولانی شد بر می گردم به مجله عصرپنچشنبه .. اين شماره حاوی يکی دو مصاحبه ومقاله در مورد همين کانون شعری می باشد که مختصری از ان را می اورم
*مصاحبه ای با هوشنگ چالشی از همان کانون :به نظر من شعر در واقع روندی است به سوی زبان اوری و طريقی به سمت زيبايی شناختی که به قول فرنگی ها استتيک می باشد وبه صورت فردی هر شاعر ی کوشش های فراگيری دارد تا به زيبايشناسی منحصر به فرد خودش که همان پديد امدن زبان خاص وفضاهای تازه است برسد واين منجر به پويايی در شکل درونی وبيرونی زبان می گردد.. اوهمچنين اشاره ای به دوستانش در ان دوره می کند چون پرويز اسلامپور- بيژن الهی- بهرام اردبيلی- عظيم خليلی
شعر ديگر را با عده ای از دوستان چون الهی ،شجاعی ،اردبيلی راه انداختيم که در واقع همان مسئله هنر برای هنر بود .همه اين افراد کارهايی می کردند که بسيار فردی بود .وشعر شاعر منحصراز لحاظ شکل منحصر به خود شاعر می شد .
موج ناب هم از ۵۰ به بعد مطرح شد که اتشی ان را معرفی کرد وشاعرانش هرمز علیپور سيروس رادمنش اسدپور اريان پور بودند ...
* مقاله هم از اقای سيروس رادمنش منتشر شده در اين شماره مجله باعنوان ( مدخلی بر شعر ناب ،شعر مدرن واقعی ما )
شعر ناب سير تکوينی خود را طی می کند فضاها ودوران های ناب ديگری اغاز ميشود . اين شعر امکانه های هستی را پيش می کشد . هيجانی نيست مقتدر است .دور از مضون های کليشه وکليشه های مضمون است .در شعر ناب تربيتی دوسويه صورت می گيرد يکی از سوی شاعر وديگری از سوی خواننده . خواننده نيز بايد خواننده ناب باشدواز ذهن خود عادت های کليشه وکليشه های عادت را بزدايد
** کارنامه شماره ۳۴
اين شماره کارنامه وپژه صادق هدايت است مطالب جالب فراوانی در مورد هدايت دارد ولی من چون علاقه ای به هدايت ندارم <هرچند احترام او به خاطر بوف کور همچنان مدرن ترين داستان ما محفوظ است > شماره بعدی کارنامه را که روزنامه نوشته بود منتشر شد واحتمالا تا چندروز ديگر به اينجا هم می رسد معرفی ميکنم
** هفت شماره ۱
از اين مجله سه شماره منتشر شده که من فقط شماره ۱خريده ام ظاهرا ۲و۳ را يادم رفته بخرم .. مدير مجله اقای طالبی نژاد تو کار سينماست شايد اسم مجله هم اشاره ای به سينما هنر هفتم باشد .شايد هم اين قدم مبارکی باشد يعنی اگر اين مجله بتواند پلی بين ادبيات وسينمای باشد هم به نفع ادبيات وهم سينماست . شماره ۱اين مجله وپژه رمان <من چراغ ها را خاموش می کنم >می باشد .
* اشاره ای به مقاله هوشنگ گلمکانی در اباره اين رمان : نمی دانم اين وسوسه بی مهار اهل سينماست که می خواهند ومی کوشند اثار غير سينمايی را هم بانگاه سينمايی حلاجی کنند يا اهل ساير هنر ها هم دچار وسوسه های خاص خود هستند.پاسخ هرچه باشد ،رمان فوق العاده خانم زويا پيرزاد ان قدر سينمايی است که حتی با دچارنشدن به ان وسوسه شيرين هم ،شخصا گريزی از چنين نگاهی ندارم . چراغ ها روايت چند ماه از زندگی زنی ارمنی و۳۸ ساله به نام کلاريس ايوازيان است با شوهرش ارتوش ،وپسر پانده ساله اش ارمن ودختران دوقلويش ارسينه وارمينه در خانه های سازمانی شرکت نفت در ابادان زندگی می کنند . هيچ نمی دانم خانم پيرزاد هنگام نوشتن چراغ ها تاچه حد به سينما فکر می کرده ،اما اين رمان نمونه مشخص تاثير سينما بر ادبيات است ،اين اثر نوعی رمان کيارستمی وار است ،پراز شگرد های سينمايی ،زاويه دوربين ،تدوين کلوز اپ واينسرت ،استفاده از عنصر صدا وتصوير
** پروين شماره ۱۲
شجله پروين هم منتشر ميشود منتهی احتمالا با بنيه ای ضعيف وانتشاری نامنظم ولی برخی وقت ها مطالب خوبی دارد . جالب است که اسداله امرايی برای اين مجله هم کار می کند اقای امرايی از اونهاست که شديدا پر کار است ودر تمام نشريات کشور ترجمه ای دارد منتهی من چون سررشته ای از ترجمه ندارم نمی دانم که بااين حجم کار ترجمه هايشان تا چه پايه دقيق است . اين شماره پروين مطالب جالبی در مورد بيژن نجدی دارد . داستان های نجدی انصافا حرف ندارد. ولی در مور شعرش مقاله ای در اين شماره پروين منتشر شده که به ان اشاره ای می کنم
اقای امير اريان در ميادداشتی باعنوان <گذر از هاله های پيرامون متن >نوشته است :شعر بيژن نجدی نمونه بارزی از علاقه رمانتيک به طبيعت واعتقاد واهی به پاکی وخلوص طبيعت ،وبه نجات دهنده بودن ان است.
وادی شعر نجدی همه جا سعی در فرار از فاجعه دارد.شجاعت درگيری مستقيم با فاجعه را ندارد نظام فکری شعر نجدی ،مبتنی بر نوعی ناتوراليسم رمانتيک است که به مرزتفکرات رايج عصر ما ودغدغه های انسان امروز نزديک هم نمی شود.شعر نجدی از نظر دغدغه های زبانی -فرمی نيز شعری محافظه کار وبا حداقل جسارت برای به هم ريختن ساختار های مسلط زبان است.شعر نجدی بر خلاف تمام توصيفات اغراق اميزی که پس از مرگش در باره کار های اوشد. شعری پائين تر از متوسط است .
*** موضوع اصلی *** قوميت ها -۲ ***
در يادداشت ديروز کلياتی نسبت به مسئله قوميت ها گفته شد .مسئله قوميت ها بسيار متنوع وپيچيده می باشد مثلا در مورد ترک ها به دليل جمعيت بالا ومذهب مشترک امکان سرکوب مستقيم وگسترده وجود نداشت همچنين بدليل حضور گسترده تحصيل کرده ها ودانشجويان تر ک درتهران وساير شهرستان ها حضور فرهنگی چشم گيری دارد . ولی در مورد عرب ها وبلوچ ها اين مورد وجود نداشت و هميشه زيز سرکوب شديد وحذف کامل از عرصه فرهنگی هستند . يک بلوچ که قبلا نماينده يکی از شهر های بلوچستان بود <اسمش يادم رفته >چندروز پيش اعلام کرد ما در سال ۵۶ دا زاهدان ۹دانشجوی بلوچ داشتيم والان در سال ۸۰ حدود بيست نفر ودر کل کشور ۲۰۰نفر دانشجوی بلوچ داريم اين يک فاجعه است در مورد خوزستان هم اقای بنی طرف از فعالين عرب می گويد ظاهرا در کل کشور ۶۰۰۰نفر دانشجوی عرب داريم باتوجه به جمعين ۲يا۳ميليونی عرب ها نسبت بسيار ناچيزی دارند اقای بنی طرف می گويد فقط يک روزنامه دوزبانه عربی فارسی داريم ومن روزنامه بلوچ را نشنيده ام منتشر شود . همچنين در يادداشت قبلی در بخش مجله اشاره ای داشتم به کانون مسجد سليمان ،ولی اين کانون ومشابه انها در حوزه زبان فارسی وهمسو با ادبيات مرکز کشور است نه ادبيات مردم بومی عرب خوزستان . اين روند باعث کاهش شديد نيروهای تحصيل کرده عرب وبلوچ ميشود که جذب کار های قاچاق وغيره ميشوند در دراز مدت اين مسئله ضربه ای ريشه ای به هستی انها خواهد زد.همچنين باتوجه به اينکه عرب ها وبلوچ ها هم زبان متفاوتی دارند وهم سنی هستند ومذهب متفاوتی دارند در محروميت مضاعفی قرار می گيرند تمام مديريت های استانی به خارج از استانی ها وبه اصطلاح عجم ها سپرده ميشود وحتی در خوزستان مديرا بومی همه از دزفول وشوشتر هستند که شيعه وعجم هستند گاهی چنان نفرتی در عرب ها وبلوچ ها نسبت به عجم ها ديده ميشود که وحشتناک است . ناديده گرفتن اين وضعيت وعدم پرداختن به ان حداقل از سوی روشنفکران اتش زير خاکستری را در خود نهان می کند که هميشه کشوررا مستعد بالکانيزاسيون می کند . من چند کتاب در مورد قوميت ها معرفی می کنم که خواندنش مفيد خواهد بوذد
** بحران هويت قومی در ايران نوشته دکتر علی الطائی
درمورد سانسور قوميت ها حتی در محافل روشنفکری ودانشگاهی مورد بارزش همين دکتر الطائی می باشد
ايشان استاد دانشگاه در امريکا استاد در رشته جامعه شناسی مسلط به چندين زبان که در محافل دانشگاهی امريکا واروپا سخنرانی می کند در مورد عرب ها فعال است ومن حتی يکبار اسم اورا در هيچ نشريه ای نديده ام چند مورد از نوشته های ايشان
* اينجانب ناسيوناليسم تنگ نظرانه وتحميلی اروپائی را که برادران وخواهران وهموطنان وهمدينان وهمسايگان ترک و تاجيک وفارس وگيلک بلوچ وعرب وترکمن وزرتشتی ويهودی وارمنی واسوری را از هم جدا می کند ايران وعراق وترکيه واذربايجان را دشمن يکديگر می سازد محکوم می کنم زيرا گذشته از عقيده سياسی ام - به عنوان يک طلبه جامعه شناسی به مفهوم ،رسائی و روائی کلمه ملت nationبرای کشور های کثيرالمله ای چون ايران عراق امريکا و.. اعتقادی ندارم به همين دليل اصطلاح جامع مغير مانع <جامعه> society را به کار می برم .
** تحولات قومی در ايران علل وزمينه ها نوشته دکتر مجتبی مقصودی
** تبارشناسی قومی وحيات ملی اسماعيل يورد شاهيان
** روشنفکران اذری وهويت ملی وقومی نوشته علی مرشدی نزاد
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢٧ تیر ،۱۳۸٢ - خرس مهربانقوميت ها
باسلام خدمت دوستان عزيز
۱- دانشجويان همچنان تعقيب وبازداشت ميشوند ظاهرا هيچ اراده ای برای جلوگيری از ان وجودندارد .
۲- اعضای اصلی دفتر تحکيم بازداشت شدند انان به دنبال نامه نگاری به کوفی عنان دبيرکل سازمان ملل دستگيرشده اند . اين دانشجويان در مصاحبه های قبل از دستگيری خود اعلام کرده بودند هر نوع اعتراف انان بعداز دستگير شدن بی ارزش است .
۳- نامه دکتر سروش بسيار شفاف وهشدار دهنده بود دکتر سروش در اين نامه به وقايع اخير شديدا اعتراض کرده است اين نامه فرياد بلند ، ناله ها ونجواهای دانشجويان وروشنفکران است که به جايی نمی رسد .
۴- چند سال قبل بود که برای اولين سخنرانی رسمي انتخاباتی خاتمی به دانشگاه صنعتی شريف رفتيم . از خاتمی در ذهن مان چه ساخته بوديم ماندلا يا گاندی . در همان جلسه عباس دوزدوزانی رفت بابزرگان سلام وعليکی کرد واومد نشست در بين دانشجويان وبچه ها چه عشقی می کردند . والان فکر می کنم ازخاتمی چه مانده است ؟
۵- اسماعيل جمشيدی عضو کانون نويسندگان هم دستگير شد او سردبير مجله معروف گردون بود من متاسفانه به علت اينکه ان موقع از عباس معروفی خوشم نمی اومد مجله گردون را جز چند شماره ای نخريدم وامروز جايش در بين مجلاتم خالی است اخه معروفی سر اون بيانيه ۱۳۴ نفر خيلی جنجال کرد . از اسماعيل جمشيدی کتاب بسيار خوب گوهر مراد ومرگ خود خواسته را که در مورد غلامحسين ساعدی بود همين چند ماه پيش خريده ا م که بسيار خوندنی بود . دستگيری جمشيدی ظاهرا در راستای اعمال فشار بر کانون ودستگيری واحضار برخی از نويسندگان می باشد
۶- مروری بر جند مجله ومطالب انها که تازه خريده ام
** جامعه نو شماره ۱۷
در اين شماره گفتگوی جالبی چاپ شده با ۲ پژوهشگر جوان با نام های علی قاسمی وعلی غفوری بادو ديدگاه مختلف در باره شريعتی تحت عنوان عبور از شريعتی . علی غفوری که منتقد شريعتی است می گويد : ساختار معرفتی وايدئولوژيک دکتر شريعتی مبتنی بر تجارب عامه بشر نيست اويک تفسير دينی از عقل می کند.نقادی شريعتی از زمينه دينی است .اودردل ساختار دين ايستاده ومی خواهد پالايش دينی انجام دهد.در صورتی که طبق ابزار های نقدامروز بايد از ان فضا بيرون بيايی وپرسش کنی او مراجع سنت را نقد می کند نه خود ساختار سنت را . جواب های مدافع شريعتی را نمی نويسم تا وسوسه شويد ومجله را بخرين وکاملش را بخونين .
** مجله نامه شماره ۲۴
در اين شماره گفتگويی چاپ شده از دکتر سيدجواد طباطبايی استاد اخراجی دانشگاه تهران . دکتر طباطبايی متولد ۱۳۲۴ در تبريز می باشد ودانش اموحته فلسفه سياسی از سوربن فرانسه . طباطبايی معتقد است که انديشه سياسی در چندصد سال اخير در انحطاط به سر می برد . و مفاهيم مدرن مثل دموکراسی وحقوق بشر را نمی شود از ان سنت فکری استخراج وتغليظ کرد . بلکه ان مفاهيم را بايد از نو تاسيس کرد . در اين مصاحبه دو مورد جالب وجودارد اول : ۸سال پيش گفتم که در ايران بحرانی شروع شده است که در حال عميق تر شدن وگسترش پيدا کردن در تمامی سطوح جامعه است . به احتمال زياد روندی رو به تلاشی خواهيم داشت . ارزيابی درست اين است که تحول بعدی يک جنبش فکری خواهد بود شايد در ۱۰الی ۱۵ سال اينده اين تحول ادامه پيدا کند ودر نيجه اين تحول ايران کاملا از مختصات يک جامعه جهان سومی وخاور ميانه ای خارج گردد . بنده اميدوارم که اينطور خواهد شد . دوم : در ايران چند سالی است که يک انقلاب اجتماعی در حال تکوين است که ان انقلاب تمامی ان ارزيابی های ما از گذشته را به احتمال زياد برهم خواهد زد . اين انقلاب اجتماعی هم در حال رشد وهم در حال سرعت گرفتن و عميق تر شدن است واگر تا ۱۰سال ديگر ادامه پيدا کند يک تحول اساسی وبنيادين ديگری صورت بگيرد که ابعاد ان برای ما فعلا ناشناخته است وايران را به يک کشور کاملا متفاوت تبديل خواهد کرد که مطلقا مختصات کنونی را در ان نمی توان پيدا کرد .
۳- چشم انداز ايران شماره ۲۰
در اين شماره از مجله مقالات متعددی هست که برخی راخوانده ام برخی را نه ولی مورد جالب برای من خاطرا ت ميثمی از بهروزباکری که همراه دوتن از يارانش در فروردين ۵۱در چيتگر تيرباران شدند . ميثمی می گويد اوايل تابستان ۵۰ بود که بهروز با کوله باری از دانش انفجاری وتجربيات انقلابی فراوان از پايگاه فلسطين به ايران برگشت اودر فرانسه شيمی می خواند ودر انجا به دنبال کانالی بودند که به چين کوبا الجزلير ويا فلسطين بروند . او دوسه ماه بعداز ورود دستگير وبعد اعدام ميشود او در دادگاه نطامی می گويد عمر متوسط هر مبارز ۶ماه است . نکته جالب برای من دقيقا همين جاست . يک مبارز با عمر متوسط ۶ماهه چه کاری می تواند بکند در حاليکه هر کار عميق وجدی به سال ها کار وتلاش نياز دارد . جريان چريکی ما در سال های ۴۸ -۴۹ با ارزيابی اشتباه از بستر اجتماعی وبا کپی برداری از مبارزات الجزاير ويتنام فلسطين وکوبا وچين به اشتباهی فاجعه اميز دست زدند و به جای اينکه افراد فرهيخته کشور به استاد دانشگاه محقق نويسنده شاعر نقاش مجسمه ساز وفيلمبردار تبديل شوند همه ياکشته می شدند ويا تبديل به زندانی سياسی ميشدند واين خلا عظيم فکری با حذف فيزيکی کامل روشنفکران در سال های بعد به يک فاجعه عظيم ديگر منجر شد.
۴- کلک شماره ۱۹ جديد
يک مصاحبه بسيار خواندنی از مسعود خيام با ايدا همسر شاملو در مورد کارهای شاملو . خيام خود از دوستان نزديک شاملو بود و در اين مصاحبه مطالب جالبی در مورد شاملو واثارش وجوددارد وهمچنين چند مقاله ومصاحبه در باره شاملو از محمد حقوقی و عمران صلاحی و فتح اله بی نياز و روح اله مهدی پور عمرانی چاپ شده که برای دوستداران شاملو حتما خواندنی خواهد شد
۵- تنديس شماره ۸
اين مجله که چند شماره است بی سروصدا منتشر ميشود درمورد هنرهای تجسمی می باشد . در اين شماره يادداشتی از هادی زائری مقدم در مورد اردشير محصص هنرمند پر اوازه به چاپ رسيده است تکه ای از اين مقاله : حتی اگر ناديده اش انگاريم بامشاهده ی ردپای اثارش در کار طراحان امروز ناخوداگاه بياد اومی افتيم ... اردشير پس از اتمام دبيرستان در کنکور هنر شرکت جست وضمن به دست اوردن رتبه ممتاز تغيير عقيده داد ودررشته خقوق سياسی را در دانشگاه تهران تحصيل کرد . بعداز فارغ التحصيلی در کتابخانه وزارتخانه ای مشغول به کار شد وپس از خواندن تمام کتاب های موجود در ان کتابخانه استعفا کرد واز ان هنگام خود را وقف طراحی نمود . محصص همواره از سوی منتقدان داخلی و خارجی مورد تحسين قرار گرفته است اردشير محصص ۶۵ ساله بيش از دودهه است که در نيويورک اقامت دارد
۶- مهر شماره ۵ جديد
اين دوره مهر کاملا بی ارزش است واز اين دوره فقط همين يک شماره را گرفته ام از روی کنجکاوی ولی دوستانی که سری های قبلی را خوانده اند می دانند که بسيار جذاب وخواندنی بود نوشته هايی از برادران موسوی يا يوسفعلی ميرشکاک که هميشه برام غير منتظره بود . بهر حال مهر فعلی مفت نمی ارزد
۷- گوناگون شماره ۲۱ جديد
گوناگون بعداز چندبار انتشار وتعطيلی الان به صورت هفته نامه چاپ ميشود وشماره های اخيرش پر بود .اين شماره يک مصاحبه بسيار خواندنی دارد با مراد ثقفی مدير فصل نامه گفتگو که ان هم خود خواندنی است . عنوان اين گفتگو *استراتژی های دموکراسی خواهی در ايران ۱- غيبت ئموکراسی *می باشد . چند نکته جالب در اين مصاحبه را می نويسم اگه تونستين کامل شو بخونين
* در فاصله پيروزی انقلاب تا يکی دوسال بعد که شاهد تعامل نيروهای سياسی بوديم خواست دموکراسی وخواست ازادی ،خواسته بسيار بسيار محدودی بود.تنها عناصر ونيروهای سياسشی ايران که در اين دوره می توانستند خامل دموکراسی خواهی وازادی خواهی باشند ،در چارجوب فعاليت های دولتی دست وپای خود را بستند مثل جبهه ملی نهضت ازادی وتنيروهای نزديک به انها .
* بعداز سقوط دولت موقت ،نيروهای سياسی که به دولت دسترسی داشتند پوست موز زير پای ساز مان های سياسی می اندازند تا انها زمين بخورند .به جای تشويق نيروهای ميانه رو معتدلمثل جبهه ملی نهضت ازادی ونيروهای چپ که ارزش های دموکراتيک را قبول کرده اند مثل جبهه دموکراتيک ملی ،انهارا تحت فشار قرار می دهند تا نيروهای خشن وطرفدار مشی مسلحانه دست بالا را پيدا کنند. ان وقت بهانه ای بشود برای زدن وحذف کردن . اين دورانی است اسف انگيز برای کشور که تا حد زيادی هنوز هم بهای اين حرکت ها را می پردازيم
* در اينجا کسانی به سوی راديکاليسم می روند چون نگرانند از اينکه نيروهای چپ سکولار قدرت بگيرند ،پس بايد حرکت راديکال انجام دهد ومبارزه ضد امپرياليستی را در شکل گروگان گيری انجام بدهد .
*** موضوع اصلی *** مسئله قوميت ها در ايران ****
مسئله قوميت ها در ايران يک مشکل حاد وبحرانی است . مثل يک کوه يخی است که فقط نوک ان بيرون است وقسمت اعظم ان ديده نميشود . ولی وجود دارد يک روز ظاهر ميشود . هم چنان که سال های قبل هر از چند گاهی اين اتشفشان منفجر شده است . لازم به ذکر است که تعدد وتنوع اقوام تشکيل دهنده جامعه ايران به نحوی است که اطلاق واژه های کثيرالقوم Plural Ethnic و جامعه چند قومی Multi-Etic Society براترکيب جمعيتی ان از واقعيتی غير قابل انکار خبر می دهد . حتی قبل از رضاشاه که ايدئولوژی باستانگرايی زرتشتی گری واريايی گرايی به فرهنگ مسلط تشکيلات سرکوب رضاشاهی تبديل شد نام کشور ايران ممالک محروسه ايران بود . بااين حال جالب است که در دانشگاه های ما حتی يک کرسی قوم شناسی يا يک کرسی در مورد عرب ها ترک ها بلوچ ها نيست . کشوری که در عرض چند دهه اخير بارها با قيام های قومی روبرو بوده هيچ تخقيقی در مورد قوم گرايی ندارد . تنها نگاه نگاه اطلاعاتی وامنيتی به اين موضوع است . دولت ودانشگاه که هيچ ،حتی در محافل فکری وروشنفکری ما يک سانسور غيررسمی در عين خال بسيار شديد نسبت به اين موضوع ديده ميشود در هيچ يک از نشريات جدی ما هيچ اثری از هويت طلبان ترک عرب بلوچ وکرد وترکمن چاپ نميشود فقط از ۲الی ۳نفر مثل يوسف عزيزی بنی طرف عرب يا خالد توکلی کرد .. اين يادداشت در حال نوشته شدن است
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٢ - خرس مهربانپيش کش به سه همکلاسی يه همکلاسی وصدها همکلاسی
ياسلام به دانشگاه وباسلام يه شهيدان جنتش دانشجويی در دهها سال مبارزه برای ازادی
پيشکش به سه يار ۱۶اذر ويار ۱۸تيری انان
--------------------
شبانه
****
شب ،تار
شب ،بيدار
شب ،سرشارست .
زيباتر شبی برای مردن
اسمان را بگو از الماس ستارگانش خنجری به من دهد .
شب ،سراسرشب ،یک سر
ازحماسه دريای بهانه جو
بيخواب مانده است،
دريای خالی
دريای بی نوا....
جنگل سالخورده به سنگينی نفسی کرد و
مرغی که از کرانه ماسه پوشيده پرکشيده بود
غريوکشان به تالاب تيره گون درنشست .
تالاب تاريک
سبک از خواب برامد
وبالالای بی سکون دريای بيهوده
باز
به خوابی بی رويا فرو شد ...
جنگل با ناله وحماسه بيگانه است
وزخم تبر را
با لعاب سبز خزه
فرو می پوشد.
شب تارست
شب بيمارست
از غريو دريای وحشت زده بيدارست
شب از سايه ها وغزيو دريا سرشارست
زيباتر شبی برای دوست داشتن .
باچشمان تو
مرا به الماس ستاره ها نيازی نيست .
بااسمان
يگو.
*** احمد شاملو ****
------------------------------------------------------------------------------------------
باغ من
*****
اسمانش را گرفته تنگ در اغوش
ابر،با ان پوستين سرد نمناکش .
باغ بی برگی ،
روز وشب تنهاست ،
باسکوت پاک غمناکش .
ساز او باران ، سرودش باد.
جامه اش شولای عريانی ست .
ور جزاينش جامه ای بايد .
بافته بس شعله زرتار پودش باد.
گوبرويد، يانرويد هرچه در هرجا که خواهد ،يانميخواهد
باغبان ورهگذاری نيست .
باغ نوميدان ،
چشم درراه بهاری نيست .
گرزچشمش پرتو گرمی نمی تابد ،
وربرويش برگ لبخندی نمی رويد ،
باغ بی برگی که ميگويد زيبا نيست ؟
داستان از ميوه های سربه گردونسای اينک خفته در تابوت پست خاک می گويد .
باغ بی برگی
خنده اش خونيست اشک اميز .
جاودان براسب يال افشان زردش ميچمد در ان .
پادشاه فصلها ،پائيز
*** اخوان ثالث ***
-------------------------------------------------------------------------------------------
به يک تصوير
**********
ديدمت ميان رشت های اهنين ،
دست بسته ،
خسته ،
درميان شحنه ها .
درنگاه خويشتن
شطی از نجابت وپيام داشتی .
آه
وقتی از بلند اضطراب
تيشه را به ريشه می زدی ،
قلب تو چگونه می تپيد؟
آه،
وقتی از بلند اضطراب
تيشه را به ريشه می زدی ؟
قلب تو چگون می تپيد ؟
ای صفير ان سپيده تو خوشترين سرود قرن !
شعرراستين روزگار!
وقتی از بلند اضطراب
مرگ ناگزير را نشانه می شدی ،
وز صفير ان سپيده دم جاودانه می شدی ،
شاعران سبک موريانه ،جملگی ،
با: بنفشه رسته از زمين به طرف جويبارها >
با: گسسته حورعين ز زلف خويش تارها >
در خيال خويش ،
جاودانه ميدند !
انچه در تو بود ،
گرشهامت واگر جنون ،
باصفير ان سپيده
خوشترين چکامه های قرن راسرود.
*** شفيعی کد کنی ***
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٢ - خرس مهربانهرمنوتيک ۲
باسلام به همه عزيزان
چندروزی به اینترنت دسترسی نداشتم و ازاینکه به هيچکدام از دوستان سرنزدم پوزش می خواهم از امروز خدمت می رسم
قبل از موضوع
۱- از سرنوشت صدها دانشجو وجوان دستگير شده خبری نيست عده ای از انها زير شديد ترين فشار ها برای تواب سازی قرار گرفته اند . تواب سازی بخاطر اثر عميق روحی بر قربانی می گذارد به نظرم بدتر از هرنوع شکنجه ای می باشد . عده ای از دانشجويان در دانشگاه های اصفهان مشهد علامه وتربيت معلم تهران دست به اعتصاب غذا زده اند جنبش دانشجويی هرچند کم توان ولی به حيات خود ادامه می دهد
۲- هزاران نفر از اذربايجانی های هويت خواه باشعار ازادی وعدالت در قلعه بابک تجمع کردند .در سال های اخير مطالبات قومی به سطح گسترده تری رسيده است جنبش اصلاحات در سال های اخیر بی اعتنایی وسهل انگاری وحشتناکی نسبت به مطالبات قومی از خود نشان داده است محافل فکری ورسانه یی باید بیشتر به این خواست ها توجه نشان دهند و کار های فکری برروی ان انجام دهند این بی اعتنایی جنبش های کارگری وصنایع تعطیل شده هم نشان داده میشوند در حالیکه جنبش های قومی وکارگری ودانشجویی جزء مهم ترین زیر واحدهای تشکیل دهنده هر جنبش عمده اجتماعی می باشند
۳- وزیر خارجه امریکا اعلام کرده است ما در دعواهای داخلی ایران دخالت نخواهیم کرد این یکی از بهترین رخداد ها می باشد . باید روند دمکراتیزاسیون و تجدد از درون کشور بگذرد روند دمکراسی باید درونخیز باشد تا پایدار وبالنده شود . در ماه های اخیر این انتقاد بر جنبش دمکراسی خواهی کشور وارد بود که کی می خواهد در سایه تهدید خارجی وبرای وحدت داخلی جناح های داخلی را به پذیرش بیشتر دمکراسی دعوت کند . در حالیکه دمکراسی نه بخاطر تهدید خارجی لازم است بلکه حق طبیعی ونیاز اولیه مردم دمکراسی را طلب می کند این نیازی اولیه و لازم برای یک زندگی شرافتمندانه وازادانه می باشد . لازم به ذکر است یک بار دیگر مصدق بااین برگ بازی کرد و۲۵ سال ما توی چاه افتادیم
۴- <فریماه فرجامی به دلیل التهاب مغزی از بیست روز پیش بستری شده است اوبه فراموشی موقت دچار شده است > اما فریماه فرجامی هیچگاه به خاطر نقش افرینی های زیبایش در فیلم های سرب و نرگس فراموش نخواهد شد . دوباره فیلم سرب را در ذهنم زنده می کنم هادی اسلامی در ذهنم می اید خبرنگار عاصی عاشق چپ از خانواده ایی محترم بازاری ومصدقی هیچ چیز در دنیا ندارد جز خاطره تلخ عشقی در دلش . هنگامی که فریاد می زند من روزنامه نگارم نه دوزاری نگار وبعد فریماه فرجامی باان بازی عالی که به نظرم جایزه جشنواره فجرراهم به خاطر ان نقش برد فقط بازی امین تارخ دران فیلم بسیار بد بود.الان از ان فیلم هادی اسلامی مرده است گیتی پاشایی اهنگساز اهنگ بسیارزیبای فیلم هم که همسر کیمیایی بود در میان مانیست . وحالا نوبت فریماه فرجامی است چند مصاحبه اخر او بسیار غمگینانه بود او این فشار جان فرسا را تحمل نمی توانست کرد بر عکس سوسن تسلیمی که تا دید فشار از حد می گذرد رفت سوئد وهرروز موفق تر از روز قبل به کارهایش ادامه می دهد هر چند نقش هایش در باشو غریبه کوچک شاید وقتی دیگر و.. ..همیشه در خاطر ماست
موضوع امروز هرمنوتیک ۲
==================== نقد های نیکفر بر سروش و مجتهد شبستری ======
محمدرضا نیکفر از معدود هایدگری های ماست که چماقدار نیست معمولا هايدگری های کشور ما تیپ خاصی هستند مثل سيد احمد فرديد گلشنی داوری اردکانی زرشناس وکل کيهانی ها
من از سابقه اقای نيک فر چيزی نمی دانم فقط مقيم المان است و مقالات بسيار جدی او در مجلات نگاه نو افتاب چاپ ميشود نثر خاصی دارد با کلمات ومعادل های تقريبا منحصر به فردش شايد در يک يادداشت مجموعه ای از انوشته وايده های اورا معرفی کنم ايشان در اخرين شماره چاپ شده نگاه نو نقدی دارد بر دکتر سروش که خواندنی است ومن چکيده ای از ان را برای شما می نويسم قسمت اول این مقاله درتاریخ ۲۳اردیبهشت نوشته شده ولی متاسفانه بلد نیستم ازاون کارها بکنم بعد بگم اینجا را کلیک کنید خنگم دیگه
< اين مقاله می کوشد بنماياند که مشکل اصلی روشنفکران دينی در ان است که می خواهند هم بنيادگراباشند وهم متجدد.واين نمی شود.
کار ازراد درگيری بانوشته ای از اقای دکتر سروش پيش برده ميشود که بيانگر پايه اصلی انديشه ايشان وهمفکرانشان است .اين انديشه پايه ای تفکيک ميان ذاتی وعرضی دردين با هدف جداکردن دين از تاريخ ان است
درک سروش از مفهوم ذات وعرض نشان می دهد که درک سروش از انها وتفکيکی که ميان انها برقرار می کند از يک هستی شناسی افلاطونی مايه می گيرد برپايه اين هستی شناسی ذات دين در دنيای مثل مستقر ميشود ،ميان ان لوح محفوظ و تاريخ فاصله می افتد
به نظر می رسد که ذات باوری ذاتی اصلاح طلبی دينی باشد . ذات وعرض تاجايی مفهوم هايی روشن وتوجيه شدنی هستند که پديده ی موضوع بررسی دارای مرزهای روشن وبا خلوص رخ نمايند . درمورد پديده های تاريخی اين تفکيک ميسرنيست .
ذات وعرض مفهوم های هستی شناختی اند از فلسفه ی باستان می ايند در عصر جديد به ندرت به کار می ايند در علوم طبيعی هيچ کاربردی ندارند ودر زبان الوده به مفهوم های فلسفی دررديف کلمات نادقيق چون اساسی وغير اساسی قرار می گيرند.خطر بزرگ در کاربست اين مفهوم ها واکاست مجموعه ای پيچيده به يکی از عنصرها ،روند ها ويا گرايش های ان است
زبان دينی را زبان مجموعه ی راويان ،راويان اسمان وراويان راويان اسمانی ، ساخته است .در پهنه اين زبان ابهام ها فراوان اند ،اين اما مانع جدی خردورزی نيست . خانه عقل سليم همين زبان متعارف است .دوگزاره اصلی دينی را در پرتو منطق زبان متعارف وبه سخن ديگر عقل سليم بررسی می کنيم ۱- پيام دين روشن است ۲-دين برای سعادت بشر امده است .در زبان دينی روشن بودن پيام دين با مبين بودن ان بيان ميشود . کتاب دين مبين است ،يعنی فقط برای خواص نيامده است . دين به صورتی روشن پيام می دهد که سعادت بشررا تضمين می کند .عقل سليم حکم می کند که نظريه هايی را که تاريخ دين را تاريخ سوءتفاهم های پی در پی معرفی می کنند ،باطل دانيم . اين نميشود که دين مبين باشد وسعادت ادميان را بشارت دهد ،اما در تمام طول زندگی تاريخيش بيشترين مردمان انرا نفهمند ودر بدبختی به سربرند .
گرايش چيره در ميان روشنفکران دينی مبهم کردن ذات دين است .شگرد سروش برای راز الود کردن ذات دين تفکيک ميان ذات دين ومعرفت دينی انسانی است .
سروش ميگويد :<دين يابه عبارت بهتر وحی صامت است .> دينی که خود را مبين توصيف می
کند ، صامت نيست . کتاب کانونی اين دين به راستی مبين است چون در ان دستور های اشکاری داده شده است .
ابزار اصلی فهم دين تاريخ است نه هرمنوتيک ادبی و فلسفی .تاريخی می خواهيم که از فراخوان نخستين بياغازد وتاامروز پيش بيايد
ماذات اصيلی را که ذات باوری پيش می نهد کاويديم و با هرمنوتيکی توهم زدا و راز سترنده بازنموديم که در پس واقعيت ايين ،نيرويی جز انچه تظاهر کرده وجود ندارد . جامعه دينی وجودداشته ودارد .درمورد علم دينی فلسفه ی دينی هنردينی واخلاق دينی نيز همين گونه است تلاش برای تاسيس ويا کشف دوباره انها بيهوده است چيز کشف شده را ازنو کشف نمی کنند .
تنها نوع ممکن وازموده ذاتی گری در اسلام باطنی گری عرفانی است از راه گذاشتن طريقت در برابر شريعت ،. اين باطنی گری پشتوانه ادبی عظيمی دارد .باطنی گری خودفريبی ديرين هران کسی است که در اين سرزمين استعداد فکر کردن داشته است . عالمی درست کردند پرنقش ونگار پر از نماد های جنسی پر از شور و مستی . در اين عالم مجازی با مقدسان هم پياله شدند ،به ريش مفتی ومحتسب خنديدند . عرفان حوزه مجازی را ايجاد کرد برای طرح شکايت ،برای بيان حيرت واعتراض .مفتيان نيز خود پا در اين حوزه نهادند وپيشه ی خود را به سخره گرفتند . اين حوزه حوزه اشتی شد وفقدان جديت . نتيجه کار همچنانکه در تاريخ ما بسيار پيش امده نپذيرفتن مسووليت است . پايان مقاله
باعذر خواهی از دوستان من اين مقاله ۱۲صفحه ای را در حد امکان خلاصه کردم اميد که برايتان جذاب باشد وباعث کنجکاوی بيشتر برای خواندن بيشتر
سقوط سرمايه انسانی واجتماعی
باسلام
قبل از موضوع
۱- هزاران دانشجو وجوان دستگير وزندانی شده اند اينده اينان چگونه رقم خواهد خورد ؟همچنان دلواپس برادران وخواهران در بند خود هستم
۲- برای تمام کنکوری ها ارزوی موفقيت دارم در سال تحصيلی جديد هزاران جوان برومند ميهن به جنبش دانشجوئی خواهند پيوست باشد
۳- دوستان عزیزیادداشت قبلی را به گفت وگویی بسیار ارزنده تبدیل کردند که خود نکته های بسیاری از همه شما اموختم باسپاس از همه عزیزان
۴- موضوع نقد شریعتی بیشترین بازتاب را داشت چند مورد را به اختصار توضيح می دهم
** از دوموضوع پوزش می طلبم اول از بکار بردن سرسری نويسی وسرسری خوانی دوم از قرار دادن فرديد در ميان ان اسامی بزرگوار
** من دکتر شريعتی را به خاطر حوادثی که بعدا رخ داد سرزنش نمی کنم که حرف نامعقولی است ولی برخی از انديشه ها لاجرم اعمال مشخصی را نتيجه خواهدداد
** من همچنان اين انتقادهارا وارد می دانم
** من گفتم که ما همه از زير شنل شريعتی بيرون امده ايم و او بخشی از هويت ماست در نتيجه انتقاد ما از او همسو با برخی از فحاشی ها مثل مجله پانزده خرداد نيست
** انتقادهای من برگرفته از دکتر سروش نيست شايد ارائه مطلبی از ايشان در پائين همان مطلب اين تصور را پديد اورده است
۵- تنها موردی که از يادداشت های فبلی توجه دوستان را جلب نکرده بود موضوع نابودی سينمای ايران بود . همان هايی که زمانی فيلمی را توقيف می کردند يا پوستر ان را اتش می زدند اينک با حاکم شدن بر مقدرات ان تصميم به نابودی قطعی ان گرفته اند از اينکه ديگر هيچوقت نتوانم در سينما فيلم هايی چون سرب عروسی خوبان باشو غريبه کوچک هنرپيشه ناصرالدين شاه اکتورسينما عروس زرد قناری گروهبان نرگس روسری ابی قرمز از کرخه تاراین هامون شاید وقتی دیگر مادر ناخداخورشید راببينم دلم ميگيرد
موضوع امروز
================ سقوط سرمایه انسانی واجتماعی =================
مردم کشور مابيش از صدسال است برای پيشرفت وترقی ،ازادی و دموکراسی ، رفاه و توسعه ملی ..تلاش می کنند ومداوما شکست می خورند . يکی از دلايان سرکوب مداوم استبداد وبرخی قدرت های بزرگ می باشد از ديگر دلايل اشتباه روشنفکران ورهبران جنبش های اجتماعی است پرداختن به اين مورد به دليل قداست اين افراد و اين که اينان هميشه زير سرکوب شديد ديکتاتوری بوده اند بسيار مشکل می باشد که نمونه ای ازان دريادداشت قبلی در مورد مرحوم دکتر شريعتی ديده شد عامل سوم سرمايه انسانی وبستر انسانی می باشد اين یادداشت صرفا د اين بيست سی سال اخير را در برمی گیرد
در اين سی سال اخير تغييرات مداوم جمعيتی در کشور رخ داده است که خود نتايج بسيار مهم و ناگواری را ببار اورده است يکی از اين تغييرات افزايش شديد جمعيت شهرها وحومه انها در اوايل انقلاب بود این افزایش شدید جمعیت تعادل فکری وفرهنگی شهر هارا شدیدا بهم زد مثلا در یک شهر مرکز استان جمعیت از ۳۰۰هزار نفر به یک میلیون نفر رسید مهاجران تازه وارد معمولا روستائیانی بودند که باانگیزه های معیشتی مالی وارد شهر میشدند وبدون سواد بدون فرهنگ شهری یا سابقه سیاسی با خرده فرهنگی مخلوط از مذهبی سنتی با تعصبات قبیله ای یا عشیره ای . حالا فرض کنید که در همان شهر سیصد هزار نفری در صد قابل توجهی از مردم دارای علائق فرهنگی یا سیاسی یا کار مرتبط بافرهنگ مثل اموزش وپرورش روزنامه نگار تئاتر ویادارای مدارج علمی ودانشگاهی بودند مثلا۱۰درصد یا ۳۰ هزارنفر از جمعيت شهر باافزايش شديد جمعيت اينها به اقليت ناچيزی تبديل می شدندکه تاثير گذاری انان به حداقل می رسيد نمونه گويای ان رفراندم قانون اساسی در سال ۱۳۵۸ بود که باوجود مخالفت تمام احزاب سازمان ها شخصيت ها ونهادهای حقوقی مثل حقوقدانان روشنفکران حتی برخی از مراجع عظام بااکثريت حدود هفتاد درصدی همان اکثريت جديد به تصويب رسيد همچنين جدال خونينی را که در سال های ۵۸ تا ۶۰ادامه داشت جمعيت تحصيلکرده شهری بادادن هزاران کشته وصدها هزار زندانی وفراری ومهاجر که از کشور خارج شدند به همان اکثريت باخت واين باخت وحشتناک باعث فروپاشی تمامی احزاب سازمان های سياسی نهادهای مدنی واجتماعی مثل کانون وکلا کانون نويسندگان نظام پزشکی و.. گرديد وخروج تعداد کثيری از افراد تحصيل کرده وروشنفکر از گردون اجتماعی داخل کشور ان اکثريت را هرچه بزرگتر وقدرتمندتر کرد هرنوع کار فرهنگی علمی سياسی هنری کتاب فيلم روزنامه تئاتر سينما دانشگاه به محاق رفت چون اين ابزار برای ان اکثريت نيمه روستايی نيمه شهری نه لازم بود ونه شناخته شده.
سرمایه عظیمی از نیروهای انسانی ونیروهای اجتماعی کشور در این برهه از روند جاری کشور حذف شد معمولا سرمایه انسانی به این سادگی قابل جبران نیست وزمانی طولانی برای پرورش مجدد این سرمایه نیاز دارد من چند گزارش از وضعيت از سطح تحصيلی در بخش دولتی وبرخی حوزه های عمومی وخصوصی درسال ۷۰ و۷۴ ويک گزارش از سطح نيروهای مقيم امريکا به عنوان نيروهای فکری که از کشور خارج شده اند ارائه خواهم کرد ونشان خواهم داد که باتوجه به ضعف شديد سرمايه انسانی وسقوط فاجعه بار ان ظاهرا جامعه برای عبور از بحران وحرکت بسوی پيشرفت ترقی دمکراسی رفاه در شرايط فعلی پتانسيل کافی ندارد برای بهم زدن اين سيکل معيوب و تعادل قوا حتما عامل ديگری وارد ميدان شود
* گزارش اول مقاله از ناصر حق جو در مجله ایران فردا شماره ۱۲ سال ۱۳۷۳
در مجموعه سه وزارتخانه صنعتی در سال ۱۳۷۰ <صنایع - صنایع سنگین - معدن وفلزات >
۳۱۲۴۱نفر شاغل بودند ما فقط ۹۹ نفر بامدرک دکتری داشتیم می دانید چند درصد میشود یعنی در سه وزارتخانه کلیدی کشور که تمام صنعت مب با تمام زیشاخه هایش را هدایت سازماندهی و مدیریت می کند می کند فقط ۹۹ نفر بامدرک دکتری وجود دارد که حتما تعدادی از اینها در رشته های غیر مرتبط برخی صرفا مدارک اداری متلا مدیریت دولتی وغیره باشد وحدوا فرض کنیم یک سوم اینها مدرک ودانش کافی در رشته مرتبط با کار خود داشته باشند مثلا ۳۰نفر . حالا این ۳۰ نفر را مقایسه کنید با کل ۳۱۲۴۱نفر شاغل و ۷۰۱۱نفر زیر دیپلم با ۲۲درصد و۱۵۱۵۳نفر دیپلم با ۴۸ درصد ان وقت به عمق فاجعه پی می برین . این یعنی سقوط سرمایه انسانی . واین یعنی فاجعه . این سرمایه انسانی تا هزار سال قادر نخواهد بود صنعت کشور را طراحی ومدیریت کند این یک خیال خام است به عینه شما نتایج بخش صنعت را از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۰ مقایسه کنید این بخش در دوبرنامه پنچ ساله چیزی حدود ۶۰ میلیارد دلار پول دریافت کرده است وامروز کیفیت تولیدات صنعتی داخل که بر همگان معلوم است و صادرات این بخش متوسط در سال ۱میلیارد دلار در سال می باشد. شما این پول بی زبان را در هر کشور خارجی در بانک می گذاشتین حداقل علاوه براصل پول تان سالی<۱۰>میلیارد دلار سود می گرفتین در حالیکه ما نه تنها اصل پول را از دست دادیم سالانه میلیارد ها دلار به بخش های مختلف صنعت تزریق می کنیم تا کار کنانش بیکار نشوند این یعنی عمق فاجعه و معنی واضح سقوط سرمایه انسانی. در ادامه این مقاله کارکنان بخش های کشاورزی با ۵۹۲۲۱نفر زیردیپلم با ۵۵ درصد ۳۴۹۱۰نفر دیپلم جمعا ۸۲ درصد کارکنان بخش کشاورزی در مقایسه با ۱۶۰۰نفر دکتر ولیسانس با ۱.۶ درصد کارکنان بخش کشاورزی . بااین ترکیب انقدر صبر کنید تا زیر پایتان علف سبز شود تا مهار بیابان مهار نابودی جنگلها مهار تخریب خاک راو افزایش راندمان کشاورزی را ببینید
نتیجه این نیروی انسانی واین مدیریت ایران مقام اول دنیا را در تخریب جنگل ها در فرسایش خاک ودر بیابان زایی دارد از بزرگترین وارد کننده جهان برای گندم برنج تا دانه روغنی و... می باشد <امسال به خاطر افزایش بارندگی شاید مقام مان را در واردات گندم از دست بدهیم >
همچنین در وزارت اقتصاد وبانک مرکزی وموسسات وابسته به این ارگان ها از مجموع ۱۵۲۷۶۳ نفر کارمند ۱۰۰۰نفر فوق لیسانس ودکتری وجودارد با ۷/. درصد درمقابل ۵۵۳۸۶ نفر زیردیپلم و ۸۰۴۳۰ نفر دیپلم با ۹۰ در صد از کارکنان این ترکیب حیرت انگیز اقتصادی بهتر ازاین را نمی تواند طراحی کند این یادداشت در حال نوشته شدن هست
* گزارش دوم مقاله مدیریت ناکارامد ایرانی وریشه های اجتماعی ان نوشته عباس محمدی اصل در مجله فرهنگ توسعه شماره ۵۰ اذر ۱۳۸۰
در این مقاله نگاهی به وضعیت مدیران کشور براساسامارمنتشره در خرداد۱۳۸۰ انداخته ميشود
برطبق اين امار رسمی از کل ۴۰۷۱۰ نفر مدير ان دولتی کشور < ماشالله فکرنکنم در هيچ کجای دنيا اين تعداد مدير يافت شود > ۳۴۱نفر ۱٪ درسطوح عالی مديريتی ۱۱۳۸۶نفر يعنی ۲۸٪
درسطوح ميانی و۲۸۹۸۳نفر يعنی ۷۱٪ درسطوح پايه مشغول خدمت به اين ملک وملت هستند از اين تعداد فقط ۱۶نفر مدرک تحصيلی فوق تخصصی و۱۳۳۷ نفر دکتری و۲۹۶۷نفر فوق لیسانس هستند یعنی تقریبا ۴۲۰۰ نفر دارای مدرک فوق ليسانس به بالا هستند از اين تعداد ۶۶۰ مدير دارای مدرک دکتری پزشکی هستند و۹۰۲ از فوق ليسانس ها دارای مدرک مديريت که دولت الکی به تمام مديران خودش می دهد برای ترميم حقوق ومزايايشان واگر اين ۱۶۰۰ نفر را از ان ۴۲۰۰ نفر کم کنيم می ماند ۲۶۰۰نفر يعنی از ۴۰۷۱۰ نفر مدير شريف مملکت تعداد ۲۶۰۰نفر دارای مدرک فوق ليسانس به بالا هستند تازه حساب کنيد که تعدادزيادی از اينها بعداز مدير شدن مدرک دريافته کرده اند عده زيادی از دانشگاه ازاد وموسسات غير انتفاعی بر اساس قراداد های دوجانبه وگرفتن وجه از دستگاه دولتی مربوطه يا از دانشگاه های مکاتبه ای هندوستان وبورکينافاسو به درجه عالی مفتخر گرديده اند
حالا انصاف دهيد مجموعه مديريتی کشور با ۴۰۷۱۰ مدير و با خوشبينانه ترين شرايط نصف ان ۲۶۰۰ نفر يعنی ۱۳۰۰نفر با مدرک فوق ليسانس حتی سواد خواندن يک نامه کارشناسی از يک صنعت ياز از يک مرکز تحقيقاتی ويا حتی يک نامه اداری مالی ساده رادارد تا مملکت را اداره کند اين يعنی فاجعه اين يعنی سقوط سرمايه انسانی وسرمايه اجتماعی کشور . اين يعنی مملکت ميرزا حسينقلی خانی اداره ميشود احتمال کوچکترين کفايت ودرايت در اين مجموعه مديريتی کشور دور از انتظار است . حالا این امار ها را مقایسه کنید با سطح دانش وسواد علمی ایرانیانی که به خارج از کشور مهاجرت کرده اند وبهترین وبزرگترین موسسات علمی ومای وصنعتی دنیارا اداره می کنند یا در بزرگترین دانشگاه ها ومراکز تحقیقاتی دنیارا می گردانند البته به همین مقدار ایرانیان باسواد که در این مملکت خانه نشین شده اند وبهترین سال های عمر خودرا در گوشه های عزلت وانزوا می گذرانند این یعنی سقوط نیروی انسانی
**
نتیجه گیری :: من فکر میکنم باتوجه به حجم سرمايه انسانی که از دست داده ايم وباتوجه به وضعيت موجود من فکر نمی کنم که به سادگی به توانيم اين سرمايه انسانی را جبران کنيم واحتمالا همچنان در سيکل معيوب اجتماعی هرروز وضع اشفته تری خواهيم داشت فقط احتمالات بسيار ضعيفی برای شکستن ان سيکل معيوب وباز سازی سرمايه نيروی انسانی وجود دارد و ان تزريق سرمايه انسانی خارج از کشور به داخل و استفاده از سرمايه انسانی موجود در داخل کشور که هنوز مستهلک نشده اند ودر فرايند يک اراده واگاهی ملی . مشابه اين مثال هايی که برای نيروی انسانی در زمينه علمی ومديريتی زده شد در مورد پیشبرد دموکراسی وتلاش برای پیشبرد ترقی وپیشرفت کشور نیز صدق می کند با توجه به کمیت طبقه متوسط شهری که خواسته دموکراسی برای انها نهادینه شده و واقعا خواستار کشوری دموکراتیک باموازین مدرن وپیشرفته ومتکی حقوق بشر باشند انقدر کم جان وکم تعداد است که پتانسیل پیشبردچنین پروژه ای راندارد ودر مقابل توده اکثریت نیمه شهری نیمه روستایی متکی بر خرده فرهنگ های عشیره ای جاهلی هئیتی لمپنی بدون علاقه به کتاب مجله تئاتر موسیقی فرهنگ شکست خواهد خورد نوشتن این یادداشت ادامه دارد
داستان نويسی دراوج وبااحترام تمام به دکتر شريعتی
باسلام
فبل از موضوع
۱- صدهادانشجو دستگير بازداشت ياربوده شدند . با ان جان های شيفته وبا ان دل های عاشق چه خواهد رفت ؟؟؟/
۲- در پی بسته شدن موسسه های پژوهشی ونظر سنجی مثل اينده وبه دنبال پلمپ شدن موششه های پژوهشی وابسته به نيروهای ملی مذهبی و طرفداران دکتر شريعتی ، دومسسه ديگر وابسته به دوست داران دکتر سروش نيز پلمپ شد . راستی چرا عده ای مخالف هرگونه انديشه پردازی ، توليد فکر وپژوهش بامنشا داخلی هستند راستی جايگزين ان چيست؟
۳- در اين ۱۰ روز جشنواره ای از ياد دکتر علی شريعتی برپا گرديد دوست دارم چند نکته را متذکر شوم
** دکتر شريعتی صمد بهرنگی احمد شاملو مهدی بازرگان جلال ال احمد خسروگلسرخی اقای طالقانی و.... هويت ما هستندپرچم ماهستند ما هرکدام به نوعی باايده های انان بزرگ شديم شکل گرفتيم . در يادمان انها چنان سخن گفته ميشود گوئی انها انسان کامل هستند بری از هرگونه اشتباه خرد وکلان .براستی اگر این روشنفکران ما از هرطیفی اشتباه نکرده اند پس چرا این روزگار ماست وچرا تمامی ان تلاش ها همه تاکنون شکست خورده . دراین میان دکتر شریعتی براستی بیشترین تاثیر را داشت به گونه ای که می توان گفت ما همه از زیز شنل شریعتی در امده ایم . ولی ایا براستی شریعتی اشتباهات بزرگی نداشته است
** شریعتی بازگشت به خویشتن را تبلیغ می کرد <البته او تنها نبود بلکه همراه با شایگان فردید ال احمد و..> من می خواهم کمی دقيق تر به گذشته بنگرم براستی ما از گذشته خويشتن چه می خواستيم ايا براستی گذشته فکری ما به درستی توسط شريعتی شناخته شده بود ايا خود می دانست که به کدام گذشته دلبسته بود ايا در ان گذشته خبری از دموکراسی حقوق بشر مدارا و تحمل مخالف خبری بود ؟ ايا در ان گذشته وسنت مذهبی يا شاهنشاهی انسان بالذات خود جايگاهی داشت .روی ديگری اين رويکرد غرب ستيزی همه روشنفکران نامبرده در بالا وشريعتی بيگانه ستيزی وغرب ستيزی بود که ميوه ان در سال های بعداز انقلاب رسيد واقعا از غرب ستيزی وباز گشت به خويشتن چه محصولی درو کرديم
** شريعتی يک جو شديد ضد چپ ايجاد کرد او يک فضای انتی چپ را هميشه ايجاد می کرد ايا نمی توانست با چپ ملی و دانشگاهی ارتباط منطقی برقرار کند ؟نمونه ان طالقانی يا همکاری بهزادنبوی با مصطفی شعاعيان در ان سال ها می باشد
** فکر نمی کنيد که برايند نهايی تئوری های امامت وامت و دموکراسی متعهد وهدايت شده شريعتی همين وضعيت حاکم باشد
** ترویج یک نوع سرسری خوانی وسرسری نویسی وعدم دقت اکادمیک در مطالب ارائه شده
البته این مختص شریعتی نیست وال احمد سردمدار این روش است یعنی در مسائل جدی سرسری گرفتن همه چیز فقط به قصد وبه نفع موضوعی که می خواهد القا کند
** یک نوع ادبیات گفتاری تند که با مخافین به قصد له کردن ان سخن گفته میشود البته مختص شریعتی نیست مثلا ال احمد شاملو بهرنگی خود استاد این روش های روکم کنی هستند البته ما در جوانی از این ادبیات پر خاشگرانه بسیار هم خوش مان می امد ولی الان احساس می کنم چه فاجعه ای بود وچطور میشد مهربانانه باهم حرف می زدیم مثال واضح ان برخی از موضعگیری شریعتی نسبت به برخی از اساتید دانشگاه و.. می باشد که یک مورد ان که یادم می اد ظاهرا شریعتی در سفر حج می خواد سخنرانی کنه یکی از این بازاری ها می خواد که در مورد سیاست حرف نزند ومثلا در مورد اعمال مذهبی توضیح دهد که شریعتی می گوید <اقا اینجا سرپل خر بگیری باید ..>
۴- اما دکتر سروش که شروعی بد در تلویزیون در اوایل انقلاب داشت با تئوری قبض وبسط نشان دادکه از چه بینش بزرگ وجسارت شگرفی برخورداراست ومقولاتی چون قبض وبسط -تجربه نبوی - حکومت دمکراتیک اورا به اوج رساند که منشا خدمات بزرگی گردید وبه سان یک سد شکن راه ها ی اندیشه را گشود ولی باسخنرانی جدیدش نشان دادکه همچنان در اوج است یک جمله برای مان کافی است < روحانیت بدون اسلام >بجای اسلام بدون روحانیت وچه گویاست این کلمه
====== داستان نویسی در این سال ها ====================
در داستان نويسی ما عده ای ديگر از کلايک های ما شده اند مثل هدايت جمال زاده و..
عده ای ديگر نيز مثل سيمين دانشور دولت ابادی احمد محمود گلشيری براهنی ساعدی صادقی گلستان فصیح محمدعلی افغانی به عنوان نويسندگانی طراز اول جاافتاده اند همه تقريبا يا اثارشان را خوانده اند يا می شناسند من در اين يادداشت به نسلی می پردازم که از اوخر پنچاه وشصت شروع به چاپ اثارشان کرده اند والان به نظرم چند سالی در اوج هستنداین نویسندگان اکثرا در سنین میانی می باشند ودر اثارشان به یک پختگی وتنوع هم در فرم هم در محتوی رسیده اند برخی از این اثار درنوع خود عالی وبی نظیرند حیف است که دوستان جوان ودانشجو لذت خواندن این داستان ها ورمان ها را از دست بدهند به کتاب های داخل قفسه ام نگاه می کنم واهائی را که برای خودم هم لذت بخش بوده اند برایتان معرفی می کنم
۱-نسترن های صورتی نوشته رضا جولایی یکی از بهترین مجموعه داستان هایی که این سال ها چاپ شده است باداستان های زیبایی مثل تقاص -شاهزاده ابی - وخود نسترن های صورتی .چاپ ۷۷ نشر مرکز تیراژ ۳۰۰۰
۲- رقص در اینه شکسته داستانی بسیار زیبا که متاسفانه من در نشریات هم ندیدم به اش توجه شود ولی بسیار خواندنی بود خانم یلفانی هم نمی دانم با محسن یلفانی نسبتی دارد یانه او از نویسندگان چپ اوایل انقلاب بود . چاپ ۷۹نشرنیلوفر تیراژ ۲۲۰۰
۳- کولی کنار اتش نوشته منيرو روانی پور اين داستان خواندنی از خانم منيرو شروعی استثنايی وبسيار زيبا دارد به چند بار خواندنش می ارزد چاپ ۷۸ نشر مرکز دوکتاب ديگر ازاو که خوانده ام سيريا سيريا و رزن و فرودگاه که تا نيمه خواندمش
۳- يوز پلنگانی که بامن دويده اند ازبيژن نجدی . متاسفانه بيژن نجدی ديرهنگام شناخته شد وزود هنگام از بين ما رفت او در مصاحبه ای می گويد من به شکل غم انگيزی بيژن نجدی هستم پدرش از افسران ارثش بود که در شورش افسران در شمال خراسان کشته شد ظاهرا بيژن هيچوقت پدرش را نديد داستان های نجدی به شکل خاصی نوشته شده و تازگی دارد اين کتاب توسط نشر مرکز چاپ شده همين نشر مجموعه ديگری از نجدی باعنوان دوباره از همان خيابان ها چاپ کرده به سال ۷۹ وباتيراژ ۳۰۰۰تا
۴- تالار ائينه به نظرمن بهنرين مجموعه اميرحسن چهل تن است اين کتاب توسط نشر گردون با تيراژ ۳۰۰۰تا در چاپ دوم نشر گرديده مهر گياه منتشر شده به سال ۷۷باتيراژ ۳۰۰۰تا و تهران شهر بی اسمان در سال ۸۰ باتيراژ ۵۰۰۰توسط انتشارات نگاه چاپ شده است اين کتاب را هم چند روز پيش مهرفی کرده بودم چهل تن شايد از بهترين نويسندگان ماست که به زمان ومکان قصه تسلط کامل دارد وفقط من غزاله عليزاده را در خانه ادريسی ها برتر جهل تن ديدم . دوکتاب عشق وبانوی ناتمام وجيزی به فردا نمانده است را هم از چهل تن خريده ام که هنوز نحونده ام
۵- خاطره های پراکنده از خانم گلی ترقی چيز ديگری است اين کتاب محشراست توسط نشر نيلوفر وبا تيراژ ۳۳۰۰ تا چاپ شده است چاپ اول ان در سال ۷۱ بوده احتمالا باهمين تيراژ يعنی کتابی با این زيبايی چيزی حدود ۱۰سال طول کشيده تا ۲۰۰۰تا بفروشد همچنين کتاب جايی ديگر تئسط انتشارات نيلوفر باتيراژ ۳۳۰۰ در سال ۷۹ منتشر شده است تازه ترين کتاب گلی ترقی که من گرفته ام دودنيا در سال ۸۱ باتيراژ ۴۴۰۰ منتشر شده که هنوز وقت نکرده ام بخوانم خانم ترقی در مصاحبه گفته است شايد اين داستان ها تکه های يک رمان باشد که بعدا باهم چاپ بشن
۶- دلقک به دلقک نمی خندد حسن بنی عامری نشر نيلوفر سال ۷۹ تيراژ ۲۲۰۰
۷- نيمه غائب حسين سناپور نشر چشمه چاپ پنچم تيراژ ۳۰۰۰ تا نيمه غائب بخاطر بردن اولين جايزه مشهور شد وعاقبت به خير شد من چاپ پنچم کتابش را دارم الان احتمالا چاپ های بالاتری از اين کتاب منتشر شده است اثر اين جايزه باعث شد تا تعداد جوايز ادبی افزايش پيدا کند که در مجموع باعث افزايش کتاب خوانی ميشود
۸- بوی تلخ قهوه سعيد عباسپور نشر نقش خورشيد سال ۷۹ ثيراژ ۲۰۰۰
۹- حنای سوخته شهلا پروين روح نشر اگه تيراژ ۲۲۰۰
۱۰- اسفار کاتبان ابوتراب خسروی نشر اگه سال ۷۹ تيراژ ۲۲۰۰
دوستان عزیز اين ها کتاب های داستانی بود که در چند سال اخير چاپ شده و خواندن ان برایم لذت بخش بوده است البته کتاب های خوب ديگری هم حتما چاپ شده که شايد من نديده ونخريده ام تا بخوانم ومعرفی کنم .
ختم کلام تیراژ این کتاب هارا که مشاهده کردید بنه به گفته مقامان ببینندگان سینمای ایران به یک سوم تقلیل یافته است وتقریبا صنعت سینما در حال نابودی کامل است باز بنا به گفته مقامات تیراژ مطبوعات به پیش از دوم خرداد بر گشته وتقریبا مستقل هاییکه توقیف نشده بودند در خال از پای افتادن هستند . سئوال اساسی این است چرا می خواهند هر عامل تولید فکر را از پای در اوئند اگر تولید فر هنگی داخلی نابود شد چه چیزی جایگزین ان خواهد شد ؟ فرهنگ دایناسور های ماقبل تاریخ ... و دقیقا در وضعیت فعلی فاجعه ای بزر گتر درحال رخ دادن است ... ..
تاریخ وفلسفه علم
قبل از موضوع :
چون سياست معطوف به قدرت است وبرای من خوش ايند نيست من دوست دارم در گستره وسيع فرهنگ بخوانم وبنويسم منتهی دموکراسی و ازادی عين زندگی است و از جنس مطالبات فرهنگی . وقایع کوی هم چون در پیگیری همین مطالبات اند برايم مهمند. دراين زمينه چند مورد است که توضيح می دهم
۱- تداوم وضعيت فعلی کشور نه مقدور است نه درست . حرکت به سوی دموکراسی گریز ناپذیر می باشد .
۲- جنبش اعتراضی موجود دردانشگاه ها ظاهرا فراگيرنبوده وشايد ۲۰يا۳۰ درصد دانشجويان رانمايندگی می کند اين موضوع را از تعداد معترضين و باگردشی در وبلاگ ها که اکثرا توسط دانشجويان نوشته ميشود حدس ميشود زد .همچنين از پشتیبانی بزرگ مردمی هم خبری نیست یکصد هزار نفر برای دیدن فوتبال می روند ولی ده درصد این افراد برای حمایت از دانشجویان نمی روند .
۳- نه تنها اکثر وبلاگ ها به اين موضوع نپرداخته اند بلکه برخی از دوستان هم که مطالب وزين ومتينی در مباحث تئوريک می نويسند اصلا وارد اين مقوله نشدند مثل فراسو شوکران قصه شوق سبزه خاتون و....دوستان عزيز واقعيت های بسيار ساده رادر جلوچشم شان نمی بينند ولی در اسمان ها نظر می کنند از سيلان و جريان حقايق از اسمان وزمين حديث می گويند ولی دريغ از بحرانی که در خانه انها در جريان است.
۴ - جنبش دانشجويی بنا به ذات خود که دانشجويی است بايد همزمان باخواست های عمومی به دنبال مطالبات دانشگاهی باشد از قبيل ارتقا و افزايش توان علمی دانشگاه ،جذب اساتيد باسواد از داخل و خارج کشور ، حذف افرادی که باگرفتن يک کاغذ از دولت استاد شده اند، رسيدگی بيشتر يه دانشجويان از نظر علمی و رفاهی ، به روز کردن متون درسی و حذف جزوه نويسی
۵- حتی اگر در این مرحله جنبش دانشجویی سرکوب یاتضعیف شود چون این مطالبات واقعی بوده وضرورت زندگی می باشد به نوعی دیگر بروز خواهد کرد حتی اگر به شکلی نامنتظره
موضوع اصلی امروز تاريخ وفلسفه علم
*************************
تاريخ و فلسفه علم قبل از انقلاب فرهنگی از واحد های درسی دانشگاهی بوده و در اکثر رشته ها تدريس ميشد ولی برای مقاطع فوق ليسانس و دکتری ضروری بوده است متاسفانه بعد از انقلاب فرهنگی کلا اين رشته درسی برچيده شد .
ممکن است دانشجويان ما دراول و اخر برخی کتاب های علوم پايه خلاصه ای از تاریخ همان رشته رابخوانند که اکثرا مربوط سالهای کشف ماده یا عناصر ياارائه تئوری ها باشد مثلا در شيمی مورتيمر يافيزيک هاليدی يا ايمنی شناسی رويت يا..ولی اين به غير از تاريخ علم می باشد.
مادرتاریخ علم با نحوه رشد و پیشرفت علم اشنا میشویم با نبرد اندیشه ها اشنا میشویم یاد می گیریم که غول های علمی چطور متولد میشوند وچطور رشد می کنند وغول های بزرگتر چطور برشانه های غول های قبلی می ایستند تا جهان را از منظر بالاتری بنگرند دانشجو در جریان خواندن نظریات علمی و نبرد های فکری که مثلا نظریه موجی یاذره ای درمورد نور درست است یا نه ؟زمین می چرخد یانه؟ کائنات محدود است یانه؟ مکان مطلق یا مکان نسبی وجود یا عدم یقین علمی ؟ یا در علوم طبیعی مباحث مربوط ایمنی سلولی یا مولکولی دیدی علمی وناقد پیدا می کند .اینها مباحثی هستند که در دانشجو در جریان ان اشراف کلی به ایده های علمی پیدا میکند ودرک می کند که متین ترین تئوری های علمی که امروز در سرکلاس تدریس میشود فردا ممکن است باتئوری بهتری جایگزین شود و یاد میگیرد که باید شجاعانه نقد کند حتی دانسته های بدیهی اش را یا چیزهایی راکه دوست دارد .
عدم تدریس این رشته در دانشگاه باعث عدم نیاز به ان و در نتیجه به حداقل رسیدن ترجمه وتالیف در این رشته شده است . همچنین دیگر استادانی به عنوان استاد در تارخ علم به جز چند نفر انگشت شمار نداریم
چند کتاب خوب دراین زمینه که خودم دارم رامعرفی میکنم
۱- تاریخ وفلسفه علم نوشته لویس ویلیام هلزی هال وباترجمه استاد عبدالحسین اذرنگ
-----------------------------------------------------------------------------------------------
این کتاب یکی از بهترین هایی است که من دیده ام وباترجمه عالی استا اذرنگ در این کتاب رشد وپیشرفت اندیشه های علمی از سپیده دم علم واز بین النهرین ویونان کهن تا سده ما دربافت تاریخ دنبال شده است
درباب پیدایش علم می نویسد
تمدن های بابلی ومصری از جهت های بسیار به هم می مانند .شاید ایمن دو از تمدن شرقی مشترکی سرچشمه گرفته باشند در هردو تمدن علم در انحصار طبقه روحانی کاملا سازمان یافته ای قرار داشت ودانشی عملی وروز مره به شمار می امد.دران دوران مشاهده های منظم وثبت ان اساس برخی تعمیم های تجربی بود پیدایش زودرس اخترشناسی به دلیل اینکه اسمان همواره برفراز سرماست ونظم حرکات اختران واسفاده کاهنان ازان برای پیشگویی به امن اهمیتی خاص می دادلازمه رصد کردن اسمان محاسبه زاویه هاست ونتیجه این نوع محاسبات به زبان عدد بیان میشود وبنابراین هندسه وحساب همراهان اخترشناسی بودند اما برای مساحان وبنایان هندسه ضروری بود بابلیها وفنیقی ها در علم حساب از مصری ها جلوافتادند روش عددنویسی در حساب بابلی به روشی که ما اینک به کار می بریم همانندی نزدیکی داشت در هر حال ما مدیون بابلی ها هستیم در عددنویسی نخستین بار بابلی ها برصور ت های فلکی اسم هادند وانها را تعریف کردندبابلی ها منطقه البروج را رصد کرده اند وان را به ۱۲ صورت فلکی تقسم کرده اند .
اغاز علم در خاورمیانه به پیش از هزاره چهارم ق م باز می گردد از ان وقت که یونانیان حدود ۶۰۰ سال ق م ذهن فعال خودرا در خدمت علم قرار دادند کانون علم به یونان منتقل شد .<نکته ای که در پرانتز میگویم ناصر پور پیرار می گوید بعداز این که کوروش که از قومی مهاجم در بالای دریای خزربود باهمدستی و پشتیبانی یهود به بین النهرین حمله کرد وتمدن بابل را نابود کرد دانشمندان بابلب به اناطولی ویونانت گریختند وادامه کارهای علمی به یونان منتقل شد >
درادامه کتاب ده ها موضوع علمی مثل حوزه علمی اتن حوزه علمی اسکندریه قرون وسطی
انقلا ب کوپرنیک ووواژگونی نضام بطلیموسی نیوتن وکانیک انقلاب در نگرش ها وروش ها رهیافت نو به جهان تا اندیشه های تطور گرا وداروین رابررسی می کند
در اخر کتاب فهرستی از کتاب های مهم برای مطالعه بیشتر درج شده است حدودا پنچاه عنوان که متاسفانه فقط ۵عنوان ان به فارسی ترجمه شده است
۲- فلسفه علم نوشته نيکلاس کاپالدی باترجمه علی حقی
----------------------------------------------------------------
مترجم کتاب می نویسد کتاب هایی که در فلسفه وتاریخ علم ترجمه وتالیف شده اند از انگشتانت دست تجاوز نمی کند.در عوض اثاری در این زمینه در چنان کمیت تنوع گستردگی وشکوفایی در کشور های غربی منتشر میشود که خرد مبهوت می شود وحسری جانکاه برانسان چیره میشود .این کتاب فلسفه علم مبتنی بر علم فیزیک است وهمه شواهد کتاب از ان گرفته شده است
این کتاب در فصل اول به تعرف علم وفلسفه وفلسفه علمی می پردازد .در فصل بعدی به تاریخ مختصر اندیشه های علمی از دوران باستان تا رنسانی می پردازد .تاریخ علم در جهان باستان را به علم پیش از یونان علم یونانی وعلم اسکندرانی تقسیم می کند در علم پیش از یونان یعنی بین النهرین ومصر اصلی ترین اندیشه علمی خلق اساطیر ونضامات اختر شناسی می باشد در ادامه کتاب به فرانسیس بیکن که زمانی پدر علم نوین نامیده میشد انقلاب کوپرنیکی وگالیله ونیوتن ودکارت وهیوم وانشتین پرداخته میشود ودر اخر نظریه کوانتوم و عدم قطعیت وموجبیت می پردازد
۳- جهان بينی علمی نوشته برتراند راسل باترجمه حسن منصور
-------------------------------------------------------------------
راسل در مقدمه کتاب خود تحت عنوان معرفت علمی نگاهی به کارهای گاليله نيوتن داروين پاولف می اندازد در فصل های بعدی به خصال ویژه روش علمی ومحدودیت های ان می پردازد و انگاه به فلسفه علمی می پردازد
اين متن در حال نوشته شدن است
جنبش دانشجويی قلب تپنده ميهن من
سلام بر دانشجويان خوابگاه
باجان های شيفته ودل های عاشق
که درسر رويا هايی به عظمت جهان برای مردم خود دارند درحالی که تنها نصیب خود از جهان ماکاروني با سويا يک پتو و يک کيف کتاب می باشد بی حامی بی پشتوانه بی اميد به فردای خود در شهری غريب نه خانواده ای در کنار دربيم اجاره خونه اتاق محقر خود وژتون سلف سرويس . چگونه شانه های نحيف او توان کشيدن مطالبات بزرک مردمش راتحمل خواهد اورد .
شديدا نگران م استرس تشويش می کشدم همچون مادری دل نگران که دلش برای فرزندش
خدا کمک ش کن خرس مهربان / بعداز التحرير واسه امروز حداقل سه موضوع تو ذهنم بود در ارتباط با جنبش دانشجويی ودانشگاه ولی اين دل نگرانی واسترس برايم تمرکزی نگذاشته باشد واسه دوسه روز ديگر ....
لومپن ها
باسلام
لومپن ها در تارخ معاصر کشور نقش مهمی ايفاکرده اند ودر تمام پيچ های تاریخی ايفای نقش کرده اند .چندروز پيش روزنامه ايران به نقل از عضو شورای شهر شيراز نوشته بود که يک چهارم جمعيت شيراز ويک سوم جمعيت مشهد را ساکنين حومه شهر تشکيل می دهند مشابه این خبر در باره شهرهای تبریز واصفهان نوبه خصوص تهران باحومه های میلیونی خبرهای ناگواری است که می رسد این حومه ها زاغه والونک ها خارج از اقتصاد اجتماع وفرهنگ کشور هستند اين خبربهانه اين يادداشت گرديد که ارائه می گردد .درتاريخ معاصر در چند مرحله نيروهای روشنفکری وپيشرو بالومپن ها در گير شده اند که در تمامی انها لمپن ها روشنفکران ونيروهای باسواد را شکست داده اند .
اولين مورد کودتای بيست وهشت مردادسال ۱۳۳۲ است که در ان نبرد تاريخی شعبان بی مخ ناصر جگرکی اصغر خالدار رمضون يخی وپری اژدان قيزی دريک لحظه بی نظير تاريخی دکتر مصدق دکتر فاطمی دکتر شايگان دکتر صديقی دکتر کيانوری دکتر سنجابی مهندس بازرگان راکه علاوه برمناصب سياسی از اساتيد دانشگاه وباسوادترين رجال بودند راشکست دادند
دومين مورد جريان های اوايل انقلاب است که ميتينگ های گروه هاسیاسی وچپ وروشنفکری را لومپن ها به هم می زدند يک نمونه ان ميتينگ جبهه دموکرايک ملی بود اين جبهه از برخی گروه های جبهه ملی چپ روشنفکمری وکانون نويسندگان تشکيل شده بود ويک لشگر نويسنده روشنفکر واستاددانشگاه رادر خود جای می داد ميتينگ چند هزار نفری اين گروه را زهرا خانم باگروه ش به هم زد زهرا خانم زنی بود که چادرش را به کمرش می بست وبه ميتينگ ها حمله می کرد ودوست صادق قطب زاده بود که عکس هايش را مجله جوان در اوايل انقلاب چاپ کرد ودر عرض دوسال تمام اين روشنفکران را لومپن ها سرکوب واز صحنه مملکت پاکسازی کردند
سومين مورد بعداز دوم خرداد است که اکثر جلسات اصلاح طلبان چه در دانشگاه وچه در ساير جاها توسط لومپن ها سرکوب شده است
وقتی لومپن ها و طبقه مولد ان حاشيه نشينان شهری چنان نقشی در سرنوشت ما بازی می کنند نياز به تحقيق و شناخت ان از بديهيات است ولی متاسفانه روشنفکران ما هيچوقت ضرورت نزديک شدن به اين مسئله رادرک نکرده اند در محافل دانشگاهی وروشنفکری در مقابل ان همه تلاش که برای پيشبرد اهداف خود داشته اند در مقابل حاشيه نشينی موضع نگرفته اند وگاها تحت تاثير شعارهای چپ خود به دفاع ازان پرداخته اند . به عنوان مثال در رمان ها وداستان های محمود دولت ابادی و علی اشرف درویشیان ودر فیلم های مسعود کیمیایی با دیدی همدلانه ومثبت در مورد انها نگریسته میشود ولی صادق چوبک بادیدی واقع بینانه تر به انها می نگرد خوشبختانه در ۱۳۸۰ و۱۳۸۱ اتفاق جالبی افتاد و ان انتشار چند کتاب در مورد لمپن ها يابامحوريت ان بود مروری کوتاه به اين کتاب ها :
۱- خاطرات شعبان جعفری
۲- تهران شهر بی اسمان
۳- جسد های شيشه ای
۴-برهنه در باد
******* خاطرات شعبان جعفری
اين کتاب حاصل گفتگوی هما سرشار يکی از روشنفکران خارج از کشور با شعبان جعفری است که درايران توسط سه ناشر مختلف به چاپ رسيد که ظاهرا فقط یکی از انها رضايت صاحب اثر را جلب کرده بود .نسخه ای که من دارم از انتشارات ثالث می باشده چاپ اول ۱۳۸۱ تيراژ ۵۱۰۰
اين کتاب اطلاعاتی درمورد زندگی شخصی شعبان می دهد که بعضا جالب است ولی از نظر سياسی تقريبا اطلاعات جديدی به ما نمی دهد شعبان درمورد نقش خودش در برخی مسائل سياسی صادق نيست ودر مجموع از گذشته خود دفاع می کند برخی از نکات جالب اورده ميشود
شعبان جعفری خود میگوید بچه سنگلج است وهمدوره ای هایش را اینگونه معرفی می کند
سید اکبرخراط بود ممداهنگر بود که اعدامش کردن ناصر فرهاد بود که موهای بور وچشای زاغ داشت اونم بجرم دوفقره قتل اعدام شد مثلا بهرام خاقانی بچه شاه اباد ،یه بوکسور عالی بود که چون توکاباره شکوفه نو ادم کشت زندانش کردن چار سال حبسی کشید اومدبیرون
<روز ۱۴اذر ۱۳۳۱ که ما زدیم کمونیستارو اونجور درب وداغون کردیم وباکمونیستا درافتادیم ودعواکردیم دیگه شهربانی مجبوربودن باهمکاری کنن .پلیسا نمی تونستنجلواینارو بگیرن اینا میگفتن مرده بتاد شاه زنده باد استالین خوب من روغیرت خودم روتعصب خودم میپریدم به اینا
البته اون وقتا بهمون میگفتن اینا مذهب ندارن ائین ندارن قران رونمی شناسن >
<اینوشمابایدبدونی که چراماشاه دوست شدیم .اولا اون قدیما که ماسرسفره مینشستیم باباننه مون اول علمارادعامی کردن بعد شاه را .یه چیزهایی داشتیم که برای ماورزشکارای جنوب شهر یه اصلیت بود :مثلا خدا شاه میهن شاهنامه وفردوسی ،از بچگی تومون ساخته شده بود .از همون بچگی شاه توکله مابود دوما من شاه ودوست داشتم چون میدونستم اون تقصیر کار نبود دورو بری هاش تقصیر کارن >
*******تهران شهر بی اسمان
امیرحسن چهل تن از داستان نویسان خوب ماست که من ندیدم چیز دیگری چاپ کند داستان ورمان والحق کارش عالی است اودر کارهایش به زمان ومکان احاطه کامل دارد یعنی داستان در زمان قاجار باشد یا رضاخان در یک خانه اعیانی باشد یا در یک خانه لمپن اوبه نحو احسن ان را با جزئیاتش باز سازی می کند دراین یادداشت فقط به تهران شهر بی اسمان اشاره می کنم
<لبوی داغ !دوباره دلش مالش رفت .از صبح چیزی نخورده بود .جریان بی وقفه ی حلقه های بخار ی که ازروی سینی ی لبوبه هوا می رفت ،پره های دماغش را می لرزاند.گرسنگی !همیشه می ترسید این کابوس همیشه همراه همان تصویر بود .انگلیسی دست خودرا به پهلوی دست مشت کرده ی دمی کوبید و بالبخندجلومی امد.چندسالبش بود ؟ده دوازده ساله بود شاید وان اولین بار بود .نگاهش کدر شد .دیگر چیزی به یاد نمی اورد .>
<فقط هفده سال داشت .اما کلفت بود .برای خودش بی کار وبی عار می چرخید ویللی وتللی می کرد .موی روغن زده ی پرپشت رابالامی داد.پازلفی های بلند فر می خوردوروی گوش ها را می پوشاند .تنش بوی مردهاراگرفته بود .>
<توت پزان بود .رفته بود ند فرحزادتوت بخورند .میان میدانچه ای کنار عزیزقرقی وحسن دینامیت ایستاده بود وهرسه باهم به درختی که روی ان قلبی کنده کاری شده بود ،کارد می پراندند .شعبون بانوچه هایش از ان جا ردمیشد اورا دیده بود وپسندیده بود .وان وقت چاقویی از جیب در اورد .ان را میان مشت کرامت گذاشت وگفت :این خوش دست تره ...>
******* جسدهای شیشه ای
اين اولين رمان چاپ شده مسعود کيميايی است اما کيميايی را بيشتر بافيلم هايش می شناسيم نگاه کيميايی به لومپن ها مثبت تراست من از فيلم های قبل از انقلب اش دوفيلم ديده ام قيصر وگوزن ها که در هردو فيلم بااينکه هردو لومپن در دستشان چاقوی دسته صدفی کاردرست ساخت زنجان دست شانه ولی هردو برعليه نامردهان در فيلم گوزن ها سيد عملا در اخر فيلم به روشنفکر مبارز ومسلح می پيوندد وگوئی جنگ مسلحانه را تبليغ می کند در اين داستان هم جالب است هردو لومپن رمان رحيم وسروش بالتمام رذالت ها به تدريج به ادم های خوبی تبديل می شوند حتی رحيم که می خواهد برای غارت خانه مصدق همراه کودتاچی ها برود سروش نمی گذارد يعنی کيميايی دلش نمی خواهد که اين لومپن همراه بقيه در غارت خانه مصدق شريک باشد کيميايی که به هر حال مصدق رادوست داشت .
داستان در يک خانواده در تهران جریان دارد که به بورژوازی ملی نوپای کشور تعلق دارد اشراف نیست ولی ثروتمند است صاحب فرهنگ است و ..
دراين داستان علاوه بر نقش محوری لمپن ها در تمام اتفاقات کشور چيزی که برايم مهم است پرداخت کيميايی به مسئله سرکوب شکنجه وکشتار روشنفکران در بعداز کودتای ۲۸ مرداداست که احتمالا تمایلات مصدقی خود کیمیایی در ان بی تاثیرنبوده است
<هواسرد بود -قرارسرخی اسمان زمستان درشب ،برف روز است .امانه برف امد نه ثريا >
<دوجوانی که سينمايی نبودند ،اماکاری که کردند مال سينما بود دوپسرمحصل سال اخر دبيرستالن قراردوئل گذاشتند بادو اسلحه واقعی پدر هردو نظامی بودند هردو عاشق دختری بودند از دبيرستان اسدی .بعداز ظهر مدرسه های دخترانه وپسرانه ساعت چهار تعطيل ميشد .ميان ان همه شلوغی روبروی هم ايستادند يک وسترن کامل بود .يکی باکلت يکی بارولور.صدای دوتيرامد .پسرها ودختر ها به ديوار چسبيدند .به اين می گفتند تسويه حساب وعشق ،اما هيچ کدام بعداز صدای گلوله ها نيافتادند .يکی از انها زخمی شد .دوهفته بعد هم دختر زن يک کارخانه دار شد ومدرسه ودرس را رها کرد .دووسترنر دوباره باهم دوست شدند .مثل يکی از قصه های فلوبر بود .بعداز رفتن دختر هرروز عصر در پياله فروشی سروژ عرق می خوردند ودرس را رها کرده بودند ،مثل قصه بورخس ،هردو عاشق بودند .>
پديده ای بنام ناصرپورپيرار
سلام
درسنت دانشگاهی وروشنفکری ما جای نقد بیرحم صریح وعریان والبته با اسلوبی علمی ودقیق خالی است در جامعه ما بخا طر اینکه روشنفکران و نویسنده های ما همیشه زیر شدید ترین فشار ها بوده اند شاید این باور درجامعه نهادینه شده که در حالیکه روشنفکران نویسندگان واساتید ما همیشه زیر تیغ بوده اند نقد انها از دیگر ان اخلاقی نبوده وامری نکوهیده است اما این امر باعث عدم ارتقا سطح علمی نوشته ها شده ونوعی کاهلی واسان گیری را در نزد باسوادان کشور اعم تولیدکنندگان ومصرف کنندگان فکری باعث شده است اما دراین میان پدیده نادری بوجود امده است که بی محابا به بسیاری از نوشته اساتید وباورهای قدیمی شمشیر کشیده و انها را بانقدی عریان کوبیده است منتهی این پدیده در تمامی کتاب ها ومجلات معتبر کشور کاملا بایکوت شده است چنان بایکوتی که هیچ سانسور رسمی قادر به ان نبوده است این پدیده ناصر پور پیرار می باشد درمورد شخصیت خود پور پیرار چند نکته منفی وجود دارد که لازم به توضیح است
ا- براساس اطلاعات شفاهی من که از پرس وجو از اشنایان بدست امده است ایشان قبل از انقلاب از ویراستاران انتشارات نیل بوده است که پایگاه عمده مخالفان و چپی ها بوده است اقای پور پیرار از اعضای حزب توده بوده وبعداز انقلاب دستگیر وهمراه احسان طبری زندانی میشود وهمراه طبری در زندان اب توبه برسرریخته و ..همچنین در کتاب خاطرات کیانوری
ازاو انتقادشده است
۲- ايشان در چند مقاله به روشنفکران حمله وهتاکی کرده ومشابه برخی افراد همه انان را نوکر استعمار و وطن فروش و .. خوانده است
بخاطر اين دومورد بنده شخصا از ايشان خوشم نمی ايد ولی اين نکات منفی نمی توانند از بزرگی کار های ايشان در چند جلد کتابی که نوشته اند بکاهد ایشان با نقدهای تند خود بسیاری از نویسندگان واساتید ودانسته قبلی مارا به زیر سئوال برده اند که من بتدریج انها را خواهم اورد .
من دراین یادداشت هربار زیرهمان نوشته قبلی خواهم نوشت وشما می توانید یادداشت روز بعد را از هر کجا که مانده اید ادامه انرا بخوانید باتشکر خرس مهربان
ابن ندیم وکتاب الفهرست
===============
ایشان درکتاب تاملی دربنیان تاریخ ایران کتاب دوم بخش اول بررسی اسناد می نویسند ابن ندیم و کتاب الفهرست اوشاهکار جعل شعوبیه بوده واز بیخ وبن جعلی است من باب تذکر باید بگویم اکثر کتاب های تاریخی ما از الفهرست به عنوان یک مرجع دست اول وموثق استفاده کرده اند واین مدعا ردی برهمه انها می باشد که تااین لحظه من هیچ جوابی در جایی ندیده ام پور پیرار می نویسد تاریخ هیچ ابن ندیم شیعی صحاف را نمی شناسد وتقریبا درکتاب های معتبربعداز تاریخ فوت احتمالی ابن ندیم هیچ اشاره ای به نام ابن ندیم نشده است در کتاب ها درمورد ابن ندیم امده است زمان ومکان تولد ومرگ نامعلو م تحصیلات واستادان نامعلوم اورا عرب دانسته اند درحالیکه صدها کتاب ایرانی پهلوی وهندی معرفی کرده است بسیاری از کتاب هایی که اومعرفی کرده در هیچ جای دیگر اثری از انها نیست نام اکثر کتب ونویسندگان انها بی معنی واکثر موتارد سرشار از غلط های واضح مورد جالب دیگر ارائه اطلاعاتی در کتاب است که بعداز مرگ ابن ندیم ارائه شده است درادامه پور پیرار شخصیت ابن مقفع راهکم محل تردید قرارداده وی نوبیسد که اونیز از جمله شاهکار های جعل شعوبیه است بقیه را اگر دوست داشتید در خود کتاب بخوانید که به نظر من حتما ارزش خواندن را دارد
سعدی
====
پور پیرار کتابی نوشته بنام <مگر این پنچ روزه > ودر این کتاب کل زندگینامه رسمی شیخ اجل سعدی را زیر سئوال برده است برحسب مشهور می دانیم که سعدی درجوانی از شیراز بیرون رفته به بغدار رفته در مدرسه نظامیه درس خوانده است نزدیک به سی سالی در دنیا گشته است وبعداز ان در پنچاه شصت سالگی در شیراز بوستان وگلستان را سروده است
ناصرپورپیرار در اول کتاب چنین می نویسد از شیخ هیچ نمی دانیم جز اینکه یگانه ای تکرارناشدنی است مقلدان اوهمه ناکام مانده اند این نبوغ از چه مایه می گرفته است بیان جمیل حکایت زیر نه فقط کمال فصاحت است بل از ساخت و عناصر داستان نيز بی بهره نيست
<يکی از ملوک بی انصاف پارسايی را پرسيد که :از عبادات کدام فاضل تر است ؟گفت :تورا خواب نيم روز تادران يک نفس خلق رانيازاری >
پور پيرار ادعا می کند که سعدی نه به بغدادرقته است نه در نظاميه درس خوانده است نه استادش ابن جوزی مشهور بوده است ديار سعدی باسهروردی جعلی است پور پيرار زندگی سعدی را اين گونه بازسازی می کند سعدی جوانی بوده است نظر باز شب زنده دار بذله گو وهزل سرا ذهن اماناارام وشنگولی دارد لطايف وظرايفی می گويد ودر ستايش عشق وزيبايی زبانی تواناو ودرچشيدن شان نيز نيز دست ودلی باز دارد دراين مجالس شبانه است که برای گرمی مجالس هزليات ومضاحک می گفته است ولی بنا به دلايلی اودر پنچاه سالگی متحول ميشود واز نوزاده ميشود اوخود ميگويد
ای که پنچاه رفت ودر خوابی
مگر اين پنچ روزه دريابی
سلمان فارسی
=========
پور پيرار درمورد سلمان هم تقريبا خيلی از دانسته های مارا درمورد سلمان رد می کند درمورد سلمان نکته جالب اين است که موضوع سلمان پايان نامه دکتری مهاجرانی بوده که پور پيرار حساب مهاجرانی ولویی ماسینیون هردو را یکجا رسيده است پور پيرار می نويسد
هخامنشيان
=======
درمورد هخامنشيان پور پيرار تئوری جديدی می دهد اومی نويسد وقتی قوم يهود در بابل به اسارت افتاد وتمام سرمايه اش تاراج شد به فکر چاره جويی افتاد يهودی ها برای مبارزه با تمدن های ايران وبين النهرين يک قوم جنگجو رااز شمال ايران اجير کردند که به ايران وبين النهرين حمله کردند تا يهوديان راازاد کنند وتمدن های ايران وبين النهرين را نابود کنند بقايای اين قوم در قفقاز فعلی به نام خزر ها يهودی شدند ولی دسته از انها که به ايران حمله کردند همان هخامنشيان هستند
فردوسی وشاهنامه
===========
پورپيرار می نويسد شاهنامه سه رخساره وسه کلیت دارد
يکی شعر مجرد است سخنی منظوم ومقفع وتراش خورده .هنر ظريف ۱رداخت کلام است در نهايت ايجاز وباموسيقی دلخواه شاهنامه شاهکار جاودان ونخستين برگ های زرين شعر فارسی پس از اسلام است
دوديگر خود حکيم ابوالقاسم فردوسی طوسی ان که به هر فرصتی در افسانه های کتاب جلوه می کند :به هشدار به تحذير به دعوت برادمی شدن به تعقل به خرد به نيکی وازادگی
وسه ديگر ان افسانه هاست که فردوسی می سرايد درموضوع تاريخ ايران پور پيرار تاکيد می کند <سرودن شاهنامه پيشه فردوسی بوده است نه انديشه او>پور پيرار می گويد شش نفر شروع به سرودن شاهنامه کرده اند همه از يک شهر ويک زمان ويک سری اسامی مشترک اين بااحتمال تصادف توجيه پذيرنيست .پور پيرار اضافه می کند يک مرکز تدارکات برای تهيه متن در اين قسمت خراسان تشکيل شده بود اين انجمن راشعوبيه که از بقايای زرتشتيان موبدان مالکين و اسپهبدان و بقايای ساسانيان ايجاد کرده بودند وشاهنامه سفارش اين انجمن می باشد متن هزينه وتدارکات انرا انجمن پرداخت ميکرد وفردوسی دران اجازه دخل وتصرف نداشت به نظر پورپبيرار خود فردوسی از اين کا رزيااد خشنود نبوده وفقط به خاطر دستمزد انرا انجام ميداده است
ابومسلم خراسانی
===========
پور پيرار ابومسلم خراسانی راهم ساختگی وجعلی می داند اومی نويسد مدخل نويسان دائره المعارف ها پس از بررسی صد منبع از مفصل ومجمل او را نيافته اند چنان که هيچ نمونه مادی ،سکه ومقبره وخانه ويادگار نيز از او به دست نداريم . پور پيرار اضافه می کند که خاندان بنی اميه را اتحادی از يهودی ها ومسيحی ها سرنگون کردند تا از گسترش امپراتوری بنی اميه در اروپا جلوگيری کنند وسپس افسانه ابومسلم راساختند وقضيه را به نام او ثبت کردند


